زنگ مجازی- جنگ ترکیبی
خیالبافی و کلیگویی
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
گرچه بسته شدن شبکه فارسی زبان و معاند«من و تو» ازهمان زمانی که اعلام شد؛ بازگوکننده شکست رسانهای این شبکه در طول زمان فعالیت خودش بود و واکنشهای مختلفی را هم
برانگیخت؛ اما در همین ستون(زنگ مجازی- جنگ ترکیبی) ما در همان موقع اعلام کردیم که به احتمال خیلی زیاد این یک تاکتیک برای تغیرات بزرگتر در نزد سیاستگذاران و مالکان این شبکه است کهای بسا دیدیم فضای مجازی و صفحه اینستاگرام این شبکه بعد از تعطیلی نیز به شدت فعال بوده و هست و یک کنشگر جدی نسبت به تمام وقایعی است که اگر شبکه باقی مانده بود حتما در قالب برنامههای مختلف به آن وقایع و موضوعات میپرداخت.
آغاز عملیات طوفان الاقصی نه تنها پرده از خیلی موضوعات نظامی و اجتماعی را کنار زد؛ بلکه دیدیم که پردههای چند لایه رسانهای نیز در جهان کنار رفتند و اساسا رسانهها با سو گیریهای خود میزان تعلق و حرفهای بودن و تعهد به بیان حقایق را به نمایش گذاشتند و برای همگان مشخص شد که هر رسانه در کدام سمت ایستاده و مبنای فکری و اندیشهای آن چیست و
به رغم بهکارگیری روشها و تاکتیکهای مختلف، باز این افکار عمومی بودند که در صفحات مجازی حقیقت صحنه نبرد در غزه و لبنان و... را بازگو کردند و اساسا مخاطب امروز به سطحی از درک و شعور و آگاهی رسیده است که هر شبکه تلویزیونی نمیتواند به راحتی او را تحت تاثیر قرار بدهد.
این روزها زمزمه بازگشت شبکه «من و تو» ما بین بعضی خبرها به گوش میرسد که
به احتمال زیاد با رویکرد بسیار جدی تری بازخواهد گشت و از قضا درست در زمانی این اتفاق و خبر در حال دست به دست شدن است که از یکسو رژیم صهیونیستی از لبنان عقبنشینی کرده و دم از آتشبس میزند و از سوی دیگر شعله التهابات و درگیریها در سوریه دوباره شراره کشیده.
مسلم است که هزینههای(مادی و معنوی) صحنه نبرد نظامی با برآوردهایی که در این حدود چهارده ماه گذشته رژیم صهیونیستی انجام داده مطابقت ندارد و آمار و ارقام خیلی بالا و
غیر قابل پیشبینی بوده و به طور قطع این رژیم توانی بیش از این جهت ادامه جنگ نظامی را ندارد و آشکارا میخواهد صحنه نبرد و زمین کارزار را به سمت دیگری تغییر دهد که برای دستیابی به این هدف نه تنها با ظرفیت رسانهای پای کار آمده بلکه گروههای خاص را نیز در کشورهای هدف تحریک و تجهیز میکند تا به اهداف شوم خود برسد. نمونه مصداقی آن همین وقایع سوریه است که توامان عراق نیز باید به شدت مراقب اوضاع داخلی خود باشد تا در نتیجه خلأ حضور نیروهای حشدالشعبی شاهد وقایع و حوادثی مشابه به سوریه در آنجا نباشیم.
«شانتاژ خبری» و «شایعه سازی» دو تکنیک بسیار ابتدائی اما کاربردی این روزها در سوریه است که دقیقا در دو سوی نبرد به شیوهای متفاوت از هم انجام میگیرد و گاها متاسفانه حتی رسانههای داخلی هم حتی متاثر از آنها میشوند؛ در این تقابل یکسو نیروهای مخالف هستند که لحظه به لحظه از فتوحات بیشمار حرف میزنند و در سوی دیگر نیروهای حاکمیتی و ارتش هستند که مشخص است کاملا از رسانه تاثیر پذیرفتهاند و گام به گام و با سرعت عقبنشینی میکنند.
همانطور که اشاره شد آغاز عملیات طوفان الاقصی و در پی آن جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی، سر آغاز برخی رونماییهای گسترده رسانهای هم بود که یکی از این رونماییها انتقال استودیو شبکه فارسی زبان معاند اینترنشنال به تلاویو بود و عملا این شبکه بعد از پشت سر گذاشتن فاز انتقال دریافت حمایت از رژیم سعودی به رژیم صهیونیستی، کارکرد خود را در پوشش زاویه دار وقایع غزه و لبنان دید که لحظه به لحظه گزارشهای تشریحی و خبری خاص از جنگ را به روی آنتن میبرد و برنامههای تحلیلی گستردهای را نیز در ساعات معین با کارشناسان خود ساخته صهیونیستی ترتیب میداد که نظریات این کارشناسان نیز در شبکههای اجتماعی و فضای مجازی کنشگریهای خاص را بر میانگیخت.
نقطه قابل توجه در سیاست و اجرای این شبکه(اینتر نشنال) آن است که با وجود آگاهی که -همانگونه که اشاره شد- در جهان افزایش پیدا کرده و مردم به سختی تحت تاثیر تاکتیکهای رسانهای قرار میگیرند؛ اما عوامل سیاستگذار و تولید این شبکه کماکان مردم را فاقد درک و شعور و تحلیل فرض میکنند و بدویترین و بدیهیترین موارد را چنان به سمت و سوی مطلوب خود هدایت میکنند که حقیقتا انسان دلش به حال مخاطبین این شبکه میسوزد.
الکساندر پوپ، جمله قابل تاملی درخصوص تکثر در معنا و حرف دارد که قابل تعمیم به اقدام بعضی از رسانهها مثل اینترنشنال و من و تو است:«کلمات مانند برگها هستند، هر جا که فراوان باشند، ثمره معنایی کمتری در زیر آنها یافت میشود.»
یکی از تکنیکهای شبکهای چون اینتر نشنال صهیونیستی«کلی گویی و کلی بافی فریبنده دائمی» است که از شیوههای بسیار مؤثر برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب محسوب میشود و اگر مخاطب دارای پیشینه و آگاهی نسبی از موضوعات مطرح شده را نیز نداشته باشد به طور قطع و مسلم تحت تاثیر مستقیم از القائات خواهد گرفت که بعد از آن تلاش برای اصلاح مسیر فکری او نیز همراه با چالش و هزینه میتواند باشد.
علت به کار گیری این تکنیک نزد این نوع رسانهها آگاهی از توان و میزان ادراک مخاطب است که میداند بسیاری از مفاهیمیکه از سوی آنها مصادره و در جوامع منتشر میشود؛ محتوای واقعی آنها مورد کنکاش و بررسی قرار نمیگیرد.
تولیدات رسانههای اصلی و رسانههای وابستهای مثل اینتر نشنال در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی مملو از ارزشها و مفاهیمی است که از سوی نظام سلطه به استخدام در آمده اند؛ مفاهیمی همچون: جهانی شدن، لیبرالیسم، اقتصاد آزاد، امنیت ملی، پلورالیسم، نظام نوین جهانی، حقوق بشر، دموکراسی، تروریسم و... که در نهایت بدون ارائه منفیست و تعریف مشخص در جهت اقناع مخاطبین در مسیری مشخص بهکار گرفته میشوند.
در واقع کلی گویی و کلی بافی، مرتبط ساختن عقیده یا سیاستی خاص به مفهومی ویژه است، تا مخاطب بدون بررسی شواهد و دلایل عقیده و یا سیاست مورد نظر را بپذیرد. و یادگیری شرطی در «نگرش» در «دریافت معنا» و «شکل گیری احساس» به وجود میآید.
به طور مثال در گزارشهای اولیه مربوط به 11 سپتامبر، مهمترین موضوعی که در روزنامهها و رسانههای دیگر مغفول و غائب باقی ماند؛ انگیزههای اصلی دشمنیها با آمریکا بود. البته در همان زمان مقالات محدودی مثل«چرا از ما نفرت دارند؟» منتشر شد اما! پاسخ ارائه شده دوباره دقیقا بر اساس تفکر آمریکایی و در راستای توجیه بود که چند مورد در آن ذکر شده بود.1- آمریکا ثروتمند است و آنها بدشان میآید! 2- آمریکا پیشرفته است و آنها بدشان میآید! 3- آمریکا دموکراسی دارد و آنها بدشان میآید. و... اساسا در هیچ مقالهای نسبت به انگیزههای اصلی و عمیقتر دشمنیها با آمریکا پرداخته نشد و علاوهبر آن هیچگاه توضیح داده نشد که که الزاما همه مخالفان سیاستهای آمریکایی عینا طراحان و عاملان حمله به برجهای دوقلو نیستند.
در نقطه مقابل این نوع رفتار رسانهای جنایات آمریکا در دورترین نقاط دنیا که تحت پوشش برخورد با تروریسم، دفاع از آزادی و حقوق بشر صورت میگیرد از پشتیبانی رسانهای کمال بهرهبرداری را به عمل میآورد و شاهد عینی آن جریانات حمله به عراق و فلسطین و سیاست جنگ طلبانه آمریکا هست که مورد حمایت بیچون و چرای شبکههای تلویزیونی جناحهای سیاسی و به ویزه فاکس نیوز قرار گرفته بود و حتی از ژنرالهای آمریکایی نیز جلوتر گام بر میداشتند.
«عملیات برای آزادی» روی صفحه شبکه فاکس نیوز حک شده بود؛ اما هیچ گاه از مرزهای آزادی برای مردم عراق و یا تعریف واژه آزادی بحثی به میان آورده نشد.
طراحان نظام تبلیغاتی کاخ سفید، همواره از تکنیک کلی بافی و کلیگویی فریبنده در چنین مواقعی به منظور مواجهه با کشورهای ناهمساز و مقابل بهره میگیرند که این شیوه هم اکنون نیز در پی وقایع حدود یک سال گذشته در حال تکرار است و با محور قرار گرفتن موضوع تروریست تحت عنوان حماس و طوفان الاقصی، تلاش صورت میگیرد هر گونه جزئیات و وقایع متاثردیگر با خوانش خاص به مخاطب انتقال بیابد و در پی آن علل و انگیزهها از شکل گیری طوفان الاقصی و یا مداخله حزبالله و گروههای مقاومت به حاشیه رانده و تنها، بخش مورد نظر این رسانهها قابل فهم و ادراک واقع شود.
پی نوشت:
روایت رفتار رسانهای در یازدهم سپتامبر و عراق و افغانستان در مقالات و کتب متعدد موجود است که به دلیل کثرت از ذکر آنها خودداری میشود.