کد خبر: ۳۰۰۲۸۷
تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۴۰۳ - ۲۰:۰۴
پاسخی کوتاه به سؤالی تأمل‌برانگیز 

آیا مستند داستانی ادبیات خلاقه را خفه کرده است؟

 
 
 
ابوالقاسم وردیانی
در جایی عزیزی مطلبی مرقوم فرموده بودند با عنوان: «مستند داستانی ادبیات خلاقه را خفه کرده است» 
در باب این سخن مواردی به ذهنم رسید که تقدیم می‌کنم.
آنچه قالب‌های جدید را به وجود می‌آورد، نیاز به داشتن روش‌ها و ابزار مناسب برای رساندن پیام به گروه هدف است و اینکه ما چطور می‌توانیم حرف و پیام را به مخاطب منتقل کنیم. 
سؤال اینجاست که چگونه می‌توانیم به مخاطبی که به مستندنگاری علاقه ندارد و آن را نمی‌خواند و دنبال نمی‌کند، شخصیت‌ها را بشناسانیم و با واقعیت‌ها آشنایش کنیم؟
 چگونه به او بگوییم که دفاع مقدس چه بوده و شهدا که بودند؟ آیا او را وادار کنیم که مستند بخواند -که ممکن نیست -و یا فقط با داستان سرگرمش کنیم و واقعیت‌ها را رها کنیم؟
برای مثال فیلم خوب «موقعیت مهدی» را مثال می‌زنم. با استفاده از این فیلم در کمتر از دو ساعت می‌شود شخصیت شهید مهدی باکری را در حد ظرفیت فیلم به همه جامعه از عام و خاص شناساند. چگونه؟ با دراماتیک کردن زندگی شهید و داستانی کردن آن.
 آیا تمام اتفاقها، دیالوگها، شخصیتها، فضاها و مکانها واقعی بودند؟ کاملا مشخص است که نمی‌تواند این‌طور باشد و این فیلم مصداق بارز و موفق مستند داستانی است که به قالب فیلمنامه درآمده است.
سریال‌هایی مثل یوسف پیامبر(ع)، «مریم مقدس(س)» و حتی سریال‌هایی مانند «کیف انگلیسی» و «هزاردستان» نمونه‌های موفق از فیلمنامه‌های مرکب از مستند و داستان هستند.
در تمام دنیا و به خصوص در‌هالیوود برای شناساندن شخصیت‌های حقیقی‌شان به صورت گسترده دارند از این قالب استفاده می‌کنند وشخصیت‌هایشان را با همین روش به تمام جهانیان می‌شناسانند. 
فیلم‌هایی مثل «ذهن زیبا» و «بازی تقلید» دو نمونه بارزاز این مقوله هستند.
در این جریان اول زندگینامه مستند شخصیت نوشته می‌شود. بعد به صورت رمان زندگینامه‌ای درمی آید و بعد از آن تبدیل به فیلمنامه می‌شود و با استفاده از جذابیت‌های تصویری و جادوی سینما همه جهان را تحت تاثیر خودشان -درست یا غلط- قرار می‌دهند.
 در مورد گزاره که «مستند داستانی ادبیات خلاقه را خفه کرده است» هم باید کمی بیشتر اندیشید.
در این نوع بیان نوعی عمد و جبر احساس می‌شود که به نظر من این‌طور نیست. 
اگر نویسندگان و به خصوص داستان نویسان به سمت ادبیات خلاقه نمی‌روند، دلایلی زیادی دارد که باید بررسی شود.
 یکی از دلایل این است که موضوعات، شخصیت‌ها و ماجراهای دفاع مقدس آن‌قدر ظرفیت دارد که برای پیدا کردن سوژه نیاز به تلاش زیادی نیست و به همین دلیل خلاقیت کمتر به کار می‌آید. 
از طرفی یک نویسنده متعهد که رسالت خودش را نوشتن از شهدا و راه شهدا می‌داند، آیا خلاقیت خودش را برای یافتن سوژه معیار و ملاک قرار می‌دهد و یا زندگی یک شهید واقعی را؟
او رسالت خودش را شناساندن شهدا می‌داند با نوشتن مستند داستانی -که من ترجیح می‌دهم از اصطلاح داستان و رمان زندگینامه‌ای استفاده کنم- سعی در انجام وظیفه دارد.
شاید چندین سال دیگر ادبیات خلاقه دفاع مقدس گسترش بیشتری پیدا کند و آثار بیشتری خلق شود اما در حال حاضر بهتر می‌توان با داستان و رمان زندگینامه‌ای و به تبع آن فیلمنامه و فیلم و سریال، فرهنگ دفاع مقدس را به جامعه‌شناساند و آن را گسترش داد.
و در پایان دغدغه اینکه مستند داستانی جای مستندنگاری را بگیرد و در آینده یک محقق به جای استفاده از مستندات برای پژوهش از داستان استفاده کند، محلی از اعراب ندارد چون هر محققی می‌داند و باید بداند که برای پژوهش به چه منابعی نیاز دارد و به کجا باید مراجعه کند.