کد خبر: ۲۹۷۰۰
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۳ - ۲۰:۳۵

تربیت فرزندان صالح مسئولیت دولت یا خانواده؟

در گذشته محور تربیت، خانواده بود و جامعه کم‌ترین نقش را در تربیت افراد ایفا می‌کرد. هرچه دامنه ارتباط و ابزارهای ارتباطی، بیشتر و قوی‌تر شد، به همان میزان نقش جامعه پررنگ‌تر و نقش والدین و خانواده کم‌رنگ‌تر شد.

 مرتضی ایمانی

باید توجه داشت که ابزارها و فن‌آوری، تنها در آسان کردن امور زندگی و آسایش انسان و جامعه نقش ایفا نمی‌کند، بلکه سبک زندگی انسانی را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد و آن را دگرگون می‌کند. امروزه ابزارهای ارتباطی و فن‌آوری‌های پیشرفته و گوناگون آن، سبک زندگی انسان را دگرگون کرده است. حضور تلفن همراه چه صوتی و چه تصویری آن، ماهواره‌ها و اینترنت و مانند آنها، نوع ارتباط انسانی را متحول کرده است.
اگر وسایل و ابزارهای گرمایشی و سرمایشی، معماری خانه‌ها و ساختمان‌ها را تغییر داده است، به همان میزان در نوع سبک زندگی ما نیز تاثیرگذار بوده است. از این رو نما و ظاهر درونی و بیرونی خانه‌ها تغییر کرده و به همان میزان مباحث و مسائل اخلاقی و اجتماعی را چون حریم خصوصی، امنیت اخلاقی، حجاب خانه و منزل و بسیاری از امور دیگر را تحت تاثیر شدید خود قرار داده است.
ابزارهای نوین و تغییر فرهنگ در رفتار انسانی
در چنین شرایطی نمی‌توان تنها از فلسفه زندگی گفت که سبک زندگی را تعیین می‌کند و یا تغییر می‌دهد، بلکه نوعی تعامل و کنش و واکنش مستقیم میان سبک زندگی و فلسفه زندگی از ابزارها و سازه‌ها و فن‌آوری‌های نوین موجب می‌شود که هر یک از دیگری تاثیر بپذیرند. نیاز انسان به تلفن همراه و ماهواره و اینترنت موجب می‌شود که نتواند آن را در زندگی خود وارد نکند. ورود این ابزارها به معنای تغییر فرهنگ و رفتار و تربیت است.
اگر در گذشته کودک تنها زمانی که در کوچه و بازار و خیابان یا حتی مدرسه بود، تحت تاثیر فرهنگ دیگری و فلسفه و سبک زندگی دیگری قرار داشت و وقتی به خانه می‌آمد در فضای فرهنگی و تربیتی خانواده محصور و محدود می‌شد و والدین می‌توانستند بر روی او کار کرده و تاثیرات مثبت بگذارند، اما امروزه دیگر چنین شرایطی وجود ندارد، چرا که تربیت ازحالت تربیت فردی و خانوادگی به تربیت اجتماعی و جهانی متحول شده است؛ زیرا ابزارها و فن‌آوری‌ها همان فرهنگ جامعه و کوی و برزن و بازار را به درون خانه‌ها آورده است.
امروزه کودک بیش از آنکه در جامعه و مدرسه و بازار و کوی و برزن متاثر از فرهنگ و رفتارها و تربیت اجتماعی و عمومی باشد، در خانه از راه ماهواره‌ها و اینترنت و تلفن همراه تحت تاثیر تربیت عمومی و فرهنگ و گفتمان حاکم بر جامعه قرار دارد. والدین حتی در خانه نیز دیگر دور از دسترس هستند و یا بلکه باید گفت کودک در خانه دور از دسترس اولیای تربیتی خود یعنی والدین می‌باشد، زیرا یا در حال نگاه کردن به تلویزیون است یا با اینترنت خود را مشغول کرده است یا آنکه سر در گریبان تلفن همراه دارد و پیامک می‌خواند و می‌فرستد و بازی می‌کند و یا کارهای دیگری که فرهنگ‌های جامعه جهانی را به او منتقل می‌کند و او را تحت تاثیر مستقیم رفتاری و گفتاری قرار می‌دهد.
در گذشته براساس این آیه شریفه که می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا قوا أنفسکم و أهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خودتان وکسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید (تحریم، آیه 6) هر کسی می‌توانست خود و خانواده‌اش را از نابهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی دور نگه دارد و به تربیت فرزندان بپردازد؛ اما امروز دیگر چنین فرصتی فراهم نیست.
ضرورت تغییر مسئولیت‌های دولت و جامعه
امروز مسئولیت تربیت را باید به جای والدین به دولت و جامعه سپرد و از آن‌جایی که تمام فرصت و وقت کودکان در اختیار نهادهای وابسته به دولت و جامعه چون مدرسه، صدا و سیما، اینترنت و مانند آنهاست باید دولت نقش جایگزینی والدین را به عهده گیرد. باید اینترنت، ماهواره‌ها و تلفن همراه را تحت مدیریت قرار دهد. هر چند که کاری بسیار سخت و گاه نشدنی است ولی مسئولیت دولت‌ها و نهادهای مدنی و اجتماعی افزون‌تر شده است.
اکنون این دولت‌ها و نهادهای اجتماعی و مدنی هستند که می‌بایست به سبب اشغال جایگاه والدین حتی در خانواده و مشغول داشتن کودکان به خود، آنان را به درستی تحت تربیت قرار دهند و اجازه ندهند که گفتمان‌ها و رفتارهای نادرست و نابهنجار، مدیریت کودکان را به عهده گرفته و آنان را تربیت کنند.
در گذشته بر فردگرایی تاکید می‌شد و حتی لیبرالیزم، مدافع بی‌چون و چرای آن بود، اما دمکراسی امروزی به این باور رسیده است که در جمع میان فردیت و اجتماع باید منافع عمومی چون امنیت عمومی، عدالت عمومی و تعلیم و تربیت‌ اخلاقی در اولویت قرار گیرد. از همین رو حتی در جوامع غربی مدعی لیبرالیسم، منافع و مصالح عمومی مقدم می‌شود و محدودیت‌هایی برای فعالیت‌های اینترنت و ماهواره‌ها و تلفن‌های همراه اعمال می‌شود. البته در آنجا بیشتر منافع سرمایه‌داران و دولت‌ها ملاحظه می‌شود، اما در جامعه اسلامی می‌بایست این محدودیت برای ارتقای فرهنگ هنجاری جامعه انجام گیرد. بنابراین، باید طرح‌هایی برای محدودیت و مقابله با ناتوی فرهنگی و تهاجم فرهنگی و تغییر سبک زندگی به مورد اجرا درآید. اگر مردم را نباید به زور به سوی بهشت برد، ولی نباید به زور شرایط و گفتمان جامعه را به‌گونه‌ای فراهم آورد که مردم به اجبار و اکراه به سوی دوزخ کشیده شوند. بنابراین، اعمال محدودیت‌ها یکی از راه‌هایی است که می‌تواند زمینه را برای بازسازی تربیت فرهنگی به‌ویژه کودکان و نسل‌های آینده فراهم آورد.
البته تقابل با جامعه جهانی و گفتمان جهانی بسیار سخت خواهد بود، ولی وادادگی در برابر آن و بالا بردن دست به نشانه تسلیم در برابر تهاجم فرهنگی، خود ذلت و زبونی بیشتری است که باید از آن برحذر بود.
مسئولیت جامعه و دولت برای آموزش و تربیت کودکان و نسل‌های آینده به سبب آنچه بیان شد، مضاعف شده و باید برنامه‌ها و سیاست‌هایی برای این مسائل طراحی و به مورد اجرا گذاشته شود.
به هر حال، دیگر سخن گفتن از تربیت فردی و محدود به خانه و خانواده و والدین، سخنی نادرست و ناتمام است، چرا که امروزه تربیت به شکل جمعی و اجتماعی درآمده است و به همین دلیل مسئولیت نهادهای دولتی و اجتماعی صد چندان شده است؛ چرا که دیگر کاری از دست والدین برنمی‌آید و رسانه‌ها و فن‌آوری‌ها و ابزارها، جامعه و فرهنگ را به درون خانه‌ها آورده است.