اصول اخلاق اجتماعی(2) (پرسش و پاسخ)
پرسش:
جامعهای که توأم با سلامت و سرزندگی و پویایی است، از منظر آموزههای وحیانی از چه ویژگیها و اصولی برخوردار میباشد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به این سؤال به حقیقت وجود اصیل جامعه از منظر آیات قرآن کریم پرداختیم اینک در ادامه دنباله مطلب را پی میگیریم:
1- حریت و آزادگی
آزادگی مرادف واژه «حریت» و «آزاده» مرادف «حر» در زبان عربی است. حر به معنای برگزیده هر چیز و انسان کریم نیز آمده است. واژه مقابل آزادگی، بندگی، رقیت، عبودیت، اسارت و اجبار است. مرحوم علامه طباطبایی(ره)، در مقام تبیین آزادی و حریت مینویسد: «اسلام قانون خویش را نخست براساس توحید، سپس بر اخلاق نیکو بنا نهاده و هر چیزی که متعلق به انسان است یا انسان به نحوی بدان وابسته است، حکمی از احکام شرع را با خود دارد، خواه خرد باشد یا کلان، فردی باشد یا اجتماعی، و آزادی به معنای متداول آن در جهان امروز، جایی در اسلام ندارد. آزادی در اسلام به معنای رهایی از بندگی غیر خدا (و تنها بندگی خدا) است، چنین عنوانی گرچه یک کلمه بیش نیست، ولی از گستره وسیعی برخوردار است که با آزادی دیگر مکاتب هرگز قابل مقایسه نیست (المیزان، ج 4، ص 116) براین اساس انسان تا در وادی بیخدایی و خارج از محدوده اطاعت خدا به سر میبرد، گرچه در ظاهر از قید و بندهای شرع خود را رها میبیند، ولی در واقع در هزاران نوع دام آشکار و نهان گرفتار میشود. ولی اگر به وادی عبودیت گام نهد و مهر بندگی خدا را بر پیشانی خود زند، همه خطرهای خانمانسوز و ضد آزادی را پشت سر نهاده و به سرزمین آزادی واقعی وارد میشود. نتیجه اینکه در اسلام بندگی خدا عین آزادی و نافرمانی خدا مساوی با بردگی و اسارت است. لذا جامعهای که از این ویژگی برخوردار است هیچگاه تن به ظلم نمیدهد و زیریوغ ظالمین و استثمارگران قرار نمیگیرد.
امام علی(ع) میفرماید: لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً» هرگز بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفرید (نهجالبلاغه- نامه 31) براین اساس، نظام تکوین و قوانین اسلامی بر حریت انسان استوار است و اگر انسانها و جوامعی راه بردگی را بپیمایند هم در جهت مخالف فطرت و وجدان خویش گام برداشتهاند، و هم برخلاف خواست خدا عمل کردهاند. احکام و مقررات اسلامی، به ویژه روابط اجتماعی به گونهای طراحی شد که کمترین خدشهای به روحیه آزادمنشی افراد و آزادی در اجتماع وارد نیاید. مسلمانان در چارچوب قوانین اسلام، از آزادی کامل برخوردارند، و هیچ کس حق ندارد، آزادی مشروع آنها را محدود یا مشروط کند. همه در برابر قانون یکسانند و اسلام هیچگونه امتیاز نژادی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و... را که به نحوی آزادی دیگران را محدود میکند به رسمیت نمیشناسد. قوانین مدنی اسلام به طور واقعبینانه و منصفانه از مظلوم دفاع میکند، تا در برابر ظالم ایستادگی کرده،و حقش را بگیرد و آزادی خدادادیاش سلب نگردد، و مانند سرو آزادگان امام حسین(ع) فریاد برآورند: «لا والله لااعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرارالعبید» نه به خدا سوگند! با خواری، دست بیعت به شما نمیدهم و مانند بردگان نیز فرار نمیکنم. (مقتلالحسین، مقرم، ص 280)
2- صدق و راستگویی
واژه راستی و راستگویی در زبان فارسی مرادف واژه صدق در زبان عربی است که در تعریف آن گفتهاند: صدق مطابقت گفتار است با ضمیر (و ذهن) گوینده و آنچه از او خبر میدهد. واژه صدیق نیز به دو گونه تفسیر شده است: 1- کسی که فراوان راست بگوید یا هرگز دروغ نگوید 2- کسی که در سخن و اعتقاد راستگو باشد و آن را با کردار خود محقق سازد. (مفردات، راغب اصفهانی، ذیل واژه صدق)
علمای اخلاق صدق را بر شش نوع یا شش مرحله تقسیم کردهاند: 1- راستی در سخن 2- راستی در نیت 3- راستی در عزم 4- راستی در وفای به عهد 5- راستی در عمل 6- راستی در محقق ساختن همه معارف دینی (محجهًْ البیضاء، ملامحسن فیض کاشانی، ج 8، ص 141) که میتوان گفت: همه این اقسام صدق به تفسیر دوم واژه صدیق برمیگردد در زیبایی و ارزشمندی راستگویی همین بس که خداوند عالیترین درجه آن را دارا است. «و من اصدق من الله حدیثاً(نساء 86) شریعت مقدس اسلام راستگویی را از اصول خدشهناپذیر اخلاق اجتماعی میداند و مسلمانان را موظف کرده است که همیشه و همه جا در برابر هر مخاطبی،سخن به راستی گویند و هیچ گاه زبان خویش را به گناه دروغ آلوده نسازند. زیرا زشتی دروغ به اندازهای است که آن را در ردیف گناهان کبیره قرار داده است و میتواند اجتماعی را متزلزل و نابود سازد.
(ادامه دارد)