کد خبر: ۲۹۳۸۳۰
تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۴۰۳ - ۲۰:۴۹

ای کاش که در رکاب آقا یک تن از سیصد و سیزده نفر ما باشیم (چشم به راه سپیده)

 
 
فردا نمی‌شود 
آبی‌تر از نگاه تو پیدا نمی‌شود
دریا بدون چشم تو معنا نمی‌شود
تو آن‌قدر بزرگی و عاشق که وصف تو
در شعر ناسروده من جا نمی‌شود
در انتظار تو به که باید پناه برد
وقتی که پلک پنجره‌ها وا نمی‌شود
این آسمان شب‌زده این لحظه‌های تار
در غیبت حضور تو فردا نمی‌شود
بغضی که راه حنجره‌ام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دریا نمی‌شود
محبوبه بزم آرا
نمازمان قضا نشود!
ثانیه‌ها برای آمدنت می‌دوند ولی من هنوز ایستاده‌ام!
منتظران بدانید
اگر با آمدن آفتاب از خواب بیدار شویم
نمازمان قضاست...
مشکل این است که...‬
‬تمام مشکل ما این است که فکر می‌کنیم؛
ظهور یکی از راه‌های نجات است،
حال آنکه ظهور تنهــا راه نجات است
کاش بودیم!
ای کاش که همنشین گل‌ها باشیم
از نسل بزرگ موج و دریا باشیم
ای کاش که در رکاب آقا یک تن 
از سیصد و سیزده نفر ما باشیم
رنگ آدینه 
صبح بی‌تو رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد
بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
شاید خودت باشی!
مولای من! 
از وقتی شنیده‌ام که تو در میان ما هستی،
در کوچه و خیابان و مسجد و حسینیه و 
همه جا هر که را می‌بینم سلام می‌کنم و 
در دل می‌گویم؛ شاید خودش باشد ...
 عطر جمعه‌ها
بوي عطر يار دارد جمعه‌ها
وعده ديدار دارد جمعه‌ها
جمعه‌ها دل ياد دلبر مي‌كند
نغمه يابن‌الحسن سر مي‌كند
قبله‌نما
صبحي گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه، عزيزي‌ست كه با آمدنش
هر قطب‌نما قبله‌نما خواهد شد
بازمي‌گردد
ما معتقديم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آيه نور
سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد
مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد
صلوات
بر چهره پر ز نور مهدي صلوات
بر جان و دل صبور مهدي صلوات
تا امر فرج شود مهيا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
كاش مي‌شد...
كاش مي‌شد اشك را تهديد كرد
مدت لبخند را تمديد كرد
كاش مي‌شد در ميان لحظه‌ها
لحظه ديدار را نزديك كرد
سؤالی ساده!
سؤالي ساده دارم از حضورت
من آيا زنده‌ام وقت ظهورت؟
اگر كه آمدي من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم كن دوباره جان بگيرم