کد خبر: ۲۸۸۳۷۹
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۳ - ۲۱:۴۰

حــب و بغـض پسندیـده و ناپسـند

 

رضا مردانی
بغض ضد حب و دوستی و به معنای تنفر نفس از چیزی است که نسبت به آن بی‌میل باشد. در ظاهر حب و بغض، دو امر متضاد یکی ارزشی و دیگری ضد ارزشی است. به این معنا که حب و دوستی، امری ارزشی و مثبت و به عنوان فضیلت شمرده می‌شود و در مقابل، بغض و کینه‌، امری ضد ارزشی و رذیلت بشمار می‌رود. اما هنگامی که دقت و تامل بیشتری می‌شود، این امر آشکار می‌گردد که حب و بغض را باید با توجه به متعلق آن سنجید. بر این اساس نمی‌توان گفت هر حبی، خوب و پسندیده و هر بغضی‌، زشت و ناپسند است؛ زیرا بسیاری از حب‌ها و دوستی‌ها، نه تنها پسندیده نیستند بلکه بسیار زشت و غیرسازنده و مانع از رشد و کمال آدمی است‌، چنان‌که در مواردی بغض و کینه و تنفر امری پسندیده و سازنده و موجب کمال آدمی است. از جمله دسته اول می‌توان به حب نسبت به شهوات نفسانی و از دسته دوم به تنفر از شیطان و وسوسه‌هایش اشاره کرد. از این رو درباره حب و بغض باید با توجه به متعلق آن داوری ارزشی کرد. به یک معنا‌، حب و بغض خود به خود، امری خنثی می‌باشد و آنچه به آن بار ارزشی یا ضد ارزشی می‌بخشد، متعلقات آنها است.
با این پیش فرض نویسنده دیدگاه قرآن را از حب و بغض و تنفر نسبت به اشیاء یا اشخاص به ارائه داده است.
***
معیار ارزشگذاری حب و بغض 
در فرهنگ واژگانی قرآن، بغض به عنوان یک امر مهم و اساسی مورد توجه قرار گرفته و شاید بتوان گفت که یکی از کلمات کلیدی در حوزه ایمانی است که قرآن از آن سخن می‌گوید؛ زیرا ایمان را به حب و دوستی نسبت به خداوند و اولیای الهی و دشمنی و بغض نسبت به بتان و دشمنان خداوند تفسیر و تعبیر کرده‌اند. شاید عبارت لا اله الا الله‌، که حاوی نفی و اثبات است به خوبی وضعیت حب و بغض را بیان می‌کند. 
آیات قرآن به این معنا توجه می‌دهد که اصولا برای تحقق ایمان، افزون بر شناخت و معرفت، آنچه مهم‌تر و اساسی‌تر است، عاطفه و احساس است که همان میل و گرایش باطنی نسبت به خدا و تنفر و بیزاری نسبت به غیر او و دشمنانش می‌باشد. این‌گونه است که حب و بغض و عشق و تنفر به عنوان یک معیار بلکه مؤلفه اساسی ایمان خود را مطرح می‌کند.
در قرآن واژگانی چون بغض‌، اضغان، شنئان‌، غل‌، مقت و همانند آن، برای بیان این معنا به کار گرفته شده است. هر چند تفاوت‌های معنایی و جزئی میان هر یک از این واژگان وجود دارد ولی در کلیت و عمومیت‌، مشترکاتی است که همین معنا و مفهوم مورد نظر را می‌توان از این الفاظ و واژگان به دست آورد.
از آیات قرآن این معنا به دست می‌آید که حب و بغض‌، به اعتبار متعلق آنهاست که ارزشگذاری می‌شود. به این معنا که حب و بغض را باید با توجه به متعلقات آن سنجید و آن را امری پسندیده و یا ناپسند دانست. بر این اساس بغض پسندیده‌، بغض نسبت به دشمنان خدا و اموری است که خداوند از آن نهی کرده است. چنان‌که بغض ناپسند بغض داشتن نسبت به مؤمنان است که این معنا را خداوند در آیه 10 سوره حشر بیان کرده است.
خداوند با آنکه فرمان می‌دهد تا مؤمنان نسبت به امور زشت و ناپسند و یا دشمنان خداوند بغض داشته باشند و حب و دوستی نسبت به آنها ابراز نکنند و نداشته باشند، با این همه بر رعایت عدالت حتی نسبت به مشرکان و کافران تاکید می‌کند؛ زیرا عدالت در نظام آفرینش و سنت تکوین و تشریعی خداوند، آنچنان مهم است که بغض و کینه نسبت به کافران و مشرکان نباید موجب شود تا عدالت و قسط زیر پا گذاشته شود.(مائده آیه 8)
خداوند در آیه 2 و 8 سوره مائده نیز بر لزوم پرهیز مؤمنان از تجاوز به حقوق انسان‌های دیگر حتی نسبت به دشمنانی که مبغوض خود و خداوند است‌، تاکید می‌کند تا این‌گونه نشان دهد که عدالت و قسط و مراعات حقوق انسانی و کرامت و شرافت بشری بسیار مهم‌تر و اساسی‌تر است به گونه‌ای که به عنوان حکم حاکم بر دیگر احکام حکومت می‌کند و اجازه نفوذ و اجرا به دیگر احکام نمی‌دهد.
آیه 10 سوره حشر به نکته جالب در‌باره بغض و بیزاری بشر توجه می‌دهد. در این آیه از مؤمنان خواسته شده تا به گونه‌ای باشند که نسبت به هم بغض و تنفر نداشته باشند. از این مطلب این معنا به دست می‌آید که حتی در مؤمنان بغض و کینه نسبت به یکدیگر وجود دارد، بلکه از آیات 42 و 43 سوره اعراف و نیز 45 تا 47 سوره حجر این مطلب مورد تاکید است که این بغض حتی پیش از ورود به بهشت در مؤمنانی یافت می‌شود و خداوند این کینه و بغض را پیش از ورود‌شان به بهشت از دل‌هایشان می‌زداید.
در این آیات از وجود بغض در دل‌های مؤمنان نسبت به برخی دیگر از مؤمنان سخن گفته شده است. این بغض به سبب آنکه بغض ناپسند است باید پیش از ورود ایشان به بهشت از دل‌هایشان زدوده شود، زیرا بهشت جایی برای بغض و کینه نیست و مدار زندگی در بهشت، حب و دوستی و عشق و محبت است.
به هر حال بغض و بیزاری نسبت به زشتی‌ها، پلشتی‌ها، دشمنان خدا و مانند آن‌، بغض پسندیده است و اصولا هر مؤمنی اگر چنین بغض و بیزاری نسبت به این امور نداشته باشد از دایره ایمان بیرون است. خداوند در آیه 35 سوره غافر از بغض شدید خود نسبت به ‌ستیزه‌جویان 
و کافران سخن می‌گوید؛ زیرا که آنان نسبت به دعوت‌های برهانی خداوند واکنش منفی نشان می‌دهند و بی‌دلیل از پذیرش آن سر باز می‌زنند. اینکه خداوند نسبت به آنها بغض می‌ورزد از آن جهت است که آنان پس از اتمام حجت و دعوت مکرر‌، از حق می‌گریزند و زیر بار آن نمی‌روند.(غافر آیه 10 ) خداوند در آیه 3 سوره صف ازکسانی که دیگران را به کارهای خوب و نیک دعوت می‌کنند و خود از انجام آن خودداری می‌کنند، بیزاری می‌جوید و بغض خود را نسبت به آنان بیان می‌کند.
خدا در آیه 22 سوره نساء ازدواج شخص با همسر پدر خویش را موجب بغض خود معرفی می‌کند. این نشان می‌دهد یکی از عوامل ایجاد بغض الهی نسبت به انسان‌ها، رفتارهای بیرون از دایره معروف می‌باشد. کسانی که مرتکب اعمال حرامی چون نکاح با محارم می‌شوند بغض و خشم الهی را نسبت به خویش بر می‌انگیزند و اصولا هر گونه تفکر و بینش الحادی و شرک و کفر و یا اعمال و رفتار متضاد با نواهی می‌تواند خشم و بغض الهی را موجب شود.
بغض دشمنان 
همان گونه که مؤمنان از دشمنان خدا بیزاری می‌جویند و نسبت به آنان بغض و تنفر دارند، دشمنان خدا نیز نسبت به خدا و مؤمنان تنفر و بغض دارند. 
خداوند در آیات 116 و 118 سوره آل عمران تبیین می‌کند که با تعقل و تدبر در رفتار و گفتار دشمنان می‌توان دریافت که چه کسانی نسبت به مؤمنان کینه دارند و اینکه می‌توان از طریق لحن گفتارشان فهمید که بغض و کینه آنان در چه حد و اندازه‌ای است. البته بغض به مؤمنان اختصاص به کافران و مشرکان ندارد بلکه حتی برخی از اهل کتاب نسبت به مؤمنان به خدا و پیامبر(ص) کینه و بغض دارند که از آن جمله می‌توان به کینه مسیحیان اشاره کرد. البته کینه در میان مسیحیان نسبت به خود آنان نیز وجود دارد، زیرا آنان به سبب نقض پیمان‌ها و فراموشی آموزه‌های وحیانی انجیل، گرفتار خشم و غضب الهی شده و خداوند بغض و کینه را در دل‌های آنان نسبت به یکدیگر گذاشته و آنان تا روز قیامت نسبت به هم کینه دارند. (مائده آیه 14)
یهودیان نیز به سبب کفر و طغیان‌های خویش گرفتار چنین کینه‌ای هستند و خداوند آنان را به سبب همین پیمان شکنی‌ها و نقض عقود و عهود‌، گرفتار کینه و دشمنی نسبت به یکدیگر کرده است.
(مائده آیه 64 و نیز 12 و 14)
از این آیات می‌توان این معنا را استنباط کرد که پیمان شکنی و در پیش گرفتن رفتار متضاد با ایمان و گفتار خود می‌تواند زمینه کینه را در جامعه فراهم آورد؛ زیرا یکی از علل سلب اعتماد اجتماعی نسبت به یکدیگر، تضاد در میان قول و عمل و نیز پیمان‌شکنی و مخالفت با قوانین و آموزه‌های عقلانی و شرعی می‌باشد. 
جامعه‌ای که مردمانش نسبت به آنچه می‌گویند عمل نمی‌کنند و یا برخلاف قوانین رفتار می‌کنند، دچار بحران سلب اعتماد اجتماعی می‌شود و هیچ کس به دیگری اعتمادی نمی‌کند و این‌گونه است که کینه و نفرت نسبت به هم افزایش می‌یابد.
بنابراین عمل به قول‌ها و وعده‌ها و سازگاری گفتار و رفتار و پایبندی به عهدها و پیمان‌ها می‌تواند عامل وفاق اجتماعی و همدلی و محبت در میان افراد جامعه شود.
عوامل بغض
اگر بخواهیم عوامل بغض در مؤمنان نسبت به کافران را شناسایی کنیم می‌توانیم به اموری چون بیماردلی (محمد آیه 29) مخالفت با مؤمنان و خواسته‌های به حق ایشان چون عمل به احکام و آموزه‌های دینی (مائده آیه 2) شرک و کفر (ممتحنه آیه 4) نافرمانی نسبت به خدا و رسول (مائده آیه 91 و 92) اشاره کنیم.
البته در میان مؤمنان اموری چون وسوسه‌های شیطانی(آیات 90 و 91) نیز عامل بغض و کینه است و لذا مؤمنان لازم است با هوشیاری و توکل و توسل به خداوند و 
اهل بیت‌(ع) از این دام رهایی یابند.
البته چنان‌که گفته شد به سبب بعضی از رفتارهای زشت و ضد الهی چون پیمان شکنی‌، برخی از جوامع گرفتار لعن و نفرین الهی می‌شوند و بغض و کینه در میانشان به عنوان یک عمل اجتماعی در می‌آید. آن‌گونه که یهودیان و مسیحیان گرفتار چنین نفرین الهی شده‌اند و هرگز نمی‌توانند از بغض و کینه نسبت به هم رهایی یابند.(مائده آیه 64)
آثار بغض و کینه 
بغض و کینه آثاری چند در زندگی دنیوی و پیامدهای اخروی دارد. از جمله آثار آن در دنیا می‌توان به انحراف از عدالت و قسط (مائده آیه 8) تجاوز از قوانین و عدم مراعات آن (همان ) و شکست و عدم موفقیت در کارها(مائده آیه 64) اشاره کرد.
البته این آثاری که بیان شده آثار بغض منفی است و گرنه بغض مثبت می‌تواند موجبات همگرایی و وفاق و همچنین محبت و کمال را فراهم آورد. کسانی که نسبت به محرمات و عاملان آن کینه و بغض دارند در مسیر تقوای الهی گام بر می‌دارند و به سوی رفتارهای کمالی سوق می‌یابند؛ زیرا نفرت و بیزاری از کارهای زشت و پلشت و رفتارهای ضدقانونی و مانند آن موجب می‌شود تا انسان به سوی کارهای خوب و پسندیده و واجبات گرایش یابد و آن را عاملی برای رشد و تعالی خود قرار دهد. اصولا کسانی که نسبت به زشتی‌ها و پلشتی‌ها واکنش منفی نشان ندهند و بغض و بیزاری نداشته باشند نمی‌توانند از آن پرهیز کنند. بنابراین ریشه تقوای الهی در بغض و کینه نسبت به زشتی‌ها و پلشتی‌ها نهفته است.