چند رباعی عاشورایی...
پیشکش به منتقم موعود(عج)
آخر به مراد خود رسیدی، ای مشک!
در نزد خدا تو رو سپیدی، ای مشک!
هر چند نریخت قطره خونی از تو
در باور من تو هم شهیدی، ای مشک!
***
در پرده خون هنوز پیداست، رخت
ماهی و پر از نوید فرداست، رخت
تو ماه شب چهارده هستی که
از هر طرفی به نیزه زیباست، رخت
***
بر نیزه، سر مرا بخاطر بسپار
بشکسته پر مرا بخاطر بسپار
چون نیل که با اذن خدا منشق شد
شقالقمر مرا بخاطر بسپار
***
روزی که هوا ز ابر تردید گرفت
سرتاسر دشت، رنگ امید گرفت
بوسید سر بریدهات را چون خاک
لبهای زمین مزه خورشید گرفت
***
آنجا که همای عشق پر میریزد
با عطر خدا، خون تو میآمیزد
از بستر خون خود شهیدی برخاست
چون موج که میافتد و برمیخیزد
***
در توشه سری بدون پیکر داریم
یک جسم میان خون شناور داریم
ای عشق! اگر تمام ما کشته شویم
هیهات که بیعت از شما برداریم...
مجید میرزایی - بروجرد