روشنفکران به روایت روشنفکران- 18
فرانسه مهد دروغ!
علی قرباننژاد
این مطالب هدفی را به طور خاص پی نمیگیرند بلکه آنها از سویی به بیان نوشتههای کسانی میپردازند که دورهای در آب و هوای روشنفکری زیست کردهاند و از سوی دیگر قطار کلماتی که ذیل هر ایستگاه از «روشنفکران به روایت روشنفکران» میآید درصدد است به اقتضای آنچه در متن به آن میرسیم به ارائه توضیح در پیرامون رویدادها و تبیین علل آنها بپردازد.
در نوبت قبل به لطف حضرت باری تعالی تا آنجا با هم پیش رفتیم که به تازیانههای روشنفکری بر پیکر فرهنگ ایرانی پرداختیم. تازیانههایی که یا به واسطه تبدیل شدن روشنفکران به کارگران فرهنگ مهاجم و یا به سبب انفعال ذاتی آنها بر پیکر فرهنگ مظلوم ایرانی فرود آمده است.
همچنین به این موضوع بسیار مهم پرداختیم که چگونه وزارت فرهنگ پهلوی یکی از مهمترین و بلکه حتی مهمترین مسئولیت خود را که تعیین محتوا و چاپ کتابهای درسی فرزندان این سرزمین است به شعبه یک مؤسسه آمریکایی به نام فرانکلین واگذار کرده بود. این را میتوان در ردیف مهمترین خیانتهای پهلوی به ایران و فرهنگ ایرانی به شمار آورد. موردی که با گذشت نزدیک به 45سال از پایان عصر پهلوی هنوز چندان به آن توجه نشده و برای مردم تبیین نگردیده است. بگذریم که متاسفانه سازمانهای مختلف فرهنگی و رسانهای کشورمان در موضوع تبیین عملکرد پهلوی تاکنون بسیار ضعیف عمل کردهاند و از همین ضعف، رسانههای فارسیزبان روباه پیر (انگلستان) و فرزند نااهلش یعنی آمریکا بیشترین سوءاستفاده را کرده و برای آنکه ملت ایران را از انقلاب خود پشیمان سازند دست به کار بزک پهلوی شدهاند.
چرا با وجود خیانتهای آشکار و بسیار زیاد سلسله پهلوی آن چنان که باید در مسیر تبیین آن موفق نبوده ایم؟! قطعا سؤالی این چنین در برگیرنده عوامل مختلفی میتواند باشد. به واسطه اهمیت این سؤال جا دارد تا عمیقتر به علل آن بپردازیم و با دریافت علل آن نظام سلطه را در وانموده سازی از رژیم پهلوی ناکام سازیم. آن هم رژیمی که بیشترین لطمات را به این مرز و بوم زده است. در همین سلسله مطالب بود که به عرض رساندم میان جامعه ایرانی «فتحعلی شاه قاجار» به سبب انعقاد معاهدهای ننگین و واگذاری قسمت قفقاز بهعنوان وطن فروشترین پادشاه معروف گردیده است. این در حالی است که او 8 سال با دشمنان جنگید و دست آخر به سبب بیکفایتی خودش و متاسفانه اعتماد به انگلیس پای معاهدهای ننگین را امضا کرد. اکنون این موضوع را با عملکرد محمدرضا پهلوی در واگذاری بحرین مقایسه کنید. پهلوی پسر نه تنها کوچکترین مقاومتی برای جلوگیری از جدا شدن پارهای از پیکر وطن نکرد بلکه در روز رأیگیری برای واگذاری بحرین وزیر دربارش را به مجلس فرستاد تا نمایندگان را به این امر ترغیب کند.
قطعا فتحعلی شاه فردی بیکفایت بوده اما چه کسی شایسته رتبه نخست در وطن فروشی است؟ محمدرضا پهلوی یا فتحعلی شاه قاجار؟ اگر ما نکاتی از این دست را (یعنی دادههای مستند تاریخی را) با بیانی شیوا و در بهترین قالب و نیز خوشساخت به مخاطب عرضه کنیم آنگاه خود مخاطب به نتیجه درست خواهد رسید. امروزه نیز قالب مستند یکی از بهترین قالبها برای عرضه محتواهایی از این دست است.
البته باید به این توجه داشت که وجود یک جریان بسیار سنگین رسانهای و محتواسازی علیه جمهوری اسلامی ایران کار را سخت میکند. جریانی که در کل تاریخ هیچ نظیری نداشته و حتی نزدیک به آن هم وجود ندارد که یک کشور یا یک نظام پس از استقرار با این حجم از رسانههای مختلف مورد هجوم قرار گرفته باشد. قطعا این جریان سهمگین و متنوع که از جهات مختلف به سوی کشورمان میآیند سبب کم شدن سرعت جریان داخل کشور خواهد شد. جریان داخل کشور که میخواهد خیانتها و خباثتهای سلسله پهلوی را برای مردمان تبیین کند؛ خاصه برای نسلهایی که متولد پس از انقلاب هستند. در بررسی متن مرحوم جلال آلاحمد به این بخش از نوشته او رسیدیم:
«وزیر فرهنگ وقت به کمک فاطمی نامی که معاون فرهنگ بود؛ اما نانخور رسمی همایون. و ما در آن ایام (۳۸) و (۳۹) مشاور بودیم در تعلیمات متوسطه و میدیدیم که چگونه فرهنگ مملکت دارد بدل میشود به شعبهای از شعبات بنگاه فرانکلین آن وقت بود که صاحب این قلم به وحشت افتاد و من هم که مبادا در بنای این ظلم آباد، تو هم سهمی داشته باشی و چه باید کرد؟ جواب خیلی ساده بود. نردبان را بکش و اگر میتوانی خری را که بالای منبر بردهای بیاور پایین و این جوری بود که راه افتادیم که هر گناهی را کفارهای و گزارشها به فرهنگ- به رئیس- به وزیر و همه بیفایده و مبادا دیر شده باشد؟!»
قابل توجهترین نکته در این بخش از نوشته آل احمد این فراز است که او تاکید میکند که « میدیدیم که چگونه فرهنگ مملکت دارد بدل میشود به شعبهای از شعبات بنگاه فرانکلین» این نهایت وادادگی و بیهویتی رژیم پهلوی را نشان میدهد که چگونه به قول جلال فرهنگ یک کشور به شعبهای از شعبات مؤسسه فرانکلین تبدیل میشد. حتی حکومتهایی که داعیهدار سکولاریسم و یا لیبرالیسم هستند بر فرهنگی که بنیانهای آنها را شکل داده، توجه دارند و از آن حراست میکنند. اگرچه فریاد آزادی سر میدهند. این را با ذکر نمونههایی و به صورت مستند توضیح خواهم داد و این کار را برای آن انجام میدهم تا مخاطب این سطرها ببیند و مقایسه کند که چگونه دیگران بر فرهنگ ناموزون خویش تعهد دارند و چگونه در این سو رژیمهایی از قبیل پهلوی نسبت به فرهنگ این مرز و بوم بیتوجه و منفعل بودهاند و بلکه بدتر از این، گاه خود تیشه به ریشه این فرهنگ زدهاند. از این مسیر قطعا دغدغه آل احمد را بیشتر درک خواهیم کرد و نگرانی او را برای فرهنگ این مرز و بوم.
فرانسه را به عنوان مهد سکولاریسم و نیز آزادی بیان میخوانند. تاکنون چندین دفعه مجله هتاک «شارلی ابدو» با ترسیم کاریکاتورهایی به ساحت بهترین و برترین مخلوق خداوند متعال و حبیب و محبوب حق تعالی یعنی نبی اکرم(ص) توهین کرده است. رژیم حاکم بر فرانسه وقتی با حجم گسترده اعتراض مسلمانان روبهرو شد به یکی از بزرگترین دروغها و خرافههایی که در قرون اخیر رواج یافته پناه برد: «آزادی بیان»
امانوئل ماکرون رئیسجمهور این کشور در دفاع از هتاکی آن مجله گفت که فرانسه چندین قرن است که بنیانهای خویش را براساس سکولاریسم بنا نهاده و در چنین فضائی رژیم حاکم بر فرانسه نمیخواهد جلوی آزادی بیان را بگیرد!
در فرانسه طبق قوانین این کشور ادارات دولتی و مدارس این کشور اجازه حضور افراد با نمادهای مذهبی را نمیدهند. به عنوان نمونه دختران و زنان مسلمان معتقد برای ورود به مدارس و ادارههای دولتی باید پیش از ورود به این اماکن حجاب خود را از سربردارند. همین جا باید پرسید «آزادی» را چگونه میتوانند با این دست قوانین یک جا جمع کنند؟ چگونه میتوان دم از آزادی زد وقتی طبق قانون برای بخش قابل توجهی از جامعه که مسلمان هستند چنین وضعیت بغرنجی ساختهاند. به عبارتی دیگر یک فرد مسلمان که بخواهد به اصول دینی خود پایبند باشد نه میتواند کارمند دولت باشد و نه میتواند به تدریس بپردازد. فقط به همین جا ختم نمیشود بلکه یک مسلمان با حفظ شعائر مذهبی خود حتی نمیتواند به عنوان ارباب رجوع و یا دانشآموز به ادارات و مدارس برود. حال باید پرسید آزادی یک مسلمان برای حفظ شعائر خود چرا در ویترین آزادی غرب جا نمیگیرد؟
سایت «یورونیوز» در 17سپتامبر 2021 در خبری نوشت: «دادستانی، میکل- آنژ فلوری را به ارتکاب جرم توهین در فضای عمومی متهم و تقاضای ۱۰هزار یورو جزای نقدی برای این مرد شصتساله کرده است.»
میکل آنژ فلوری تصاویری کاریکاتوری از امانوئل ماکرون را در بیلبوردی که برای اوست به نمایش درآورده بود و به همین خاطر ماکرون از وی شکایت کرده و دادستانی هم فلوری را محکوم کرد. فلوری نیز در صفحهای که به وی در فضای مجازی اختصاص داشت نوشت جای تاسف دارد که در کشور ما کشیدن کاریکاتوری از یک پیامبر الهی با پیروان بیشمار آزاد است اما کشیدن کاریکاتور ماکرون شامل مجازات است!
کسانی که با خواندن رمان و داستان سر و کار دارند یحتمل نام «لویی فردینان سلین» را شنیدهاند. پزشکی که در سومین دهه از عمر خود ناگاه طبابت را رها کرد و به نوشتن رمان روی آورد. از آن پس او تنها به معالجه افراد بیخانمان پرداخت. سلین رمانهای کمنظیری به نگارش درآورد که جانمایه بیشتر آنها تقبیح روحیه جنگطلبانه کشورهای اروپایی بود.
در همان زمان حیات سلین او را به خاطر روحیات ضدصهیونیستیاش به آنارشیسم متهم کرده و از فرانسه تبعید کردند. این نویسنده با قلم فوقالعادهاش نه تنها هیچ وقت جایزه نوبل را نبرد بلکه در خود فرانسه هم برگزاری بزرگداشت برای لویی فردینان سلین ممنوع شده است.
اینها را به عرض رساندم تا ببینیم برعکس انفعال رژیم پهلوی و یا روشنفکران در باب فرهنگ ایرانی غربیها چطور روی اصولی که فرهنگ آنها را شکل داده محکم ایستادهاند. نیز این را بدانیم که مسائلی از قبیل سکولاریسم، لیبرالیسم، آزادی بیان و... یک دروغ بزرگ هستند که غرب آنها را بزک کرده و به جوامع ما تزریق میکند.