حاشیهنگاری بر بیتی از حافظ / 23
رازی که حافظ را لسانالغیب کرد
علی قرباننژاد
غزلی که در این چند نوبت اخیر مورد بحث و بررسی قرار گرفت، غزلی بسیار مهم در میان غزلیات حضرت حافظ شیرازی است. چرایی آن را در ادامه بیان خواهم کرد. در نوبت قبل ذیل بیتی از آن غزل «دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند» به این اشاره کردم که حافظ این بیت را بر اساس احادیث مشهوری از رسول اکرم (ص) سروده است:
جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِه
چون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدند
نیز به این موضوع اشاره کردم که «هفتاد و دو ملت» و «حقیقت» در این بیت ارجاعاتی برونمتنی دارند که ما را به دو حدیث مشهور از پیامبر (ص) میرسانند. این دست ابیات در حقیقت نوعی گفتوگوی «بینامتنی» دارند که حاصل ارتباط بین متن حافظ و متن احادیث مربوطه است. توضیحات کاملتر در یادداشت نوبت قبل قابل احصا است ولیکن چون به بحث اخیر ما مربوط میشود تنها این را دوباره عرض کنم که «حقیقت» اشارهای به حدیث مشهور رسول اکرم (ص) دارد که از این قرار است: «علی مع الحق و الحق مع علی» که معنای آن از این قرار است: علی با حق است و حق با علی است.
بر این اساس نتیجهای که حاصل میشود این است که چنانکه حق با علی(ع) است پس حقیقت چیزی جز «ولایت و امامت» او نیست، یعنی حقیقت عبارت است از «غدیرخم» و «پیام» آن. بشخصه از پس سالها مؤانست با اشعار حافظ به این نتیجه رسیدم که عمر او به دو بخش تقسیم میشود. گویا اتفاق مهمی در زندگی او رخ داده که این اتفاق هم در اشعار حافظ و هم در اعتقادات او تاثیری شگرف داشته است. این موضوع با بیتی که در ادامه غزل مورد بحث به آن رسیدیم ارتباط ویژه دارد و آن بیت این است:
شُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتاد
صوفیان رقصکنان ساغرِ شکرانه زدند
در این بیت باید دو عبارت را رمزگشایی کنیم تا پی ببریم که مقصود از بیت فوق چیست و آن دو عبارت اینها هستند: «او» و «صلح افتادن» در حقیقت باید بفهمیم که مصداق «او» در این بیت چه کسی میتواند باشد. شاید از پس فهمیدن مورد نخست، مورد دوم نیز تا حدودی برای ما آشکار شود.
پیش از این به عرض رساندم که ویژگی شعر حافظ «پریشانی» است ولیکن این به آن معنا نیست که هیچ ارتباط عمودی (ساختار شعر) در اشعارش وجود ندارد. چرا که اگر این ارتباط عمودی وجود نمیداشت حافظ هیچگاه قلهنشین شعر فارسی نمیشد. بنابراین برای یافتن مصداق «او» باید بیت ماقبل این بیت را مورد نظر قرار دهیم. قطعا شعر حافظ دارای ارتباط عمودی یا به عبارتی ساختار شعری هست لکن حافظ ارتباط عمودی را در شعرش چنان با جزمیت به کار نگرفته تا به این طریق در راستای ارتباط افقی، بیتها آزادی عمل بیشتر داشته باشند با این همه اما آن ارتباط عمودی را آنقدر سست و بیاثر هم به کار نگرفته تا هر بیت از غزلش باری به هر جهت باشد و هیچ تناسب منطقی در بیتهای او وجود نداشته باشد. به عبارتی او کمتر از یک خط سیر روایی ملموس در نظام عمودی شعرش استفاده کرده تا به بیتها آزادی عمل بیشتری دهد لکن آنها را رها نیز نکرده است. اگر در اشعار حافظ دقیق شویم خواهیم دید که این هنرمندی او را میرساند که با بهکارگیری «پریشانی» عملا گویی چون بندبازی روی طناب به حرکت پرداخته و هنرمندانه خود را از غلطیدن در افراط و تفریط حفظ کرده است.
الغرض، در بیت قبل از این بیت که در ابتدای این متن به عرض رسید شاعر میگوید هفتاد و دو ملت در جنگ و نزاعشان با یکدیگر عذری دارند چرا که آنها به دلیل عدم درک حقیقت (یا به عبارتی راه حق) راه افسانه (راه خطا که مقصدی ندارد) را در پیش گرفتهاند. به چه چیزهایی «افسانه» میگوییم؟! در فرهنگ عمید ذیل این عبارت نوشته شده: «داستان ساختگی دربارۀ قهرمانان و موجودات تخیلی. هر چیز بیپایه و اساس.» نیز فرهنگ دهخدا یکی از تعاریفی که ذیل این کلمه آورده این چنین است: «قصه و حکایت بیاصل و دروغ که برای قصدی اخلاقی یا تنها برای سرگرم کردن ساختهاند.»
به این موضوع دقت کنید که ما قصدمان ارائه تعریفهایی از افسانه نیست که در حیطه کار اسطورهشناسان است بلکه ما با معنای آن چنانکه در فرهنگها آمده و یا در اذهان مردمان است کار داریم. پس افسانه یعنی راهی که سرانجامی ندارد. سرانجام به معنای «حُسن عاقبت». در نوبت قبل گفته شد که مهمترین نکته در این بیت یافتن مصادیق حقیقت است. از آنجا که یحتمل حافظ بیت مذکور را بر اساس حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نگاشته که در آن به تقسیم شدن امتش به هفتاد و سه فرقه اشاره میکند و سپس در ادامه تنها یکی از آنها را «فرقه ناجیه» میخواند؛ پس به این ترتیب «هفتاد و دو ملت» با «هفتاد و دو فرقه» درستیزه با هم هستند چون «حقیقت» را ندیدهاند. حافظ از حدیث نبوی (ص) که اشاره به «هفتاد و سه» دارد یکی را کم کرده که آن یکی فرقه ناجیه است و جنگ و نزاع «هفتاد و دو ملت» را تشریح کرده است. باید به این نکته توجه داشت که منظور از «دیدن» در این فقره، یافتن، ایمان داشتن، به یقین رسیدن و... در مورد حقیقت است و قطعا منظور از آن دیدنی نیست که با چشم و از راه نگاه کردن حاصل میشود. چرا که حقیقت در بند «زمان» و «مکان» نیست.
این نکتهای بسیار مهم است که در مورد آن با مثالی توضیح میدهم. تصور کنید اعلام شده که در ساعت 4 تا 6 عصر فلان روز یک تئاتر در مجموعه تئاتر شهر به اجرا در میآید. هر کسی برای دیدن آن باید در آن تاریخ و ساعت در آن مکان حضور یابد. لکن درک و دریافت هر چیزی که حقیقت است مشمول زمان و مکان خاصی نمیشود. برای درک بهتر به این نکته توجه کنید که واقعه «غدیرخم» در 18 ذیالحجه سال 10 هجری و در ناحیهای میان مکه و مدینه که برکه کوچکی در آنجا هست رخ داد. این «واقعیت» غدیر خم است لکن «حقیقت» غدیر خم ایمان یافتن به امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) بلافاصله پس از پیامبر اکرم(ص) است. برای درک و دریافت حقیقت غدیر خم آیا حتما نیاز است که در آن سال و در آن روز و در آن منطقه بود؟! قطعا نه. بر همین اساس است که اکنون تعداد کسانی که به امامت و ولایت یَعسُوبالدین، امیرالمؤمنین(ع) ایمان دارند خیلی خیلی بیشتر از کسانی است که در آن دوره میزیستند و آن واقعه (غدیر خم) را حتی از نزدیک دیدهاند.
مخلص کلام آنکه به عرض رسید که چون «هفتاد و دو ملت» و نزاع آنها موضوعی است که شاعر آن را از حدیث مشهور پیامبر (ص) که به آن حدیث «افتراق» میگویند گرفته پس عقل حکم میکند که برای فهمیدن مصداق «حقیقت» نیز به کلام رسول اکرم(ص) مراجعه کنیم آنجا که آن حبیب و محبوب خداوند میفرماید: «علی با حق است و حق با علی است.» و متعاقب اینها نیز گفته شد که چنانکه «حق علی(ع)» است پس میتوان نتیجه گرفت حقیقت «ولایت و امامت» او و پیام «غدیر خم» است.
خب لازم بود این مرور کوتاه از مطلب قبل صورت گیرد چون برای درک بیت مورد بحث در این شماره ناچاریم به آن بیت رجوع کنیم. به این سطرها دقت کنید:
حافظ بلافاصله پس از بیتی که در آن از جنگ و نزاع هفتاد و دو ملت سخن گفته و اینکه آنها به دلیل عدم درک حقیقت دچار این احوال شدهاند میگوید شکر خدا که میان و من او صلح افتاده است. تقابل «جنگ و صلح» در این دو بیت بر زیبایی آنها افزوده است. از این زاویه به نظرم دیگر کشف مصداق «او» در بیت مورد بحث چندان دشوار نیست. به عبارتی اگر قرار باشد دو بیت مذکور را با یافتههایی که به آن رسیدهایم سادهنویسی کنیم اینگونه میشود: هفتاد و دو ملت در جنگ و نزاع با یکدیگر عذری دارند و آن این است که آنها حقیقت (امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع)) را درک نکرده و به آن ایمان نیاوردهاند اما شکر خدا که میان و من و او صلح افتاده و صوفیان در شادباش از این صلح هستند.
آری «او» در مصراع «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد» همان کسی است که حقیقت از او نشأت گرفته یا حقیقت پیرامون او است. همان کسی است که هفتاد و دو ملت به دلیل عدم درک و ایمان به حقیقت او دچار جنگ و نزاع هستند. آری او کسی نیست جز وصی و جانشین و داماد رسول خدا(ص)؛ امیرالمؤمنین(ع) همان کسی که مطابق تصریح مصحف عزیز در آیه 3 از سوره مائده با ابلاغ جانشینیاش رسالت پیامبر تکمیل شده است.
خب از میان عباراتی که قرار بود از آنها رمزگشایی شود یکی را به لطف ربالارباب تشریح کردم. چنانکه توضیح به عرض رسید منظور شاعر از «او» به امیرالمؤمنین(ع) باز میگردد. پیش از این نیز گفتم که اگر اولین مورد که ضمیر «او» بود رمزگشایی شود پی بردن به مورد دوم (صلح افتادن) راحتتر است.
همچنین در سطرهای نخست این نوشتار گفته شد که به گمان این قلم الکن، عمر استاد به دو بخش تقسیم میشود. گویا اتفاق مهمی در زندگی او رخ داده که این اتفاق هم در اشعار او و هم در اعتقادات او تاثیری شگرف داشته است.
وقتی حافظ میگوید میان من و او صلح افتاد یعنی به اعتقاد وی روزگاری ارتباط او با امیرالمؤمنین(ع) آنچنان که شایسته است نبوده. ارتباط شایسته با آن انسان کامل چگونه ارتباطی است؟! به یقین ارتباطی که در آن شخص جایگاه خودش را بداند و مهمتر از آن جایگاه حضرت امیر(ع) را نیز بداند و به آن ایمان قلبی داشته باشد.
آن جایگاه همان است که در روز غدیر خم رسول اسلام (ص) به امر پروردگار آن را برای مردم تبیین کرد. جایگاه او جانشینی رسولالله (ص) است. او نخستین امام معصوم است. امامانی که خداوند خواسته تا رجس و پلیدی و گناه از آنها دور باشد و آنها پاکترین و مطهرترین باشند.
پر واضح است که وقتی شاعر میگوید؛ «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد» یعنی زمانی بوده که او در غفلت بوده است. البته این موضوع به آن معنا نیست که در آن دوره حافظ در جنگ و نزاع با حضرت امیر(ع) بوده بلکه به همین مقدار که به جایگاهی که خداوند به آن وجود والا عنایت فرموده ایمان و یقین نداشته از این تعبیرات استفاده کرده است.