به جایِ پدر
مریم عرفانیان
بعد از فوت پدر تمام خرج و هزینههای خانواده برعهدة علیاکبر بود. یادم نمیآید که مستقیم به مادر پولی داده باشد. همیشه به من میگفت: «طاهره، به مادر بگو پول را فلان جا گذاشتم.» با اینکه خودش ازدواج کرده بود؛ اما هرروز ساعت 12 از مدرسه برمیگشت و به خانة ما سر میزد تا از وضعیت مادر و اینکه کمبودی نداشته باشد خبر بگیرد. عصر هم دوباره از ما خبر میگرفت. برادرم آنقدر مهربان بود که نبود پدر برایم معنایی نداشت. به مناسبت فرارسیدن عید غدیر، قربان و فطر برایمان لباس میخرید و سرتاپای همة خواهرها را نو میکرد. مادر گاهی میگفت: «لباسهاشون که هنوز خوب هست.»
اما علیاکبر در جوابش میگفت: «مادر جان! دلم میخواهد اینها خوشحال و راضی باشند.»
در کنارش خوشحال بودیم و راضی از داشتن برادری که جایِ خالی پدر را برایمان پرکرده بود.
خاطرهای از شهید علیاکبر دهقان
راوی: طاهره دهقان، خواهر شهید