کد خبر: ۲۷۰۵۹۸
تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۹:۳۳
محرم نامه- 8

به عمو گو به حرم برگردد

 
 
 
ابوالقاسم محمدزاده
گلویم خشک است و لب‌هایم زمخت شده و از شدت تشنگی آب می‌طلبد. به لیوان آب نگاه می‌کنم. نور میان آب درون لیوان می‌درخشد و رقص کنان مرا به خود می‌خواند اما دلچسب نیست. نه آب میان لیوان و نه رقص نور.
من تشنه ام، رقیه تشنه است. تشنگی من به ‌اندازه تشنگی رقیه نیست. من تشنه دانستن و نوشتن، رقیه تشنه برگشتن عمو. صدایی می‌شنوم. صدایی از دور دست به گوشم می‌رسد. یکی از فراسوی زمان می‌خواند؛
گر نشد آب میسر گردد
به عمو گو به حرم برگردد...