آخرین سریال خوب فتحی!
آرش فهیم
حسن فتحی، یکی از فیلمسازانی بوده است که با سریالهای تلویزیونیاش به شهرت رسید. وی چند سالی است که از سیما به شبکه نمایش خانگی کوچ کرده است. اما مقایسه مجموعههای تلویزیونی او با آنچه این سالها در نمایش خانگی ساخته، گویای تفاوت کیفیت کار اوست. به طور مثال، آخرین سریال او در رسانه ملی «زمانه» است که این روزها از شبکه «آی فیلم» درحال بازپخش است. فقط کافی است این سریال را با آخرین محصول وی در نمایش خانگی و برای سکوهای نمایش برخط فیلم و سریال مقایسه کرد، یعنی سریال «جیران»!
«زمانه» به کارگردانی حسن فتحی از معدود آثاری است که به آسیب شناسی طبقات ثروتمند پرداخته، اما خود به آسیب استفاده ابزاری از جلوههای ظاهری زندگی این جماعت دچار نشده است. این مجموعه، محصول سال 1391 است و به ماجرای جوانی به نام بهزاد میپردازد که طبق سنت خانوادگی، باید با دخترعمویش ازدواج کند. به رغم متمول بودن عمو اما بهزاد مخالف این ازدواج است و تصمیم میگیرد با دختری که سر راهش قرار میگیرد ازدواج کند و...
هرچند، داستان و فیلمنامه کار در بستری از کلیشهها شکل گرفته است، اما نتیجه آن یک درام تلویزیونی گرم و خوش ساخت است که میتواند مخاطب را با خود همراه کند. کارخانهدار مغرور و ظالم، عشق مثلثی، خانواده متمولی که وصلت با یک خانواده فقیر را مایه ننگ خود میدانند، خانواده فقیری که شرافتمندانه زندگی میکنند، جوانی که به دلیل مشکلات اجتماعی و اقتصادی معتاد میشود و... همه بارها و بارها در فیلمها و سریالهای دیگر هم آمده بودند. در بین همه این روایتهای کهنه، تنها ماجرای ازدواج پنهانی تازگی داشت. با این حال نحوه ترکیب و کنار هم قرار گرفتن این داستانها و به ویژه کشمکش و التهاب دراماتیکی که به فضای سریال تزریق شده، «زمانه» را سرپا نگه داشته است. به همین دلیل هم کهن الگوهای ترسیم شده در این سریال نه تنها رانده شدن مخاطب را در پی نداشته که هر چه از زمان آن گذشته به جمع مخاطبهایش افزوده شده است. چون، هم در فیلمنامه و هم کارگردانی همه چیز سر جای خودش قرار دارد و از همه مهمتر اینکه سیر روایت به طور دائم همراه با تعلیق و بحران است. هنوز یک گره از کار باز نشده، گره دیگری به وجود میآید و البته این معلق بودن درام سریال در فضای گرگ و میش، تحمیلی و تصنعی نیست، بلکه معماهای داستان از دل یکدیگر بیرون میآیند و از دل همین معماها و تعلیقهاست که روایت پیش میرود. به عبارت بهتر، سلوک دراماتیک و داستانی روایت، پدید آمدن این گرهها و تعلیقها را ایجاب میکنند. اهمیت این موضوع از آنجاست که در برخی از فیلمها و سریالها میبینیم که فیلمساز یا فیلمنامهنویس، گاهی برای پر کردن زمان و به اصطلاح، آب بستن به داستان- تعلیقهای بیجایی را به وجود میآورد که تنها کارکردش، طولانیتر کردن داستان است که این ترفند، نوعی فریب مخاطب محسوب میشود. اما سریال «زمانه» با طرح مسائل جدید به داستان، از این گزند در امان مانده است.
نکته مهم دیگری که به این مجموعه تلویزیونی توفیق بخشیده است، عدم پیشبینی اتفاقات و ماجراها است. این هم از معضلات بسیاری از آثار دراماتیک، به خصوص در تلویزیون است که گاه حتی بیننده از داستان پیش میافتد و خود معماها را حل میکند. اما گرههای«زمانه» غیرقابل پیشبینی است و این خود یکی از عوامل اصلی دنبال کردن سریال از سوی سختگیرترین تماشاگران تلویزیون است.
اتفاق خوبی که درباره این سریال رخ داده این است که چنانچه مخاطب تلویزیون فرصت دنبال کردن چند قسمت را از دست دهد، ماجرا از دستش خارج نمیشود. حتی بسیاری، از اواسط پخش به جمع تماشاگران سریال پیوستند. این نکته خیلی مهمی است که فیلمهای دنبالهدار تلویزیونی باید رعایت کنند. چون پخش سریال از تلویزیون، به زمانهای خاصی محدود است که طبیعتا مردم نمیتوانند به طور ثابت امکان دنبال کردن همه قسمتها را داشته باشند. بنابراین ساخت سریال باید به گونهای باشد که اگر بیننده یک یا چند قسمت را از دست داد، بتواند همچنان روایت را دنبال کند.
یکی از مشکلات اساسی فیلمسازان ما این است که طبقات فرادست را بهتر از فرودستها میشناسند. مشکلی که «زمانه» هم به نوعی به آن گرفتار شده است. حسن فتحی و همکارانش در ترسیم وضعیت زیست سرمایهداری در جامعه امروز ایران موفق هستند، اما در نمایش مستضعفان و سلوک رفتاری آنها به پیروزی نرسیدند. چرا که برخی از کنشها و واکنشهای اینگونه افراد در این سریال پشتوانه عمیق منطقی ندارد. به عنوان مثال، قضیه طرد والدین به آن صورتی که برای خانواده فقیر این سریال صورت گرفته، اتفاقا در میان اشراف و طبقه متوسط بیشتر رواج دارد. اینکه خانواده ارغوان، پدر خود را صرفا به این دلیل که خلافکار و تبهکار است طرد کرده و حتی او را به منزل خود نیز راه نمیدهند، اخلاق چندان رایجی در بین مردم عادی نیست. همچنین شخصیت «عمه فاطمه» ناقص و مبهم طراحی شده است. معلوم نیست که این زن با وجودی که تنها زندگی میکند و میراثش از سوی برادرانش به تاراج رفته چرا چنین خانه مجلل و بزرگی دارد؟ اصلا چرا وارد داستان میشود و چگونه از صحنه روایت محو میشود؟ در نقشآفرینی بازیگران نیز در یک سطح قرار ندارد. حمید گودرزی اگرچه به واسطه ظاهر مغرورش میتواند برای این نقش موثر باشد، اما در برخی موقعیتهای حساس، واکنش لازم را از خود نشان نمیدهد. بازی نابازیگران و چهرههای کمتر شناخته شده نیز خیلی ضعیف است.