آخرین مثال برای اثبات یک ادعا (نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
در هیاهوی اخبار ناخوشایند و اظهارات کسلکنندهای که فضای فوتبال ما را بیش از هر جای دیگر این ورزش انباشته و آلوده کرده و طعم و بوی تهمت و تبانی و تبعیض و رنگ بازی و قبیله سالاری جاهلیتی و... میدهد و در یک کلام از حاکمیت جو بیاعتمادی و حرمتشکنی و نبود فضای مناسب برای رقابت سالم و سازنده حکایت میکند، خبر نایب قهرمانی بانوان هاکی روی یخ ایران در مسابقات قهرمانی آسیا باعت خوشحالی و امیدواری اهالی ورزش شد.
تیمی که بدون حمایتهای آنچنانی و بریز و بپاشهای دیوانهوار و غیرمنطقی تقریبا با هزینه شخصی اعضای آن به این رقابتهای آسیایی اعزام شده بود با نتایج درخشان و پیروزیهای قاطع بر حریفان، مرحله به مرحله تا دیدار نهایی پیش رفت و سرانجام بر سکوی دوم آسیا، آرام گرفت. تیمی که به نوبه و سهم خود نشان داد که دختران و پسران و جوانان این آب و خاک در هر عرصه و حوزهای- از جمله در ورزش و رشتههای مختلف- صاحب استعداد و شایستگی هستند و از ظرفیت بالایی برای درخشیدن و خلق افتخار برخوردارند.
جوانان برومندی که با این نمایش تحسینبرانگیز و کسب این افتخار در خور ستایش ثابت کردند کسانی که میگویند و مینویسند این ورزش برای پیشرفت و قویتر شدن، از شرایط لازم و کافی برخوردار است و تنها در صورت اعمال مدیریت صحیح میتواند ایران عزیز را به یک کشور «صاحب ورزش» تبدیل کند، بیحساب و اغراقآمیز سخن نمیگویند و ادعای آنها مستند به واقعیات غیر قابل انکار است.
همه میدانیم که این موفقیت و نظایر آن که به کرات در رشتههای مختلف رخ میدهد، محصول کار حساب شده مدیریتی در ورزش نیست. همان طور که اشاره شد تیم هاکی بانوان تقریبا با هزینه شخصی اعضا و دستاندرکاران آن به مسابقات قهرمانی آسیا اعزام شده بود و حالا بعد از کسب این موفقیت از سوی وزیر ورزش وعده داده شده که هزینه اعزام جبران و پاداش مناسبی هم برای بانوان افتخارآفرین در نظر گرفته شود.
این کار هر چند در جای خود قابل تقدیر است اما گویای این است که مدیریت ورزش ما برای این تیم و این مسابقات و... برنامهای نداشته و پیشبینیهای معمول و حداقلی را هم در اینباره نیندیشیده است و... بدینترتیب موفقیت دیگری به نام ورزش ایران در میادین بینالمللی رقم خورد که علت اصلی آن انگیزه و غیرت و هنر شخصی و تیمی بوده است نه تدبیر و برنامه. چنانکه بارها و به دفعات به سهم خود نوشته و تذکر دادهایم برنامهریزی و تدبیر که خود معلول اصل مهم دیگری به نام «آیندهنگری» است در ورزش ما جایگاه و مفهومی ندارد و «روزمرگی»، سیاست و روش غالب در اداره و مدیریت ورزش است.
حداکثر برنامهریزی در ورزش ما تکاپو و تلاشی است که برای شرکت در مسابقات پیشرو (قهرمانی قارهای یا جهانی، المپیک و...) صورت میگیرد! در حالی که هیچکس- حتی مدیران ورزش ما- نمیداند ورزش ایران برای ده سال آینده خود چه چشماندازی را ترسیم کرده است و طی این مدت میخواهد به کدام هدف یا اهداف دست پیدا کند.
برای مثال اهالی ورزش میدانند که ژاپنیها تا سال 2050 برای فوتبال خود هدفی را مشخص کرده و همه برنامهریزیهای مالی و فنی و فرهنگی خود را به طور هماهنگ جهت تحقق آن به کار گرفتهاند. طبیعی است که هرگونه تغییر و تحول مدیریتی هم در جهت رسیدن به هدف تعیین شده صورت میگیرد و مدیران ورزش با هر دیدگاه و از هر جناحی که باشند، به سوی همان «هدف ملی» فعالیت و حرکت میکنند.
حرف ما این است که چنین مسائل و مباحثی در ورزش ما موضوعیت نداشته و چیزی به نام هدفگذاری در سطح کلان و ملی وجود ندارد. همه اتفاقات و نتایج در ورزش بیشتر بر مدارشانس و «تقدیر» میچرخد تا برنامه و «تدبیر»! پیروزی و افتخارآفرینی بانوان هاکی ایران آخرین مثال برای اثبات این ادعاست.