روشنفکران به روایت روشنفکران- 8
مترجمـان سـکولار چرخدندههای ماشین ویرانگر فرهنگ ایرانیان
سرویس ادب و هنر-
در شماره قبل از این سلسله مطالب (روشنفکران به روایت روشنفکران-7) که با عنوان «هنر مدرن؛ سلاحی در دست سازمان CIA» به عرصه نبرد فرهنگی که آمریکا علیه اتحاد جماهیر شوروی تدارک دیده بود پرداختیم و در آن مطلب گفته شد که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا CIA تا آنجا روی این عرصه مبارزه در دوره جنگ سرد دقیق شده بود که پروژههایی نظیر «فرانکلین» را تعریف کرده و به اجرا درآورد و حتی برای مبارزه با گسترش نحلههای چپ به ترویج مکاتب هنری نظیر «اکسپرسیونیسم انتزاعی» پرداخت. گفته شد که این مکاتب که در شمار هنرمدرن قرار میگیرند چگونه به آمریکا میتوانستند کمک کنند. همچنین به این اشاره کردیم که این نبرد میان آمریکا و شوروی در حقیقت نبرد فرم و محتوا بود.
در مرور متن مرحوم جلال آل احمد به اینجا رسیدیم که وی با جملاتی که گویای آن است که انگار آل احمد دارد خودش را سرزنش میکند نوشته است:
«...و من شهادت میدهم که صاحب این قلم هنوز نمیدانست همایون چه میکند. مشورتی بود و ما اهمیت یک مشاور بیمواجب را داشتیم و در رفت و آمد ترجمهها و متنها و آدمها، خود ما نیز به حرکت میآمدیم و گاهی کاری برای خودمان میکردیم. به یک شعبده بازهم که چشم بدوزی خواهی دید که پس از مدتی داری اداش را در میآوری.»
کتاب سلاح استراتژیک غرب
جلال آلاحمد فردی شناختهشده با ادبیات، کتاب، ترجمه و تالیف است و نیز فردی است که در میهن دوستی او و بیزاریاش از کشورهای سلطه جوی غربی تردیدی نیست. بنابراین سؤالی که قطعا ذهن را به خود مشغول میدارد این است که مگر نه اینکه فرانکلین شعبهای از یک نهاد آمریکایی بود و کارش سرریز کردن کتابهای منتشر شده در آمریکا یا انگلیس در جوامع هدف بود و مگر ترجمه و چاپ کتاب چه ضرری میتواند داشته باشد که آل احمد گویی جنایتی رخ داده باشد با ذکر جزئیات از لحظه شروع همکاریاش با صنعتی زاده که مدیر شعبه تهران فرانکلین بود میگوید و سپس میافزاید که در ابتدا هنوز به ماهیت و اهداف فرانکلین پی نبرده بود و پس از آنکه به ماهیت این نهاد آمریکایی (یا به عبارتی این پادگان عرصه جنگ نرم) آگاه شده دیگر عطای آن را به لقایش بخشیده است.
در این شماره و در ادامه مطلب قبل ابتدا به این موضوع میپردازیم که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا CIA و نهادهای اطلاعاتی-جاسوسی انگلستان چگونه از کتاب به عنوان سلاح و از نویسندگان و مترجمان به عنوان ابزار استفاده کرده و میکند.
اسناد علمی، سیاسی و امنیتی آمریکا که از چهار مرجع (کاخ سفید، آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، شورای برنامهریزی روانی و آکادمی علوم سیاسی آمریکا) صادر شدهاند گویای آن هستند که در عملیات PSB بهعنوان بزرگترین عملیات جاسوسی آکادمیک قرن بیستم، «علوم انسانی، نافذترین حوزه جنگ نرم» و «ترجمه کتاب، سلاح تبلیغات استراتژیک» بهشمار میروند؛ در این باره که چرا کتاب و ترجمه آن به زبان جوامع هدف یک سلاح استراتژیک برای آمریکا به شمار میرود «فرانسیس ساندرز» معتقد است که آنها میپندارند «یک کتاب ممکن است به عظمت یک نبرد باشد» و مترجم نیز مثل «چرخ کوچک یک سلسله وقایع مهم» که قرار است به نفع فرهنگ سلطهجو رخ دهد.
«ویلیام کیسی» رئیس CIA در ژانویه 1983میلادی (برابر با دی ۱۳۶۱ خورشیدی) یک فرمان امنیتی ویژه را به امضاء رئیسجمهور رونالد ریگان رساند که عنوان آن چنین بود: «فرمان سری ابلاغ راهکارهای امنیت ملی شماره ۷۷».
براساس این فرمان، عملاً رئیسجمهور آمریکا به سازمان مرکزی اطلاعاتی- جاسوسی آمریکا CIA مجوز احیاء و بازسازی تمامعیار بزرگترین عملیات جاسوسی قرن بیستم در عرصه علوم انسانی (موسوم به عملیات PSB) را داد تا فیلسوفان یهودی و روشنفکران لیبرال به تشدید «جنگهای علم» علیه ایدئولوژِیهای ضدسرمایهداری بپردازند. برپایه فرضیه عملیات PSB، فروپاشی ایدئولوژیک یک نظام مقدمه واجبِ سقوطِ فیزیکال آن است؛ اگر فلسفه و مبانی ارزشی یک رژیم از اعتبار بیفتد، زمینه «بیثباتسازی سیاسی» آن نیز فراهم میآید.
یک اشتباه بزرگ در مورد ایران
مواجهه آمریکا و اروپا با کشورهایی که جزو اقمار چپ محسوب میشدند با مواجهه آنها با نظام دینی جمهوری اسلامی ایران تفاوتهای مهمی داشت و نخستین اشتباه آنان این بود که تا حدود یک دهه از آغاز پروژه جنگ نرم علیه ایران، آمریکا و چند کشور اروپایی با همان دست فرمان کودتاهای رنگی و یا براندازیهای مخملی که در نقاط دیگر به اجرا درآمده بود حرکت کردند و به این تمایز توجه نداشتند و بنابراین در دورهای که باید بهترین استفاده را میبردند از شوکی که به کشور هدفشان (جمهوری اسلامی ایران) وارد آمده بود و به هدف میرسیدند؛ چنین نشد. وقتی هم که توجه آنان به تمایزها جلب شد دیگر جامعه و نظام هدف آنان از آن فضای شوک خارج شده و در حال تدارک خاکریزها و سنگرهای مورد نیاز برای این جنگ بود. در هر هجومی (خواه نظامی باشد یا کودتاهای مخملی؛ جنگ سخت باشد یا جنگ نرم) یک زمان طلایی وجود دارد که اگر مهاجم از آن به بهترین شکل استفاده کند رسیدنش به هدف تا حدود بسیار زیادی مسجل میشود اما اگر از آن بهره برده نشد اتفاقی که رخ میدهد چنین است: جامعه یا نظام هدف مانند شخصی که دچار تصادف شده یا ضربهای به سرش وارد آمده دچار شوک میشود. در چنین حالتی از تمام امکاناتی که میتوان برای دفاع از آنها سود جست به درستی استفاده نمیشود و حتی ممکن است خود آن جامعه یا سطوح مختلف مدیریتیاش در حالت شوک با اتخاذ تصمیمهای هیجانی و اشتباه در حقیقت «گل به خودی» بزنند. در چنین حالتی تا نهادهای مختلف مسئول بخواهند عرصه تهاجم را (خاصه اگر جدید باشد) شناسایی کنند، عرصههای اثرگذاری دشمن را بشناسند و از ریتم عملیاتهای دشمن به روش و نوع آن تهاجم پی ببرند و برای کاستن از اثرات تهاجم ابتدا به جمعبندی پیرامون یک آرایش پدافندی برسند و حتی در مراحل بعدی به نوع آرایش آفندی نیز فکر کنند... در حقیقت در حدفاصل شروع تهاجم تا خارج شدن جامعه هدف از شوک و شروع برنامههای پدافندی آن زمان طلایی برای دشمن شکل میگیرد. البته این به آن معنا نیست که با گذشت آن زمان طلایی دیگر امکان به نتیجه رسیدن تهاجم دشمنان وجود نخواهد داشت بلکه کار برای مهاجم سختتر میشود. از طرفی خود این تفکر یعنی آسوده شدن خیال جامعه هدف از دشمن و به نتیجه رسیدن نقشههایش، گویای این است که دشمن در مسیر فریب پیشروی کرده است.
آمریکا و چند کشور اروپایی به این جمعبندی رسیده بودند که اولین گام برای رسیدن به براندازی یک نظام دینی با تزریق «فلسفه سیاسی سکولار» محقق میشود و در این عرصه، سُرنگ لازم برای تزریق؛ «کتاب» بود و محتوای کتابها نیز که مفاهیم تولید شدهای بودند که توسط دانشمندان تبیینکننده علوم انسانی مورد نیاز برای نظام سلطه به تحریر درآمده بودند مانند همان دارویی بود که در درون سرنگ قرار میگیرد.
مترجمان علوم انسانی سکولار، ابزار استعمارگران
از همین رو در این مسیر کسانی که در جوامع هدف به ترجمه کتابهای تولید شده در غرب میپرداختند به عنوان عناصری مهمی علیه فرهنگ بومی کشورشان در مسیر پیش بردن فرهنگ سلطهجو به شمار میرفتند و میروند. لذا در دهههای گذشته دیده ایم که افرادی در کشور خودمان که تمام همت خویش را در مسیر ترجمه علوم انسانی تولید شده در غرب گذاشته بودند بارها توسط سفارتخانههای کشورهای اروپایی و یا با حضور آن فرد در کشور اروپایی مورد تقدیر نظام سلطه قرار میگرفتند و القابی نظیر «شوالیه» و یا «شهسواران طریقت امپراتوری انگلیس» نیز به آنها داده میشد. جالب آن است که در هنگام اعطای این نشان به افراد مورد نظر از آنها به عنوان افسران یا به قولی شوالیههایی که در لشکر فرهنگ فلان کشور اروپایی قرار گرفتهاند یاد میشد.
«آلن ریموند» در کتابش به نقل از «اسکات لوکاس» به اهمیت ترویج فرهنگ سکولار از مسیر ترجمه اشاره کرده است. پس چنان که تا اینجای کار دیدیم به جز نویسندگان و داستان نویسان و رماننویسان؛ دانشمندان علوم انسانی در شاخههای مختلف نیز به خدمت گرفته میشدند تا با تخصصی که دارند به تئوریزه کردن آمال و آرزوهای نظام سلطه در قالب مفاهیم علوم انسانی بپردازند. شاید در این مسیر هیچ کسی در قرن گذشته بهاندازه یک فیلسوف یهودی از آلمانگریخته به آمریکا شهرت نیافته باشد. زنی که در آلمان شاگرد و معشوقه «مارتین هایدگر» بود و سپس از آلمان به آمریکا رفت و در آنجا به استاد صاحب کرسی در رشته فلسفه تبدیل شد. این زن که «هانا آرنت» نام دارد توسط برخی به عنوان، فیلسوف CIA معرفی شده است. آرنت در کتاب «مذهب و سیاست» خود میگوید: «گسترش علم سکولار به فروپاشی هرگونه سازمان دینی یا حکومت مذهبی میانجامد.»
نکته قابل تامل در این مسیر این است که از دهه 1370 به بعد شاهد حضور حلقهای از «مترجمان سکولار» در کشورمان بوده ایم که به طور خاص به ترجمه فیلسوفان تبیینکننده مفاهیم نظام سلطه میپرداخته و میپردازند. فیلسوفانی از قبیل «هانا آرنت»، «سِر کارل پوپر»، «سِر آیزایا برلین»، «ریمون آرون»، «توماس کوهن» و... که از آنها به عنوان بزرگترین فیلسوفان سیاسی و کارگزاران سرویسهای جاسوسی لیبرال برای اجرای عملیات PSB (که در ابتدای متن به آن اشاره کردیم) یاد میشود. تلاش حلقه مترجمان مورد اشاره این بود که از هر کدام از این فیلسوفان مرجعی برای دانشجویان و اساتید دانشگاه و نیز برای روشنفکران دینی بسازند و در ادامه حتی زیرساختهای اندیشه یکی از دو جناح سیاسی کشورمان یعنی جریان «اصلاحات» را نیز بر مدار تفکرات ارائه شده از آن فیلسوفان بسازند.
موسسه فرانکلین منطبق با سند PSB
با توجه به آنچه گفته شد و انطباق گفتهها با عملکرد شعبه تهران موسسه «فرانکلین» خواهیم دید که از قضا این موسسه تمام همتش را در آن دو مقوله مورد اشاره در سندهای ابلاغ راهبردهای کشور آمریکا در حوزه نبردهای اطلاعاتی- جاسوسی صرف کرده است: ارائه کتابهایی که حاوی مفاهیمی است که توسط نظام سلطه و متفکران آن تولید شده است و دوم ترجمه آنها. در مرور متن جلال آل احمد اکنون به این بخش رسیدهایم که آن مرحوم میگوید:
«این قضایا بود و بود تا همایون خوابی برای این قلم دید. لابد به خیال اینکه جبران کرده باشد آن همه مشاوره مجانی را. تازه اگر خوش بین باشی که من هستم. بنده خدایی بود و سناتور بود و کتابی ترجمه کرده بود که قرار بود فرانکلین منتشر کند. اما ترجمه افتضاح بود. داد میزد که کتاب را دادهاند به یک بچه مدرسهای، تا به کمک فرهنگ لغت کلماتی را سرهم ببندد و انگلیسیاش پیش بیاید. یادم است پانصد تومن بابت اصلاح این کار میداد قراردادش هست. متن انگلیسی را سیمین به دست گرفت که به فارسی میگفت و این قلم مینوشت و درست میکرد. همین جوری کتاب از نو نوشته شد و رفت زیر چاپ و در آمد(۱) و پانصد تومن پولی بود. به خصوص که همایون به سیمین هم بابت ترجمههایش بیش از اینها نمیداد. ما هنوز نمیدانستیم که او چه جوری پول به اسمها میدهد نه به لیاقتها. به شهرتها میدهد نه به کار. تا یک روز در آمد که حضرت سناتور با تو کار دارد. فلان روز برو
خانهاش ـ به چه کار؟ معلوم شد میخواهد تشکری کرده باشد. از من اصرار که برو! مردم را میشناسی و الخ و از صاحب این قلم انکار که بوی رذالت میشنوم و غیره... و احتیاج همچنان بود. و قرض خانه بر قرار. تا عاقبت بردمش. صاحب این قلم را. حوضخانهای بود و خنک بود و شربت آوردند و بعد خود سناتور آمد جلو و یک بسته تشکر ده تومنی گذاشت جلوی رویمان. که قابل شما را ندارد. خیلی زحمت کشیدید. والخ... حتی من هم دیدم که حق الزحمه نیست و حقالسکوت است. و از در که بیرون آمدیم دعوامان شروع شد. من و صاحب این قلم. از او که هرگز هم چه اهانتی بهت شده بود احمق؟ و از من که پس چرا برداشتی دیوانه؟ آخر رگ خوابش دستم بود. به هر صورت مردی بود و کاری را نکرده بود و لابد پول خوبی گرفته بود. یا نه؛ شاید دیده بود که کار نکرده را چه مزدی بگیرد؟ و حالا همه مزد را یا قسمتیش را بر میگرداند؛ یا حقالسکوت میداد. بسته تشکر هزار تومن بود. باهاش بخاری خریدیم برای زمستان. و بعد که گله آن اهانت را از همایون کردیم، تازه معلوم شد که بابت همین ترجمه، او پانصد یا هزار تن کاغذ را در مجلس سنا از گمرک معاف کرده است. که حتی من مغزم داغ شد؛ چه رسد به صاحب این قلم که از اول بو برده بود. خوشمزه یکدستی حرف زدنهای همایون بود کهای بابا- توهم شورش را در آوردهای... والخ... گاهی گفته بود (وشاید پز داده بود) که کار راه دارد و او با فلان مترجم مثلا روزی قرارداد ترجمه میبندد که شب پیشش پول کلانی در قمار باخته. گفتیم شاید این هم پزی است و او میدهد و به هر صورت تا اینجای قضیه یک حسابگری بود. و درحد بازار، قابل قبول. و از او بعید نبود. ولی اینکه کتاب به فلان سناتور بدهد و آنجوری و بعد قضیه معافیت گمرکی و دیگر فضاحتها... این دیگر مزدوری بود. نه برای آن سناتور. چون او هم با بوی دلار معامله کرد...»
ادامه دارد