جایگاه آیندهنگری و برنامهریزی در ورزش (نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
سؤال مهمی که میتوان درباره ورزش ایران مطرح کرد این است که براستی جایگاه آیندهنگری و برنامهریزی در ورزش ایران کجاست؟ اصلا چنین سؤالی در ذهنیت و تفکر مسئولان و دستاندرکاران پیدا و پنهان ورزش ایران جایگاهی دارد؟ این سؤال وقتی بیشتر مطرح میشود و به ذهن خطور میکند که جامعه ورزش از راس هرم تا قاعده آن با مسائل لاینحل و معضلات آزاردهنده و کلافهکنندهای مثل همین ماجرای بلاتکلیفی دو تیم پرطرفدار کشورمان روبهرو میشود و جوابی جز ناراحتی و آشفتگی و اظهارات متناقض و فرافکنی و... از مسئولان و مدیران ورزش دریافت نمیکند.
سؤال مشخص برای نمونه این است که ورزش ایران و آن کسانی که برای مدیریت بر مناصب ریز و درشت آن سرودست میشکنند و لابی میکنند و دعوا و حتی کتککاری راه میاندازند و این و آن صاحب نفوذ را میبینند و رای میخرند و سبیل چرب میکنند و...برای تیمهای پرطرفدار و مردمی کشورمانکه باعث حسرت خیلی کشورها هستند و اگر قدر آنها دانسته شود بیاغراق میشود نه فقط فوتبال که ورزش مستعد ایران را متحول کرد و مسیر تحول و پیشرفت آن را هموار کرد، کدام ایده سازنده وچه برنامهای دارند و کدام آینده را طراحی کردهاند؟ پاسخ بدون تعارف و کمترین اغراق این است که: «هیچ»!
متاسفانه نگاه و بینش حاکم بر مدیریت ورزش ما نگاه محافظهکارانه، فرصتطلبانه است که چنین نگاهی لاجرم روش«باری به هرجهت» و «این نیز بگذرد» و «روزمرگی» و«کسب مدال و نتیجه به هر شیوه و ابزار» و... چیزهایی از این دست و سنخ را در آن جاری و عادی ساخته است. هرکسی به عنوان مدیر و مسئول بر صندلی ریاست پستهای مختلف ورزش تکیه میزند دیدگاهی جز آنچه اشاره شد ندارد و اگر هم داشته باشد روش و رویهای جز آنچه ذکر شد در پیش نمیگیرد، برای همین هست که میبینیم پس از گذشت بیش از چهاردهه، (به پیش از آن کاری نداریم) هنوز نیازهای ابتدایی مثل موضوع مالکیت و مدیریت تیمهای پرسپولیس و استقلال که بهویژه از حیث پشتوانه مردمی، سرمایههایی ذیقیمت و کم نظیر برای ورزش ایران به حساب میآیند، روشن و مشخص نیست و... اگر کنفدراسیون فوتبال آسیا به آنها به دلیل عدم رعایت حداقل استانداردها«مجوز حرفهای» نمیداد، بعید میدانیم همانطور که بالاتر آمد، حالاحالاها، مسئولان و مدیران ارشد ورزش برنامه و طراحی برای آینده این تیمها در نظر میگرفتند. کما اینکه الان هم مثلا تکاپویی که در این باره براه افتاده و حتی چند روز پیش وزیر محترم ورزش در «حیاط دولت» به خبرنگاران گفت که«مشکل مالکیتی این تیمها حل شد»!، برای قانع ساختن و ساکت کردن مسئولان فوتبال آسیاست که یک طور سروته قضیه را هم آورده وغائله را ختم دهند، نه اینکه واقعا برای حل قطعی و منطقی معضلات ابتدایی بر زمین مانده این دو تیم!
البته همانطور که اشاره شد وضعیت این دوتیم که به خاطر توجه وعلاقه مردمی از حساسیت بیشتری در میان دوستداران ورزش برخوردار است یک نمونه بود و از اینگونه نمونهها که متاسفانه به راحتی روشن میکنند که جایگاه آیندهنگری و برنامهریزی در نزد مسئولان و دستاندرکاران ورزش از اهمیت و جایگاه بایسته برخوردار نیست و اداره ورزش به روشهای روزمرگی و باری به هر جهت و ماستمالی کماکان ادامه دارد، بسیار زیادتر از این یک نمونه است. البته نمونه ذکر شده یعنی موضوع بلاتکلیفی مالکیتی و مدیریتی تیمهای استقلال و پرسپولیس به تنهایی آنقدر اهمیت دارد که ادعای ما را ثابت کند. بارها نوشتهایم، باز هم تاکید میکنیم این دو نام با توجه به خاستگاه مردمی که از آن برخوردار هستند، در صورت مدیریت و هدایت صحیح و در صورتی که قدر آنها به عنوان سرمایه و نعمتی برای ورزش درست شناخته شود، میتوانند کلیت ورزش ایران را متحول کنند برای همین است که بارها نوشتهایم آن روزی که مسئولان ورزش اراده کردند وضعیت این دوتیم را با صداقت و درستی و شفافیت حل کنند، همان روزی است که اولا معلوم میشود مسئولان و متولیان رسمی ورزش، ورزش را فراتر از «توپ بازی» واقعا«جدی»گرفتهاند و ثانیا اراده کردهاند برای ورزش کاری اساسی و اصولی انجام دهند. به امید آن روز!