ما بیتو تا دنیاست، دنیایی نداریم چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم(چشم به راه سپیده)
عصر یک جمعه دلگیر...
عصر یک جمعه دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا آب به گلدان نرسیده است
چرا لحظه باران نرسیده است
به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گم گشته کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد
زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد
زمین مرد خداوند گواه است
دل چشم به راه است
که در حسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است
تویی آئینه روی من بیچاره سیاه است
و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
سید حمیدرضا برقعی
منتظر ميمانيم...
حالا حتی كودكمان هم میداند كه «مهدیه» اسم مكان است و «فاطمیه» اسم زمان
... اما، میدانیم که؛
روزی در تقویم خواهند نوشت:
«تعطیل»... روز فرج مهدی فاطمه
و بعد در مدینه کنار یک ساختمان نیمکاره این تابلو را میبینیم؛
پروژه حرم مطهر بیبی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س).
کارفرما: قائم آل محمد
پیمانکار: یاران حضرت
مساحت: وسعت دل تمام شیعیان جهان.
به امید آن روز...
... آن روز که میآئي و پرانتزهایمان را از (عج) به (ع) خلاصه میکنیم...
سخن آشنا
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غممخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو...
حافظ علیهالرحمه
سایهسار تو
ما بیتو تا دنیاست، دنیایی نداریم
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ای سایهسار ظهر گرم بیترّحم!
جز سایه دستان تو، جایی نداریم
تو آبروی خاکی و حیثیّت آب
دریا تویی، ما جز تو دریایی نداریم
وقتی عطش میبارد از ابر سترون
جز نام آبی تو، آوایی نداریم
شمشیرها را گو ببارند از سر بُغض
از عشق، ما جز این تمنایی نداریم!
مرحوم سلمان هراتی
مسیح بهاران
مسیر مسیح بهاران کجاست
صفاگستر لالهزاران کجاست
رگ و ریشه لاله از هم گسست
گل اندیشه سربداران کجاست
ز سرگشتى، جان سرگشتهام
قرار دل بىقراران کجاست
سرم را شده ابر خون سایهبان
نشانى ز الماس باران کجاست
در این دشت دلگیر یأسآفرین
نواى خوش آبشاران کجاست
خمارى سیه کرده روى مرا
فلق ساغر مىگساران کجاست
زمین گشته بتخانه بتگران
تبردار ایمان تباران کجاست
من و انتظار و شب بىکسى
خدایا دگریار یاران کجاست
گل نرگس آفتابى جبین
امید دل شب شکاران کجاست
احد دهبزرگی
چشم به راه
«به تمنای طلوع تو جهان چشم به راه
به امید قدمت کون و مکان چشم به راه»
سالها میرود و حرف دل من این است
تا به کی صبر کنم؟ تا چه زمان چشم به راه؟
شهر یکپارچه از دوری تو میگرید
همه از مرد و زن و پیر و جوان چشم به راه
در نبودت همه چیز از جریان افتادهست
کوه و دشت و چمن و رود روان چشم به راه
غصههای دلش از موی سپیدش پیداست
پدرم با دل خون، قد کمان، چشم به راه
مهدیه آمدنم فلسفه دارد، آری
غیر از این است همه منتظران چشم به راه؟!!!
تا به هنگام گذر بذل محبت بکنی
این گدا را سر راهت بنشان چشم به راه
آلیاسین و سمات و فرج و ندبه و عهد
شیخ عباس و مفاتیح جنان، چشم به راه
حکم احداث حریم حسنی دست شماست
سالیانیست بود فرشچیان چشم به راه
تا بگویند برایت غزل جمعه وصل
شفق و میثم و امثال حسان چشم به راه
سحری هم که شده سمت حسینیه بیا
که نشستیم همه دلنگران چشم به راه
علیرضا خاکساری