آوینی هنرمندی که هنر را نه برای خــودشیفتــگی بلکه برای شیدایی میخواست
یوسف سیفزاد
سؤال اساسی این است که چه چیزی میتواند جایگاه و شأن یک هنرمند و متفکر را تعیین کند؟ یک متفکر یا هنرمند باید چه ویژگیها و قابلیتهایی داشته باشد که جاودانه شود؟ آیا تنها آثار یک هنرمند میتواند برای او محبوبیت و اعتبار بیافریند و یا این که انسان باید در خود داشتهها و انباشتههایی فراهم کرده باشد که ابدی شود؟ چه چیزی انسان را از قالبها و عادتهای سخیف بیرون میآورد تا در راه شیدایی خداوند گام بردارد؟ در این میان سیدمرتضی چه سرمایههایی داشت که بسیاری از ارادتمندان و مقلدینش و یا حتی منتقدان و دشمنانش نداشتند؟ سرمایههایی که او را در قلهای رفیع و دست نایافتنی قرارداده بود.
شاید در این یادداشت کوتاه نتوان به این ابعاد و زوایا دست یافت. ولی میتوان به این مسئلهها فکرکرد واندیشید، بلکه ایناندیشیدن برای ما هم راهگشا باشد. چند ویژگی که سید مرتضی را از سایر هنرمندان و متفکران زمانه ما متمایز میکند، اینهاست:
هدفگذاری
سیدمرتضی سالها پیش این خودشیفتگیهای رایج در محافل روشنفکری را تجربه کرده بود. در نشستهایشان شرکت داشت، در کافههایشان رفت و آمد میکرد، مثل آنها فکر میکرد و ژستهای روشنفکری و تیپهای شخصیتی آنان را تمرین میکرد. ولی به تدریج با جرقه انقلاب اسلامی، در نهاد ناآرام و حقیقت طلبش، تحولی باطنی و معنوی رخ داد و راهش از راه روشنفکران زمانه جدا شد. زیرا او این راه ناتمام و تُهی را فاقد اعتبار یافته بود که اگر این راه، میتوانست دستگیر کسی باشد، شاید او هم در همان راه مانده و در آن ذوب شده بود.
به هرحال او در این بازگشت از « راه طی شده»، هرگز سالک نفسانیت و خودخواهیهای خویش نبود. او از مستغرق شدن در زرق و برقهای دنیای توهم آلودِ دگراندیشیهای روشنفکرانه، بازگشته و خود را به دیگری واگذاشته بود. بنابراین از شیفتگیهای شخصی، تعلقات ناسوتی، خواستهها و منیتها و عافیت طلبیهایی که در بازار هنر و تفکر فراوان است، دست شسته و چنان که خود میگفت از هرآنچه که حدیث نفس باشد،گریزان بود و این حجاب هوس و خودیت را از میان برداشته بود.
اما این راه برای یک هنرمند از دشوارترین معبرهاست. چنان که من و تو میدانیم که عمده مشتریان و خالقان آثار هنری و ادبی، کسانی هستند که به تمایلات نفسانی توجه کرده و شیفته مسائلی هستند که خود در توهم خلوت زده شان یا در بدمستی غرور و تبخترشان رخ داده است. آنها در یک کلمه گرفتار خودشان و تعلقات شان هستند. تعلقاتی که نه در آن معنویت وجود دارد و نه سودی برای دیگران داشته و دردی از مردم دوا میکند.
درنتیجه هدف او خودش نبود. مسئلهاش،اندیشه و خواستهاش چیز دیگری بود. او شیفته انقلاب نورانی اسلامی ایران شده بود و به چیزی ورای این خواستههای کوچک دنیایی- یعنی تصورات و تخیلات ذهن سیال بشری- میاندیشید. بنابراین پس از این «رستاخیز» که او را با عالم معنا آشنا کرده بود، از همه آنچه که او را در گذشته نگاه داشته و با آن دنیا پیوند میداد، عبور کرده و برای خود « شهری در آسمان» ساخته بود.
سختکوشی
سیدمرتضی خودش را وقف رشد و تعالی انقلاب اسلامی، با همه نورانیت و مظلومیتش کرده بود. در این راهِ مقدس هم شب و روز نمیشناخت و آرام و قرار نداشت. همه اعتراف میکنند که سیدمرتضی هم زیاد کار میکرد، هم زیاد کتاب میخواند، هم زیاد فیلم میدید، هم زیاد مینوشت. او با آگاهی از جدیدترین آثار ایران و دنیا و مجهز شدن به بهترین شیوهها و سبکها، میخواست با تمام قوا در میدان باشد. به همین دلیل در یک مدت کوتاه، با ماهنامه سوره در مطبوعات و رسانهها حضوری جدی داشت، و هم مؤسسه روایت فتح را برای ساخت مستندهای طراز انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مدیریت میکرد و هم در محافل گوناگون ظاهر میشد تا با هنرمندان عرصههای ادبیات و سینما مواجه شود.
به هرحال هرجایی که انقلاب نیاز داشت او همیشه حاضر بود. یک روز در جهاد سازندگی برای آبادانی، یک روز در عرصه خبرنگاری و تولید محتوا، یک روز برای مستندسازی و معرفی چهره مظلوم مردم ایران در مناطق محروم، یک روز برای ثبت و معرفی حماسه دفاع مقدس، یک روز هم برای دفاع از مسلمانان مظلوم بوسنی در اروپا. همه اینها را باید با دغدغه مندیهای سیدمرتضی برای آن هدف متعالی مشاهده کرد. او انسانی خستگیناپذیر در عرصه فرهنگی بود که به آنچه که میگفت ایمان داشت و عمر و سرمایهاش را برای این هدف گذاشته بود. هنوز این کار به اتمام نرسیده، او دراندیشه مأموریتی دیگر بود. چنان که همیشه تکیه کلامش این بود: حالا چه باید کرد!
جهادگری فرهنگی و تبیین آرمانهای انقلاب
سیدمرتضی جهادی را آغاز کرده بود که ما الآن به آن جهاد تبیین میگوییم. او وظیفه خود میدانست که خلاءهای فکری و فرهنگی را به موقع تشخیص داده و آن را با محتوای درست و اصولی تکمیل کند. گاهی اگر انحرافی از آرمانها و مسیر انقلاب میدید، آن را با تبیین صحیح و دقیق تذکر میداد. یا اگر شیفتگی و دلبستگی عدهای از سیاستمداران و دولتمردان را به غرب مشاهده میکرد، ماهیت و ذات متزلزل غرب را با قدرت افشاء میکرد. یا اگر در هنرمندان و روشنفکران، تذبذبها و ناخالصیهایی را رصد میکرد، آن را به شیوههای گوناگون گوشزد میکرد. به هرحال او به هر شکلی که میتوانست، جهادگر عرصه تبیین در زمانهای بود که هیچ کسی اهمیت آن را درک نمیکرد و یا فهم درستی از وضعیت و جایگاه این روشنگری نداشت.
در این میان مهم این بود که سیدمرتضی با ابزارهای خودشان به دفاع از انقلاب اسلامی میرفت. یعنی اگر کسی در عرصه ادبیات اثری ضعیف تولید کرده بود و یا در مطبوعات با دگراندیشی و سیاهنمایی مطلبی را نوشته بود، او هم با نوشتن و قلم زدن و به زبان خودشان در برابرشان میایستاد. اگر در سینما فیلمی تولید میشد که نشانهای از محتوای درست نداشت و خوش ساخت نبود، با همان فن نقد، ضعفهایش را گوشزد کرده و بیمحابا آن را تحلیل میکرد. اگر هم در هنگامه مبارزه انقلاب با همه قدرتهای جهانی در میدان جنگ، با یک بایکوت خبری و رسانهای سنگین مواجه میشد، خودش با تصویربرداری و فیلم سازی، اثری جاودان به نام «روایت فتح» خلق میکرد. همچنین وقتی میدید تریبونهای هنری و دانشگاهی در احاطه و تسخیر عناصر روشنفکری قرار گرفته، با سخنرانی و روشنگری، ماهیت پوشالی و بیهنرشان را برملا میکرد. و گاهی نیز در میدان مبارزه فرهنگی میایستاد و بیعرضگی و سست بنیادی سیاست گذاران و مدیران فرهنگی را فریاد میزد و رسوایشان میکرد.
مرزبانی و حضور در صحنه
سیدمرتضی با بصیرتی که داشت، هدف را فهمیده و راه را شناخته بود. به همین دلیل خود را در اولین فرصت به مناطق خطرخیز میرساند. این تشخیص وظیفه و تکلیف از او مثال زدنی بود. لذا به وقت خدمت رسانی به محرومان، در مناطق دورافتاده با جهاد سازندگی به خدمت مشغول بود. جایی که وظیفه اقتضاء میکرد، دوربین به دست میگرفت و از مظلومیت مردم در گوشههای کشور که ستمهای گذشته بر آنان ادامه داشت و سایه سنگین خان و خان بازی هنوز بر سرشان بود، فیلم میساخت و در زمانهای که دفاع مقدس داشت به یک واقعیت تاریخی تبدیل میشد، خودش برای ماندگاری این حماسه، به میدان آمده و بهترین اثر تاریخ سینمای جنگ را خلق میکرد.
در عرصههای دیگر هم چون ذکاوتی بینظیر داشت و رگههای التقاط و انحراف را به خوبی تشخیص میداد، پیشتر از دیگران، روبهروی آنان میایستاد و سدی سترگ در برابر ایناندیشههای زنگار بسته و «حلزونهای خانه به دوش» بود تا شواهد وابستگی و دلبستگی آنان را به غرب عریان ساخته و به آنان نشان دهد.
و گاهی که اشتیاق کاذب جوانان را به غرب میدید، این «سراب» سودازدگی مهاجرت را برایشان میساخت و اگر در قلب اروپا، نسل کشی مسلمانان را میفهمید، نوشتار و گفتارش بر «خنجر و شقایقِ» مردم مسلمانِ بوسنی نقش میبست.
درنتیجه او میخواست راههای نفوذ و منافذ خطر را بر روی انقلاب ببندد و برای همین اولین فریادها را میزد تا دیگران را بیدار کند. ولی کسانی که در خواب بودند، این فریاد آزادیخواهی را تحمل نمیکردند و به شکلهای گوناگون مزاحمتهای جدی برای او ایجاد کرده و عرصه را به فعالیتهایی که داشت، تنگ میکردند.
تاریخ گواهی میدهد که وزارت ارشاد، رادیو تلویزیون و حوزه هنریِ آن زمان، و مدیران سازش طلب و عافیت انگار، چه خون دلهایی به او دادند و چه موانعی بر سر راه او قرار دادند. همانهایی که پس از شهادتش اولین پرچمهای دفاع از او را برداشتند!
اخلاص و شجاعت
از زمانی که سیدمرتضی دست دوستی با آرمانهای انقلاب داد، هیچ گاه و در هیچ شرایطی به آن پشت نکرد. او میتوانست چنان که در بین اهالی قلم و هنر مرسوم است، نان به نرخ روز خور بوده و خود را تنها با تغییر ظاهر، موافق و هماهنگ با دیگران نشان داده و در باطن راه خویش را برود و اهداف خود را دنبال کند! او میتوانست چنان که کسانی از این شگرد بسیار بهره بردند، به دنبال منافع خود بوده و از سینه زدن در میانه میدان، هم منافع مادی کسب کرده، هم جایگاه اجتماعی بهدست آورده و هم به موقعیت سیاسی و حکمرانی برسد.
ولی دنیای او با دیگران تفاوت داشت. او برعکس این روزمرگیها و دنیاطلبیها، سالها بینام و نشان، بدون ادعا و توقع، و بدون این که تقاضایی برای خود یا نزدیکانش داشته باشد، یا چیزی برای خوداندوخته کند، فقط و فقط برای رشد و اعتلای فرهنگ و هنر و انقلاب اسلامی مجاهده کرد.
بنابراین در زمانهای که برخی حتی اگر یک اثر کوچک و بیکیفیت تولید میکردند، آوازه و مقام مییافتند، روایتی از فتح الفتوح دفاع مقدس ساخت که نه اسمی و نه نشانی از او نبود. درواقع این اخلاص سیدمرتضی بود که در کلامش تبلور یافته و نورانیت بهاندیشه و آثارش داده بود. این بود که ابعاد شخصیتیاش و فعالیتهای هنری و ادبی اش تا مدتها از دیدهها پنهان بود. زیرا او طمع شهرت و شهوت نام و نان نداشت.
در همین راستا درجایی هم که میدید باید در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی پیشگام باشد، تعارف و مدارا نمیشناخت. درحالی که کسی جرأت رویارویی با مدیران انحصارطلب، تحجرگرا، کجاندیش و مذبذب فرهنگی نداشت، او با همه قوا وارد میدان میشد و با آنان میجنگید. حتی نقاب دورویی و ظاهرفریبیشان هم نمیتوانست او را به عقبنشینی وادار کند. یا در دورهای که مدعیان هنر و ادب، در کرسیهای معتبر دانشگاهی، درس عدم تعهد به ارزشها را سر میدادند، او به ارائه دیدگاههای درست و اندیشه صواب بر میخاست و از توهین و ناسزا و بیاعتنایی آنان واهمهای نداشت تا
«آینه جادو»یی برای سینمای انقلاب نقش زند.
آیندهنگری
درحالی که دشمنان چشم امید به خاموش شدن این خورشید تابنده دوخته بودند، او افقهای روشن انقلاب اسلامی را در آیندهای نزدیک میدید. سیدمرتضی به روشنی و با یقین، به این بصیرت رسیده بود که اهداف انقلاب در جهان عالمگیر شده و به زودی همه قلبهای مردم مستضعف و آزادیخواه جهان را تسخیر خواهد کرد. به طوری که رویارویی دشمنان فردا تنها با آموزههای اسلام ناب محمدی(ص)، اندیشههای حضرت امام(ره) و فرزندان حقیقی روحالله خواهد بود.
برای همین منظور او به تولید آثار فاخر و معرفی چهره درست از انقلاب همت گماشته بود و اصول و بنیانهای این آرمانها را طراحی میکرد. او میدانست که آیندگان بیشتر از این که به شعار نیاز داشته باشند، به محتوا و نظریههای عالمانه نیاز دارند. بنابراین با آموزش و تعلیم جوانان مستعد و معتقد به اندیشه امام(ره)، توانسته بود نسلی از هنرمندان و اندیشهورزان انقلابی را تربیت کند. مجموعهای که خود بتواند پویایی داشته و جایگزین هنرمندانِ بیتعهد و بیانگیزهای شود که هنوز به گفتمان خنثی برای ذات هنر پایبند بودند. او همچنین متفکرانی را وارد عرصه اندیشه کرده بود تا بر هژمونی بیتفاوتی و عافیتطلبی عموم روشنفکران عقبمانده ذهنی، غلبه نماید. بنابراین سوره حوزه هنری با مدیریت سیدمرتضی، پایگاه این جوانان آرمان خواه شده بود که اکنون قلمهای سترگی داشتند و میتوانستند پیشگام تحولات رسانهای و هنری باشند.
نوآوری و ابداع
با اینکه سیدمرتضی در زمینه هنر و نقد ادبی از زمانه خویش جلوتر بود، اما این مسئله هنوز ناشناخته است. سیدمرتضی در مستندسازی به طور عام و مستندسازی جنگ به شکل خاص، صاحب نظر بوده و سبکی جدید در ساخت فیلمهای مستند ایجاد کرده بود. سبکی که قواعد و مختصات خودش را داشت و از تئوریهای مستندسازی دنیا تقلید نمیکرد. این را میتوان از کارگردانی و تدوین مستند روایت فتح و هدایت و نگارش مستند خنجر و شقایق به وضوح مشاهده کرد.
همچنین او در سینما حرفهای زیادی برای گفتن داشت. طرح نظریه سینمای عرفانی و تئوری سینمای اشراقی یکی از آنها بود. سینمایی که تفاوتهای بنیادین با سینمای غرب و شرق زده آن روز داشت و برخلاف تصور رایج، هم به محتوا و هم به فرم اهمیت میداد. ولی بخش عمده این نظریات با شهادت سیدمرتضی و عدم فعالیت جدی در این زمینه، قابلیت پردازش و گسترش نیافت.
در ضمن او با اشراف بر فلسفههای نوین، ماهیت و ذات غرب را تحلیل کرده و به عنوان یکی از
تئوریپردازان انقلاب اسلامی به شمار میآید. اکنون نیز پس از گذشت سی سال، هنوز تحلیلها و نظریات اندیشمندانه سیدمرتضی، در تشریح ابعاد و زوایای انقلاب اسلامی بدیع و نوآورانه است و او به عنوان اندیشمند این حوزه به حساب میآید.
سیدمرتضی در نقد ادبی هم سبک جدید داشت و بیش از این که بر تکنیک و نقد صوریِ صرف بپردازد، علاوهبر آن، بر محتوا و درونمایههای متون و آثار نیز تکیه داشت. یعنی هم باید اثر هنری خوش ساخت و دلپذیر باشد و هم باید از ویژگیهای درونی و مایههای قوی برخوردار باشد. چنان که نمونه این نقدهایی که بر آثار سینمایی و ادبی و هنری داشته است، میتواند الگویی برای نقدهای ادبی و هنری باشد.
به هرحال این یادداشت کوتاه تنها برخی از زوایای پیدا و پنهان سیدمرتضی را نشان میدهد. ولی برای آنکه بدانیم سیدمرتضی چه سرمایهای با خود داشت، باید به پرسشهای آغازین بازگشته و دوباره و چندباره به این مرزبندی که او و سایر متفکران و هنرمندان را از یکدیگر جدا ساخته است، فکر کرد تا شاید شناخت جامع تری از او بهدست بیاوریم. شناختی که موجب کشف ابعاد ناشناخته سیدمرتضی شود.
ولی مهمتر از این شناخت، این است که ما نیز به این نورانیت و قابلیت دست یابیم که به هدف، به آینده و زیست فرهنگی و اجتماعی خویش معرفت یافته و بدانیم اولاً چگونه در این دنیا زندگی کنیم تا بیش از پیش اثربخش باشیم و ثانیاً چگونه از این دنیا برویم که مهر سعادت و مقبولیتمان با شهادت بر پایان کارمان گذاشته شود.