حقیقتـی در آینه جـادو و روز هنــر
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
بیستم فروردین روز شهادت مرتضی آوینی و روز هنر هست که لاجرم باید این مناسبت را به همه دوستان هنرمند و نویسنده تبریک بگوییم و با دو جمله کوتاه از شهید مرتضی آوینی درخصوص هنر، هم روز هنر، و یاد او را گرامی بداریم و هم، وارد بر این یادداشت درخصوص جهان بینی روایتگر «روایت فتح» بشویم.
۱- هنرمند، راز دار خزائن غیب است و زبان او زبان تمثیل و تمثل است؛ پس باید رمز و راز ظهور حقایق متعالی و کیفیت حضور و ظهور امر قدسی را در جهان بشناسد؛ او باید راز تمثیل حقایق ملکوت را بیابد و این یافتن به معنی «علم پیدا کردن» نیست.
۲- هنرمند از آسمانیان میگیرد و بر زمینیان میبخشد؛ پس سینه اش باید قابلیت نزول ملائکهای را داشته باشد که واسطه الهام هستند؛ سینۀ تنگ کوردلان کجا و آسمان بیکران کجا!؟
از میان تمام آدمهای یک عصر، معدود کسانی هستند که حقیقت وجودی مفهوم خلقت خویش را به درستی درک میکنند و معدودتر از آنها، کسانی هستند که این درک حقیقت را با شیوه و سبک زندگی خود به دیگران انتقال میدهند.
بی اغراق سید اهل قلم، شهید مرتضی آوینی، یکی از همان معدودترینهاست که با شیوه و سبک زندگی خود مفاهیم حقیقت وجودی انسانها را، نه فقط با سبک زندگی، بلکه با مولدِ کلام اثر گذار خود که موکلاندیشههایش بود به نمایش گذاشت واز دریچه هنر، با جهان بینی خود به دنیای هنر نیز معنایی متفاوت بخشید.
هنر در ذات خود، خلقتِ«نوعی» را همواره به همراه دارد که مرتضی آوینی، بدهات و بدعات در خلقِ «نوع گفتمان» را با همین خصیصه به تصویر کشید.
بدهات گویی و بدعات سازی آوینی چنان در «آنِ»(لحظه) به تصویر حقیقیاندیشههای درونی اش معنا میبخشید که جان و غایت ارزش وجودی یک انسان کمال یافته را میشد در گوهر کلام او جستوجو کرد.
او در در یکی از مقالات خود که در کتاب آینه جادو منتشر شده است؛ یافتن «آن انسانی» و «کمال حقیقی» بشر در عصر انقلاب اسلامی را چنین توصیف میکند:
ما داعیهدار انقلاب اسلامی در جهان امروز هستیم و اولین نتیجه ضروری این داعیه آن است که ما کمال بشر را در غایات دیگری جستوجو کنیم و بخواهیم در وضع موجود، با عنایت بدان غایات، تحولاتی اساسی ایجاد کنیم. اگر کسی میانگارد که تکنولوژی ثمرۀ نهضت انبیاست، که هیچ... و اگر نه! باید دل به غایات متعالی انبیاء بسپارد و در پرتو این نور به جهان اطراف خویش بنگرد. کمال انسان در قرب حق است و سالک این طریق هرگز نباید این حقیقت را از یاد ببرد.
او هنرمندی است که فارغ از بیان هنر خود، دغدغه ساحت عشق را داشت و عالم ملکوت سرچشمه الهامات اندیشه سازش بود؛ ملکوت و معرفت، زمزمه شبانههایش برای رفع غم روزگار، و قلم خاستگاه تمام وسعت بینهایت مکاشفههایش از معنای عشق بود که چون رود همیشه جاری به سمت دریای بیتابی، شتابان، طراوت و زلالی بر مسیر حرکت خود میبخشید.
آوینی هرگز نگفت که هنرمند است، اما هنرمندی را به دیگران آموخت و سلسلهاندیشههای ناب خود را برای آنهایی که به دنبال راز و رمز چگونه زیستن هستند در جهانی که خود گویی پیش از حضورش برای بعد از حضورش زیسته بود به ودیعه گذاشت تا همگان بدانند که او پیش از زیستن، برای زمان زیستنش بود و در زمان زیستنش برای بعد از زیستن.
شهید فکه و هنرمند پیشتاز عصر خود، میان تکنولوژی و هنر و نسبت میان این دو فاصلهای بسیار گذاشته بود و در دورانی که هنوز دوران اینترنت و دیجیتال و فضای مجازی و پروپاگاندا جدی نبود، الفاظ را در عصر حاضر و در هنر تمدن غرب، تهی از معنا میدانست و قائل بر آن بود که از الفاظ جز پوستهای خالی باقی نمانده است و در قالب موارد معنای وارونه یافتهاند.
او به شدت به حقیقت و ماهیت تمدن غرب و بر غرب زدگان میاندیشید و در یافته بود که غفلت از تفکر و علوم یقینی لازمۀ این تمدنی است که بر سراسر کرۀ زمین سیطره یافته و عجیب نیست اگر سخنان حق، نه تنها با عدم مقبولیت که با پرخاش جویی مواجه شود- که امروز به روشنی این اتفاق را هم در جهان در اختیار فرهنگ غرب و بهویژه در امپراطوری رسانههایشان میبینیم و هم در داخل، از جانب کسانی که مقابل حرف حق ایستادگی دارند و دل داده آن فرهنگ هستند.
آوینی خروج از غفلت فراگیر ناشی از سیطره غرب را چارهای نمییابد؛ جز در پایهگذاری عالَمی بر مبنای اسلام که با صراحت آن را چنین میگوید:
برای پایه گذاری عالمی بر مبنای اسلام، ناچار هستیم که با یقینی بر آمده از ایمان به اسلام و در پرتو آن، به تمدن غرب و لوازم و محصولات آن نظر کنیم که با این معرفت رفته رفته لوازم خروج از غفلت فراگیر ناشی از سیطره تمدن غرب فراهم خواهد شد.
البته نگاه مسلم شهید آوینی به مقوله جهانی سازی انقلاب اسلامی و موضوع حاکمیت تمدن اسلام بر جهان یک نگاه آمیخته به منطق و واقعیت است که برای رسیدن به آن هدف، الزاماتی چون مبارزه و جهاد را بهطور شفاف مقابل چشم خود میبیند:
در کنار این معرفت جویی و به موازات آن، لاجرم باب جهادی مسلحانه نیز گشایش مییابد تا اسلام بتواند از قدرت و حاکمیت لازم برای تاسیس جهانی بر مبنای قرآن برخوردار شود و در عین حال، در کشاکش این جهاد- اصغرو اکبر- انسانهای کاملی که باید بنیان عالم جدید را بر فکر و عمل خویش استوار دارند پرورش پید ا کنند؛ چرا که جهان آینده بدون تردبد جهان اسلام است.
او در تلاش بر نگاه غرب زده هنرمندان و طیف خاص مصطلح به روشنفکری و در نقد رفتارهای سینما و تلویزیون غرب، بشر را در نقطه آمیخته شدن «صورت» و «مادۀ» خود میبیند و این آمیختگی «صورت و مادۀ» انسان را در تمام مظاهر جهان غرب میبیند و بر او که انسان را حیوانی غیر از جوهرۀ وجود میبیند میتازد:
وقتی شما انسان را حیوانی فرض کردید که نه در جوهرۀ وجود، بلکه فقط در اعراض با حیوانات دیگر متفاوت است، روشن است که از آن پس به اوصرفا از دریچۀ نیازهای حیوانیاش نظر خواهید کرد. آنگاه ضعفها و نقصهای او را امری طبیعی میشمارید و به جای آنکه او را در جهت تنزه از این نقایص بکشانید، سعی در ارضای آن حوایج خواهید کرد.
راوی روایت فتح، در نقد- تمایلاتگریزناپذیر و سیرنشدنی جوامع بشری به مقوله- توسعهیافتگی بر مبنای توسعه تکنولوژیک که بخشی از ساختار خلق هنر معاصر است و وابستگی مستقیم به توسعه اقتصادی دارد؛ توسعه تکنولوژیک و توسعه اقتصادی را اینگونه تعریف میکند که اگر، این دو، منجر به تکامل کمال معنوی انسان نشوند؛ قطعا عامل وارونگی تعریف انسان و موجب اصالتبخشی به نیازهای حیوانی خواهند شد:
اگر انسان از طریق توسعۀ تکنولوژیک به کمال معنوی و الهی خویش یعنی به مقصد نهضت انبیاء دست مییابد که هیچ! و گرنه، باید جداً در این معنا با تأمل و تعمق بنشیند و طریق اختیار کند که توسعۀ اقتصادی حجاب تکامل معنوی نشود؛ بشر امروز غایتِ توسعهیافتگی اقتصادی را از توجه به نیازهای حیوانی خویش اخذ کرده است. تعریف وارونۀ انسان در تفکر معاصر او را از این معنا غافل کرده است که اصالت دادن به نیازهای حیوانی آدمیزاد، لاجرم او را از وصول به غایات فطری خویش، که تعالی روحانی است باز خواهد داشت. نیازهای حقیقی انسان فی الحقیقه نیازهای فطری اوست.
ارزشگذاری فطری شهید آوینی بر وجود هنرمندان و تاکید بر شناخت ضمیر حکایتگر آنان، نگاه او به مقوله هنر و هنرمند را چنان به اوج رسانده بود که گویی ساحت هنر و بهویژه رسانهای چون سینما و تلویزیون میتوانند ساحت مقدسی باشند و این موضوع را در تقابل با اندیشه حاکم بر سینمای غرب میبیند که در آن، سینمای اکنون، ضمیر آینۀ بشر غربی است و در پردۀ آن، همۀ آنچه او از خود و دیگران میپوشاند انعکاس یافته است:
اگر برای«مصداق جمعی بشر» بتوان ضمیری تصور کرد، هنرمندان حکایتگر آن «ضمیر» هستند. هنر، محاکات و غیاب بشر نسبت به حق است. همۀ هنرها اینچنیناند و در میان هنرها، سینما «آینۀ جادو» ست، آینهای که در آن چهرۀ باطنی بشر امروز بیپرده انعکاس یافته است؛ منتظر بمانیم تا
«خودآگاهی تاریخی» این قوم(مردم ایران و انقلاب اسلامی) نیز در این آینه ظاهر شود و باطن زیبای انقلاب اسلامی را تا آنجا که این آینه قابلیت انعکاس آن را دارد به جهانیان عرضه کند.