یک ستاره از آن هزار
ستاره پنجاه و یکم؛ سید
ابوالقاسم محمدزاده
21 بهمن 1341 در مشهد بهدنیا آمد. درست همان سالی که امام در پاسخ به مامور ساواک که او را برای تبعید بدرقه میکرد فرموده بود؛
- سربازان من در دامن مادرها هستند.
پدرش سید حسن او را با فرهنگ اسلامی تربیت نمود و نامش را علی اصغر گذاشت. مادرش حجیه خانم هم با محبت به اهل بیت او را شیر داده و پرورشش داد.
پدرش جزو واقفین بود و خیر. او را به مدرسه عسگریه مرحوم عابدزاده فرستاد و دوران دبستان را در آنجا درس خواند. سال سوم راهنمایی درس میخواند که مصادف با انقلاب اسلامی و آغاز تظاهرات مردم ایران بر علیه رژیم پهلوی بود.
او در بطن تظاهرات حضور داشت و با کارهای تبلیغی، تهیه تصاویر و اعلامیههای حضرت امام، مشوق مردم برای حضور در صحنههای انقلاب بود.
علی اصغر، پس از پیروزی انقلاب اسلامی علاوهبر تحصیل مدتی در کارگاه گلدوزی و مدتی در تریکو فروشی پدرش مشغول به کار بود و تا سوم دبیرستان رشته ریاضی درس خوانده بود که عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و از طریق سپاه عازم جبهههای نبرد حق علیه باطل گردید. همرزمش مجتبی غفور پور میگوید؛
- نیروهای عراقی در منطقه عملیاتی، یگانی را بین خط پدافندی ما و خودشان مستقر کرده بودند و وقتی متوجه شدند که ما قصد انجام عملیات در آن نقطه را داریم اول طلوع آفتاب به مواضع ما حمله کردند. بچههای رزمنده و بخصوص سید علی اصغر فارسیان مانع رخنه نیروهای عراقی به مواضع ما شدند.
درگیری شدید بود و نیروهای عراقی از سه طرف ما را محاصره کرده بودند. سید علی اصغر با جدیت و تلاش خوبی که از خودش نشان داد و هدایت آتش خوبی مانع از نفوذ عراقیها به خطوط پدافندی ما شده بود،.
او حین عملیات با اصابت تیر کلاشینکف مجروح شد اما تا آخرین لحظه عملیات در دفاع از خطوط دفاعی ما حضور داشت.
او همواره دنبال ارتقاء سطح آموزشی نیروها بود و در این راه جدیت داشت و همواره آموختههای خودش را به منصه بروز و ظهور میرساند و به دیگران انتقال میداد.
سرانجام علی اصغر فارسیان طی عملیات 1362/1/7 در محورعملیاتی فکه با اصابت ترکشی به سرش به شهادت رسیده و پیکرش پس از انتقال به مشهد و تشییع بر دوش امت حزبالله در بهشت رضا(ص) دفن گردید و در جوار سایر همرزمانش به آرامش ابدی رسید و روح مطهرش، چراغ راهی شد و همچون ستارهای در آسمان شهر شهادت درخشان ماند.
روحش شاد.
موضوع؛ شهید علی اصغر فارسیان