باید و نبایدهای مدیریت نظام فرهنگی کشور در پی حوادث 1401
آرش فهیم
«سهیل سلیمی» به عنوان کارگردان فیلم «فرشتگان قصاب» شناخته میشود. وی نویسنده، فیلمساز، متخصص مطالعات استراتژیک فرهنگی و مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران است. هدف ما از این گفت وگو، تحلیل جنبههای مختلف رفتار «حمید فرخ نژاد» بود؛ بازیگری که با نحوه خروجش از کشور و مطالب و حرفهایی که منتشر کرد، جنجالی و حاشیه ساز شد و بار دیگر «سلبریتیسم» را به عنوان یک مسئله حاد فرهنگی مطرح کرد. اما بحث ما از یک فرد فراتر رفت و به بازشناسی فعالیتهای سلبریتیها در صحنه جنگ ترکیبی و در پی آن، آسیب شناسی الگوهای مدیریت در حوزه فرهنگ و رسانه رسید. بحثی که در نهایت به دریافت راهکارها و راهحل از سوی این هنرمند استراتژیست هم کشید.
چرا امروز در کشور ما بهجای اینکه جامعهشناسان و نظریهپردازهای سیاسی در صدر کشمکشهای سیاسی باشند، برخی بازیگران سینما یا فوتبالستها به لیدرهای سیاسی تبدیل شدهاند؟ چرا اظهار نظر یک کارشناس سیاسی بازتابی در سطح جامعه ندارد اما وقتی یک بازیگر، یک متن سطحی و مبتذل درباره سیاست منتشر میکند، رسانهها به ویژه فضای رسانهای ضدایرانی اینگونه به آن توجه نشان میدهد؟
در حقیقت میتوان گفت که برخی از سلبریتیها در پروژه عظیمی به نام «جنگ سبک زندگی» میگنجند. یعنی سلبریتیها از طریق سیاستهایی که غرب در رسانهها نهادینه کرده است بهخصوص رسانههایی که روی این افراد نفوذ و تاثیر دارند توانسته در جنگ سبک زندگی،این افراد را به عنوان پیاده نظام خود به استخدام در بیاورد و از آنها برای حمله به سبک زندگی ایرانی اسلامی استفاده کند.
ماجرای پنجره شکسته درباره حمید فرخ نژاد هم صدق میکند؛ او بارها اظهارات سخیف از خود بروز داده بود و در فضای مجازی نیز موضعش همیشه نمود مشخص و عینی داشت و بیمسئولیتی خودش را جار زده بود، اما با این وجود چرا همچنان آغوش فضای فرهنگ و هنر ما به روی فرخ نژاد باز بود؟ تا آنجا که این فرصت برای وی فراهم شد تا مبلغ کلانی از بودجه عمومی کشور را بگیرد و فرار کند!
ببینید این دقیقا همان نکته است که عرض کردم یعنی پیشینه این آدمها خودش گواه بر این است که لازم نیست که شما صبر کنید تا اتفاق خاصی رخ دهد تا شما جلوی آن را بگیرید. این افراد سابقه این قبیل از کارها مانند توهین، فعالیت ضد امنیت اجتماعی کشور و ضد امنیت افکار عمومی را دارند. وقتی این حملات مداوم تکرار میشود و پاسخی نمیگیرند در نهایت آنقدر خودشان را بزرگ میبینند که این اتفاقات را رقم میزنند. حمید فرخ نژاد یک بار در مصاحبهای به ۸۰ میلیون ایرانی به خاطر فرزندش توهین کرد، چون این فرد فکر میکرد خودش و بچه اش برای همه ایرانیها اهمیت بسزایی دارند که در حقیقت همچین چیزی وجود نداشت اما به خاطر نکاتی که عرض کردم این جسارت را داشت که این توهین را به کل مردم ایران بکند.
بعد از آن مصاحبه این فرد باید بابت توهینی که به ۸۰ میلیون ایرانی و نه یک نفر انجام داده بود به دادگاه احضار میشد. همانطور که میدانید توهین به یک نفر جریمه مالی دارد در نتیجه این فرد باید بابت توهینی که به ۸۰ میلیون ایرانی انجام داده بود جریمه میشد. اگر فرخ نژاد همان موقع بابت این توهین جریمه میشد، من به جرأت میگویم که بعد از آن هیچ سلبریتی یا فرد مشهوری جرات توهین به کشور و به مردم ایران یا به اسلام و به سبک زندگی ایرانی اسلامی را پیدا نمیکرد چون میفهمیدند که این توهینات عواقب دارد.
سالهاست روی جنگ سبک زندگی کار شده و آنها برای چنین ماجرایی آماده شده بودند و این یک جرقه نیست. این جریان از دولت اصلاحات به صورت جدی شروع شد؛ اینکه چطور سلبریتیها کنترل و مدیریت شوند، چه استفادهای از آنها شود و چه مواقعی به کار میآیند، کار و برنامهریزی شد. سینمای ایران هم ساختار مافیایی وحشتناکی دارد و فردی با تعلق خاطر به ایران و اسلام به سختی میتواند در آن فضا رشد کند. در وهله اول و مهمترین حمله از سوی ماهوارههاست و بعد فضای مجازی؛ فضای مجازی درواقع تیتر مطالب شبکهها ماهوارهای است. شبکههای ماهوارهای ابتدا این پیاده نظام را تبلیغ میکنند و برای آن تفکر عرصه سازی میشود و بعد از آن عملیات توسط فضای مجازی اجرا میشود. سلبریتیها افسران این جنگ هستند و مردم توسط آنها تحریک میشوند.
قابل پیشبینی است که امثال فرخنژاد، ترانه علیدوستی، علی کریمی و... باز هم در آینده تکرار و بازتولید خواهند شد. چه ساختاری را باید طراحی کرد تا جلوی این تکرّر گرفته شود؟
پیشنهاد من برای این حوزه ایجاد یک نهاد فرهنگی جدید است که من عنوانش را «نهاد پایش استراتژیک فرهنگ» گذاشته ام. تفاوت آن نهاد با دیگر نهادهای فرهنگی در ایران این است که هر مفهومی وقتی در این نهاد وارد میشود اعم از مکتوبات، محصولات صوتی و تصویری و فضای مجازی با همه گستره اش و هر آنچه در کشور ما در حال فرهنگسازی است، توسط این نهاد، پایش استراتژیک شود.
پایش استراتژیک به چه معنی است؟
به این معنی است که ما ببینیم هر گزاره و مولفهای که امروز در هر حوزهای وجود دارد و فعالیت میکند چه تأثیری بر چیستی، چرایی و چگونگی فرهنگ ما میگذارد. به طور مثال، در امر ممیزی محصولات فرهنگی، فقط مولفههای اخلاقی و برخی مولفههای دم دستی اجتماعی وجود دارد که ممیزی میشود. مثل تبلیغاتی که در آن صورت آرایش شده یک خانم در تبلیغ را کمرنگ میکنند، اما کسی به خود آن تبلیغ که چه تأثیر مخربی بر جامعه میگذارد ندارد. یعنی نگاه استراتژیک به موضوع ندارند. نهاد پاش استراتژیک فرهنگی، اولا این آسیب را برطرف میکند چون با هر مفهوم و مولفه فرهنگی به شکل کاملا استراتژیک برخورد میکند و در آن، آسیبهایی که به خاطر ساختارها ممکن است به وجود بیاید پایش میشود. و بعد از پایش، راه علاج را طراحی میکند و در نهایت نیز یک راهکار ارائه میدهد. این نهاد باید دارای ساختاری باشد که بتواند هم پایش کند و هم بتواند قبل از هر اتفاقی در حوزه فرهنگی آن را از ممیزیهای خودش عبور دهد. یعنی یک سریال قبل از ساخت باید از نظر مولفههای استراتژیک بررسی شود که در آینده چه آسیبی بر چیستی، چرایی و چگونگی فرهنگ ما خواهد داشت و چه مولفههای قدرتی در آن وجود دارد و در صورت وجود مولفههای قدرت، این مولفهها چگونه میتوانند برجستهتر باشند. این طوری ما میتوانیم حتی مسائلی مثل تبلیغات فیلمها که همیشه سر آن بین صداوسیما و وزارت ارشاد بحث هست را حل کنیم. نهاد پایش استراتژیک فرهنگ، همه نهادها را پایش میکند. یعنی هم نهادهای آموزشی مثل آموزش و پرورش و آموزش عالی و هم نهادهای فرهنگی مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صداوسیما و حوزه هنری و... هم اینکه میتوان از پایش اینها به تولید محصول رسید که در قالب این نگاه استراتژیک به تعالی برسد. چرا در سینمای ما این همه فیلم ضدخانواده تولید شده، درحالی که همه از ممیزی عبور کردهاند. چون افرادی که در این شوراها حضور دارند استراتژیست نیستند و فقط کارشناسانی معمولی هستند و هیچ کدام با دیدگاه استراتژیک به آثار نگاه نمیکنند و اسیر همان نگاههای کهنه هستند.
نهادهای فرهنگی و همچنین هنرمندان برای تبیین و آگاهی بخشی نسبت به مسائل پشت پرده آشوبهای اخیر چه باید کنند؟
وظیفه هنرمند و هنر خصوصا در حوزه هنرهای تصویری این است که بتوانند عرصه سازی کنند. یعنی باید بتوانند عرصهای را آماده کنند که وقتی مخاطب وارد آن عرصه شد براساس آنچه در ناخودآگاهش توسط هنرمند ایجاد شده اقدام کند. نهادهای فرهنگی ما هم ابتدا باید همین نکته را از حیث اقدام متوجه باشند. چون صحبت در این باره زیاد صورت میگیرد، اما به فعل تبدیل کردن صحبتها نیازمند این توان است که چگونه ما مطالب علمی را به مطالب حسی تبدیل کنیم. متأسفانه در این حوزه اقداماتی که انجام میشود بسیار ضعیف و دور از نیاز جامعه است. به همین خاطر هم گاهی میبینیم کلیپهایی که برخی جوانان با گوشیهای خودشان میسازند تأثیرش بیشتر از فعالیتهای فرهنگی کلان کشور است. چون در فعالیتهای کلان، شناخت لازم وجود ندارد و همچنان بر استفاده از آدمهایی امتحان پس داده مثل فرخ نژاد اصرار وجود دارد. وقتی هم میگوییم شما به عنوان سفارش دهنده و تهیهکننده چرا از امثال حمید فرخنژاد استفاده میکنید، این پاسخ را میشنویم که چرا شما میخواهید همه را دفع کنید! اینکه دوستان، موضوع جذب و دفع را بد فهمیدهاند، غمانگیز است و چون بد فهمیدهاند هم نمیتوانند اقدام مناسبی داشته باشند. برای اینکه آثاری تولید شود که بتوانند شرایط موجود را برای مخاطب ارائه و تبیین کنند، ابتدا باید عرصهسازی شود. مهمترین عرصهسازی که باید اتفاق بیفتد عرصهسازی برای خود موضوع است. یعنی موضوع اغتشاشات باید به یک موضوع مهم و جدی تبدیل شود و تعداد زیادی اثر فرهنگی در این زمینه تولید شود. به طور مثال، باید فیلمهای اجتماعی، اکشن و طنز درباره این موضوع ساخته شود تا عرصهاش ایجاد شود. وقتی عرصه فراهم شود و غبار فتنه کنار رفت باید سراغ تبیین رفت یعنی آثاری ساخته شود که تبیینکننده شرایط باشد تا مخاطب بتواند در اتفاقات بعدی با یک سواد رسانهای که از طریق این دست آثار به دست آورده با اتفاقاتی اینگونه مقابله کند تا به راحتی بازی نخورد و به سادگی وارد زمین بازی و طراحی دشمن نشود.
سؤال دیگری ندارم. در پایان اگر نکته دیگری باقی مانده بفرمایید!
من خودم به شخصه توان ایجاد نهاد پایش استراتژی فرهنگ را دارم. این سخن به هیچ وجه غلو نیست. چون امروز یک حجم عظیم نیروهای مومن انقلابی وجود دارد که تشنه این هستند که به آنها اجازه داده شود تا در چنین فضایی فعالیت کنند و بتوانند دقیقترین گزارشها را از تأثیرات آثار فرهنگی روی فرهنگ امروز و آینده شناسایی کنند و راهحل طراحی نمایند. این توان وجود دارد و باید این توان دیده و استفاده شود.