kayhan.ir

کد خبر: ۲۵۲۷۰۹
تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۴۰۱ - ۲۰:۰۷
 
 
 
فدای سجایای زهرایی تو
 ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو
تو خورشیدی و ذره پرتوترینی
فدای سجایای زهرایی تو
نداری مریضی به بدحالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو
نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو
نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو
 
امید غریبانِ تنها کجایی؟
چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ 
تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم
گرفتار گودال خونین، دل افکار غم‌های زینب، سیه پوش قاسم
عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا
نفس‌های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق،
کس بی‌کسی‌های شب‌های کاظم
حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، 
تمنای عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی... کجایی؟
 
 دلم جز هوایت هوایی ندارد
 لبم غیر نامت نوایی ندارد
 وضو و اذان و نماز و قنوتم
 بدون ولایت صفایی ندارد
دلی که نشد خانه یاس نرگس
خراب است و ویران، بهایی ندارد
مرا در کمندت بیفکن که دیگر 
گرفتار عشقت رهایی ندارد
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا
شب قدر دیگر دعایی ندارد
 
یداللهی و حق به جز دست مشکل‌گشای تو مشگل گشایی ندارد
غلام توام از ازل تا قیامت 
که این بندگی انتهایی ندارد
بیا تا جوانم بده رخ نشانم 
که این زندگانی وفایی ندارد
نگارا نگاهی که جز نوش لعلت
دل زخم خورده دوایی ندارد 
سحر خیز مکه، سحر خیز کوفه، سحر خیز مشهد،
سحر خیز کرب و بلا و مدینه، سحر یاد ما باش...
سحر یاد ما باش...!
مجتبی روشن روان
فردای تو
دامن دریای دل، فرش قدم‌های تو
رقص‌کنان موجها، مست تماشای تو
ای نفس آسمان از نفست در طپش
فرش زمین پیشکش، عرش خدا جای تو
ای نظر آفتاب در نظرت تیرگی
جلوه‌ هر صبحگاه، خنده‌ زیبای تو
می‌رسد از هر طرف، یاد تو با چنگ و دف
ای که ملائک به صف، خم شده بر پای تو
دست زمین را بگیر، ‌ای مدد بی‌نظیر
ای همه آفاق پیر، در غم فردای تو
؟؟؟؟؟
گمان کنم حالا...
گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر، ‌ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می‌کنم، شاید
به دفتر غزلم ‌ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبزترین آفریده برگردی
گمان کنم که زمانش... گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن! به خدا بی‌تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی
نغمه مستشار نظامی
صبر ایوب
خاکم اگرچه، نیم نگاه تو کیمیاست
باور بکن که منتظرم، خاک، بی‌ریاست
صبرم اگرچه رشته ایوب بافته‌ست
اما مگر تحمل این رشته تا کجاست؟
«ای غایب ازنظر که شدی همنشین دل»
من عاشقم، حساب من از دیگران جداست!
دستی بکش به خاک من این بار بشکفد
پروانه‌ای که از قفس صبح و شب رهاست
صبحم، طلوع کرده‌ام از ابتدای خویش
آنجا که قلب منتظران غرق در دعاست
ای صاحب تمام زمانها، ظهور کن
غوغایی از حضور شما در دلم بپاست
خاکم اگرچه، در نفس صبحهای من
هر لحظه‌ای که می‌شکفد، ردی از شماست
زهرا بیگدلی
وسط رود نیل
عیب از کجاست؟ غیبت او بی‌دلیل نیست
چون ذاتا آفتاب به مردم بخیل نیست
ما فرع خاک پای تو هستیم،‌ ای حبیب!
خاکی که سر به سجده نیارد، اصیل نیست
باید میان کوره بسوزد که گل کند
دل تا میان شعله نیفتد، خلیل نیست
جایی که جای پای عروج محمد(ص) است
راهی برای پر زدن جبرئیل نیست
بعد از دو نیم کردن دل، پا بر آن گذار
این سینه کمتر از وسط رود نیل نیست
رضا جعفری
بی‌تابی
ای کاش که انتظار معنی می‌شد
بی‌تابی جویبار معنی می‌شد
وقتی که سحر، شکوفه صبح دمید
با آمدنت بهار معنی می‌شد
کریم علی‌زاده
نام:
ایمیل:
* نظر: