نگاهی به فیلم «شاه ریچارد»
پدر ژپتو برای مشهورترین تنیسبازان جهان
سعید مستغاثی
برخلاف اغلب فیلمهای هالیوودی این بار بازهم یک پدر خوب و قابل قبول داریم که سختگیریهایش به موفقیت فوقالعاده و دور از تصور بچهها میانجامد.
پدری از نوع «پدر ژپتو» پینوکیو یا دون کورلئونه «پدر خوانده» یا کریس گاردنر فیلم «در جستوجوی خوشبختی» یا «برایان میلز» فیلمهای Taken که برای نجات دخترش تا قلب باندهای مخوف قاچاق انسان میرود یا «جان کیو» که برای نجات پسرش، یک بیمارستان را به گروگان گرفته و در مقابل همه دم و دستگاه پلیس میایستد یا پدر فیلم «جاده» کورمک مک کارتی که برای حفاظت از پسرش به عنوان منجی آخرالزمان تا فداکردن خودش پیش میرود و یا...
اگرچه در میان نامزدها و برگزیدهها و منتخبین فصل جوایز اخیر، از این نوع پدرها نمونههای دیگر هم داریم، پدرهایی که برخلاف اغلب آثارهالیوود خصوصا در فصل جوایز، دیگر هیولا و فراری و غائب نیستند و مخالف همیشه، خانواده را گرد هم جمع میکنند. پدران فیلمهای «بلفاست» و «کودا» و حتی «تلماسه» از این نوع هستند.
اما در فیلم «شاه ریچارد»،ریچارد ویلیامز (ویل اسمیت) پدر یک خانواده سیاهپوست نه چندان مرفه در کامپتون کالیفرنیاست که پیش از تولد دخترانش «وینس» و «سرینا»، تصمیم گرفته تنیسور شوند، چراکه به نظرش تنیس میتواند آنها را پولدار و ثروتمند کرده و زندگی به دور از رنج و بدبختی برایشان ایجاد نماید.
این درحالی است که ورزش تنیس، اساسا ورزش گرانقیمت و در آن سالها بیشتر به سفیدپوستان اختصاص داشت، سالهایی که به قول معروف یک سیاهپوست نمیتوانست به یک سفید پوست، دست بزند!
اما ریچارد علیرغم کودکی سخت و رنج آور خود که اصلا از سوی پدر و مادر و خانواده اش حمایت نشد و همواره از سوی دیگران تحقیر گردید، اگرچه سه دختر دیگر هم دارد و خوب هم به آنها میرسد اما با وینس و سرینا از کودکی تمرین تنیس به راه میاندازد، آنها را به هر حال و علیرغم همه محدودیتها برای تمرینات مداوم سر زمین برده و به دلیل همین محدودیتها از جمله درگیری با باندهای خلافکار، با هر سختی، همراه باج دادن و پارتی بازی و استفاده از دوست و آشنا، آنها را هر بار برای تمرین سر زمینی دیگر برده، برایشان توپ و راکت تهیه کرده و خودش پا به پای آنها تمرین میکند.
در عین حال که به دنبال مربی است و با توجه به اینکه گرفتن مربی، هزینه بالایی طلب میکند، در صدد است با نمایش استعداد آنها از طریق تهیه ویدئو و بروشورهای مختلف، مربی رایگان بگیرد سرانجام موفق میشود برای وینس که یک سال و سه ماه بزرگتر است، توجه مربی مورد نظرش را جلب کند ولی این موضوع برای سرینا تکرار نشده و ناگزیر به او با استفاده از ویدئوهایی که از تمرینات وینس با مربی اش ضبط کرده، توسط مادرش آموزش میدهد.
فیلم «شاه ریچارد» ظاهرا درباره دو تن از مشهورترین تنیس بازان زن سیاهپوست جهان یعنی «وینس و «سرینا ویلیامز» است که هر کدام انبوهی از افتخارات بینالمللی ورزشی به دنبال خود دارند. سرینا قهرمان 23 دوره گرنداسلم (یکی از مهمترین تورنمنتهای تنیس جهان) و سه دوره المپیک بوده و وینس نیز چهار مدال طلای المپیک را کسب کرده است.
اما «رینالدو مارکوسگرین» (در سومین کار بلند سینمایی اش) براساس فیلمنامه «زک بیلین» برخلاف قاعده، به شخصیت این دو تنیس باز مشهور که میتوانستند برای فیلمش جذابتر و مهمتر باشند، نپرداخته و برای اولین بار پدرشان، یعنی قهرمان واقعی زندگی آنها را در کادر دوربین خود قرار داده و نشان میدهد که ریچارد ویلیامز با چه خون دل و چه رنجها و زحمتهایی، آن دو دختر خود را به سرانجامی موفق و پرافتخار رساند. رینالدو برای اولین بار مادر خانواده را اگرچه موثر اما در کنار پدر نشان داده و از همه مهمتر که خانواده را به گونهای جدا نشدنی همواره به همراه یکدیگر تصویر کرده است.
آنها با هم به سر تمرین میروند، با همدیگر تفریح میکنند، باهم تصمیم میگیرند و حتی وقتی قرارداد مربی و تمرین طولانی مدت برای وینس میبندند، همه خانواده را هم جزو قرارداد، محسوب کرده و شرط میکنند که همه خانواده بایستی همراه وینس بوده، جا و مکان اقامت برایشان تدارک دیده شود و حتی برای پدر خانواده یعنی ریچارد نیز در همان مکان، شغلی در نظر بگیرند! و علیرغم همه این شرط و شروط بارهم برای نوع و میزان و وقت تمرینات و حتی شرکت در مسابقات نیز این پدر است که باید نظر آخر را بدهد و نه مربی و کارشناسان دیگر!!
و با همین سختگیریهای پدر علیرغم فشار مربیها و حتی مادر خانواده و خود وینس و با وجود شرکت نکردن در مسابقات نوجوانان و دور ماندن چند ساله از رقابتهای ورزشی، اما زمانی که ریچارد تشخیص میدهد «وینس» در مسابقات شرکت کند، او تا مقام نائب قهرمانی پیش میرود.
فیلم «شاه ریچارد» از خام دستیهای متعددی در ساختار رنج میبرد و علیرغم بازیهای خوب و روان حتی از جانب «سانیا سیدنی» به نقش «وینس ویلیامز» و «دمی سینگلتون» به جای «سرینا»، اما در پیشبرد قصه لنگ میزند.
ابتدای فیلم و تبلیغات ریچارد برای جاانداختن استعداد دخترانش نزد مربیان، با نوع جملاتی که به کار برده شده، بسیار شعاری و نمایش از نوع سخیف در آمده و برخی لحظات فیلم مانند برخوردهای ریچارد با باند خلافکار اگر چه میتوانست در شخصیت پردازی ریچارد موثر افتد اما با تصویری ناقص و مبهم و ابتر از این باندها و برخوردهای ریچارد با آنها که تداوم نیافته، کاملا بیمورد جلوه کرده به طوری که میتوان آنها را حذف کرد و ضرر چندانی هم به فیلم و فیلمنامه نخورد.
همچنین شخصیت «اورسین» یعنی مادر، چندان یکدست پرداخت نشده و در طول فیلم، با فراز و نشیبهای ناهمگون و بیخاصیتی مواجه میگردد و 5 دختر نیز به تناسب در کادر دوربین شخصیت پردازی نمیشوند. اگرچه در فیلم، «وینس» کاراکتر اصلیتر است و حتی «سرینا» در سایه او قرار میگیرد (که این سایه بودن در چند جای کار به شکلی شعاری نمایش داده شده) اما کتاب خوان نشان دادن یکی از آنها و در حد دکور بودن دو نفر دیگر نشان از عدم توانایی فیلمساز و فیلمنامهنویسش در شخصیتپردازی و حتی دکوپاژ کار داشته که البته برای اولین کار زک بیلین، چندان دور از انتظار به نظر نمیرسد.
اما به هرحال ریچارد ویلیامز با برنامهریزی و تلاش و اراده، نه تنها دخترانش را به ستارگان تنیس جهان تبدیل کرده و زندگی مرفه تری برای آنها و خانواده اش به همراه میآورد بلکه برای تنیس جهان و حضور زنان سیاهپوست در این ورزش نژادپرستانه، طرحی نو در میاندازد که از آن پس تنیسورهای سیاهپوستی همچون سرینا ویلیامز بر بام تنیس جهان قرار میگیرند. چنین موضوعی هم به طور تمام و کمال با تم فصل جوایز امسال سازگار بوده و از همین روی علاوهبر انتخاب و دریافت جوایز در مراسم مختلف سینمایی و کانونهای و انجمنهای هنری و نقد فیلم، نامزد دریافت 6 جایزه اسکار 2022 نیز شد.
یادمان باشد که پدر بزرگ مادری «کاملا هریس» (معاون اول کنونی ریاست جمهوری آمریکا) با تلاش و کوشش فراوان باعث شد تا دخترش از روستایی کوچک و دور افتاده در جنوب هندوستان به آمریکا و کالیفرنیا مهاجرت کرده، در رشته پزشکی به تحصیل پرداخته و خانوادهای در طبقه تحصیل کرده آنجا تشکیل دهد که از درونش «کاملا هریس» بیرون آمده و به عنوان نخستین معاون اول زن و رنگین پوست ریاست جمهوری آمریکا انتخاب گردید.