کد خبر: ۲۴۵۵۱۷
تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۹

شهید یوسفستان توام زلفی پریشان کن(چشم به راه سپیده)

 
 
 
بلور اشک 
به پایت ریختم ‌اندوه یک دریا زلالی را
بلور اشک‌ها در کاسه ماه هلالی را
چمن آیینه‌بندان می‌شود صبحی که بازآیی
بهارا! فرش راهت می‌کنم گل‌های قالی را
نگاهت شمع‌آجین می‌کند جان غزالان را
غمت عین‌القضاتی می‌کند عقل غزالی را
چه جامی می‌دهی تنهایی ما را جلال‌الدین!
بخوان و جلوه‌ای بخشای این روح جلالی را
شهید یوسفستان توام زلفی پریشان کن
بخشکان با گل لبخندهایت خشکسالی را
سحر از یاس شد لبریز دل‌های جنوبی‌مان
نسیم نرگست پر کرد ایوان شمالی را
افق‌هایی که خونرنگ‌اند، عصر جمعه مایند
تماشا می‌کنم با یاد تو هر قاب خالی را
کدامین شانه را سر می‌گذارم وقت جان دادن
کدام آیینه پایانی‌ست این آشفته‌حالی را
تو ناگاهان می‌آیی مثل این ناگاه بی‌فرصت
پذیرا باش از این دلتنگ، شعری ارتجالی را
علیرضا قزوه
کاش باران بیاید
دعا می‌کنم باز باران بیاید
بر آوار من حس طوفان بیاید
دعـا می‌کنم مثـل هر شب نباشد
کسی سمت دل‌های لرزان بیاید
به یک تار مو بسته اوضاع گردون
که یک جـمعه تکـرار قــرآن بیاید
نسیمی پر از عطر کوثر ز خیبر
به چشـمان خاموش کنعان بیاید
غم ذوالفقار از نگـــاهش بریزد
به خونخواهی نسل انسان بیاید
پر از بغض چاه از یتیمان بگوید
به دلـداری یــاس پنــهان بیـاید
و بر خالی سفره‌های دوباره
به نـام بلنـدای او نان بیاید
جنون می‌وزد بر من ‌ای کاش باران
به لب خشــکی این بیـابـان بیاید
کبوتر کبوتر جهــان پر بگیرد
غریب از غروب خراسان بیاید ....
مریم حقیقت
شب‌زدگان 
ای شب‌زدگان به مرگ عادت نکنید
فردای ظهور را ملامت نکنید
یک روز ز پشت ابرها می‌آید
پشت سر آفتاب غیبت نکنید
مهدی صفی‌یاری
جوابی دیگر  
یک عمر به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده‌ام عذابی دیگر
هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده‌ام به خوابی دیگر
***
انتظار داریم
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو
اما گله بی‌شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو
***
بیمار تو 
هرچند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمریست
انگار طلبکار تو هستیم همه
جلیل صفر‌بیگی
 تحمل تا کی؟
شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه
جهان را گرچه آکندند جمعه
گذشت و باز هم باران نبارید
تحمل تا به کی تا چند جمعه
***
شروع قصه
شروع قصه با برگشتن تو
کجا ما و کجا برگشتن تو
ولی نه، مانده از چشم‌انتظاری
فقط یک ندبه تا برگشتن تو
***
تمرین دیدن 
شنیدم مژده تابیدنت را
ندارم فرصت فهمیدنت را
به خورشید زمینی خیره ماندم
که تمرین کرده باشم دیدنت را
***
قنات تشنه
دلیل عشق مادرزادیه ما
بیا تا جان بگیرد شادی ما
بجوشد رشته رشته از دل خاک
قنات تشنه آبادی ما
***
نباریدی!
دلی سبز و تناور داشت، گلدان
نگاهی خیره بر در داشت گلدان
دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد
نباریدی، ترک برداشت، گلدان
حبیب نظاری
برگرد 
غزل‌‌تر از غزل انتظار من‌، برگرد
ابرستاره شب‌های تار من‌، برگرد
کرشمه‌ای کن و چشمی خمار و در عوضش
تمام هستی و دار و ندار من‌، برگرد
میان گرد و غبار گمان‌، ترک برداشت
فسیل باور ایل و تبار من‌، برگرد
کجاست شطح دو تار نگاه مشرقی‌‌ات؟
که پینه بسته گلوی سه تار من‌، ‌برگرد
بیا به یاری این پی ناتوان‌، افسوس
پر از گناه شده کوله‌بار من‌، برگرد
بکوب بر دف و با رقص تیغ عریانت
بچرخ دور جنون مدار من‌، برگرد
شهید کن عطشم را‌، شتاب کن موعود
به سر رسیده دگر انتظار من‌، برگرد
سعید یغمایی