حرکت ورزش در مسیر انحرافی از کجا آغاز شد؟! (نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
چند روز پیش رئیسمحترم جمهور در سفر به استان خراسان شمالی بار دیگر بر موضوع ضرورت تحول و کنار گذاشتن مدیران خسته و بیانگیزه و دوردادن و به کارگیری مدیران تحول خواه، تا کید کرد.
چند روز قبل در همین ستون به این موضوع اشاره داشتیم که بدون تردید ورزش به عنوان حوزهای پرمخاطب و مدیران ارشد ورزش که عضوی از اعضای کابینه و دولت هستند، باید خود را طرف سخن و تاکید آقای رئیسی بدانند اما خوب است در اینجا سخنان اخیر خود رئیسجمهور درباره
«تحول» را بیاوریم و بعد بحث را ادامه دهیم.
آقای رئیسی میگوید:« اگر مدیران ما روحیه تحولخواهانه و تحولآفرین داشته باشند کارها خوب پیش میرود، اما اگر این چنین روحیهای در بین مدیران وجود نداشته باشد و صرفا دنبال رفع تکلیف باشند، این کفایت نمیکند.» آقای رئیسجمهور اضافه میکند: «مردم قرار است تغییر و تحول را احساس کنند واین تحول به همکارانی تحولگرا نیازمند است...» و بالاخره ایشان با تاکید بر ضرورت کنار گذاشتن مدیران خسته و بیانگیزه میگوید: «بارها گفتهام اگر مدیری روحیه تحولی ندارد، به جای او از همکارانی استفاده کنید که دارای روحیه جهادی و تحول آفرین باشند.»
بدون اغراق و بزرگنمایی، ورزش یکی از حوزههایی است که به شدت به اقدامات تحولگرایانه احتیاج دارد. ورزش سالهاست به بیراهه افتاده و سیطره کمیتگرایی و رویکرد «نتیجهمحوری»، سخت در آن هویدا و
غیر قابل انکار است. کسی منکر نتیجه گیری و بها دادن به کسب موفقیت و تصاحب پیروزی و مدال و سکو نیست، اما سؤال اینجاست که آیا برای کسب نتیجه و مدال، مجاز هستیم از هر راه و به هر قیمتی وارد و به هر وسیله مشروع و نامشروع متوسل شویم؟
پاسخ به طور منطقی و عقلایی، صد درصد منفی است، اما اینجا همان جایی است که حرکت ورزش در مسیر انحرافی و غلط و ویرانگر آغاز میشود، که البته شده است، اینجا همان جایی است که مهار و عنان ورزش رها میشود و به دست نا اهلان و مغلطهگران منفعتجو میافتد، اینجا همان جایی است که حرمت و احترام و اعتماد در ورزش بیمعنی میشود و کسب نتیجه و برد و سکو و مدال و صعود به جام جهانی، جای ملاک « حق و سلامت» را میگیرد واینجا همان جایی است که فرصتطلبان به تنور آن میدمند و با ابزار و امکانات در اختیار(علی الخصوص رسانهها و خاصه رسانههای فراگیری مثل تلویزیون) به مسئولان ورزش و حتی غیر ورزش، چنین القا میکنند که اصل، نتیجه است و ملاک موفقیت یا شکست یک مدیر در کسب پیروزی و بردن و کسب مدال و صعود به جام جهانی است و بقیه چیزها مثل اخلاق و فرهنگ و اصول اخلاقی و ارزشهای مقبول اجتماعی و... حرف مفت است و مال از مرحله پرتهاست و نباید به آن اعتنا کرد. (لطفا دقت کنید اینجا درست همان جایی است که مغلطهگران مغرض و طماعان منفعتجو میخواهند با کمک تبلیغاتچیهای خود اذهان را منحرف کنند و سر اهالی ورزش کلاه بگذارند، یعنی چنین القا کنند که میان نتیجهگرایی و کار فرهنگی و رعایت اصول اخلاقی یک تضاد اساسی و مغایرت ذاتی وجود دارد.
یعنی باید از میان این دو، یکی را انتخاب کرد : یا دنبال نتیجه و مدال و افتخار رفتن یا دنبال اخلاق و فرهنگ بودن!! حال آنکه آنها که با سازوکار ورزش دنیا آشنا هستند خوب میدانند که اتفاقا بر خلاف این شارلاتانهای فریبکار یا از مرحله پرتهای سادهلوح، این دو، مکمل و لازم و ملزوم یکدیگرند.
یعنی ورزش در هر جای این کره خاکی از حیث فنی پیشرفت داشته و جلو رفته با رعایت اصول اخلاقی و ارزشهای فرهنگی آن جوامع بوده است. کشورهای پیشرفته ورزشی به شدت مراقب رعایت خط قرمزهای فرهنگی
- که حداقل برای خودشان محترم است – هستند و با خطاکاران و متجاوزان از خطوط قرمز به شدت تمام مقابله میکنند، هر کسی که میخواهند باشند و هر جایگاهی که در ورزش میخواهند داشته باشند...