رضایت مادر (حدیث دشت عشق)
شهید محمد حمیدی به شجاعت و دلیری خاصی شهرت داشت. یکی از اطرافیان او نقل کرده است که جایی در حین مبارزه نیروها در حال عقب کشیدن بودند اما شهید حمیدی برعکس همه نیروها، اسلحه خود را برداشت و به دل دشمن زد و دو نفر از تکفیریها را به اسارت گرفت و بسیاری را نیز به هلاکت رسانید.
شهید حمیدی بار اول که به سوریه رفت پشتش ترکش خورد و مجروح شد. سه ماه بعد برای بار دوم اعزام شد. این بار از ناحیه پا مجروح شد. از یک سمت تیرخورده و از سمت دیگر خارج شده بود. وقتی برای سومین بار تصمیم به رفتن گرفت تازه بخیههای پایش را کشیده بود. رو به مادرش گفت: مادر میخواهم بروم. سه بار این جمله را تکرار کرد و گفت: خواب حضرت زینب(س) را دیدهام. بار آخر که محمد زخمی شد و برگشت، به مادرش گفته بود لیاقت شهادت نداشتم، چون تو از ته قلبت راضی به رفتن من نیستی! دلت را با خدا صاف کن تا خدا مرا ببرد؛ و مادر هم خواسته محمد را اجابت کرده بود.