یک شهید، یک خاطره
نمونة اخلاص
مریم عرفانیان
مثل خیلیها اهل قیلوقال نبود. بعضی از افراد داد و فریاد میکردند و فقط حرف میزدند؛ ولی به نظر من عمل مهدی حکم عبادت را داشت. عملش نمونة اخلاص بود. بیشتر مواقع او را میدیدم که در قسمتی از دعا میماند، لحظهها روی آن تکیه میکرد و میگفت: «این قسمت مرا دیوانه کرده...»
شبی در جبههها نبود که آرام بگیرد، همیشه به دنبال معنویات بود؛ حتی شوخیهایش هم رنگ و بویی معنوی داشت. مثلاً برخی رزمندهها به نماز کمی بیتوجه بودند، مهدی با شوخی به آنها میگفت: «اگه حواستان به همین پشتک ملقهایتان باشد درست هست؛ ولی امان از وقتیکه حواستان نیست.»
در مراسم دعا و عبادت آرام و قرار نداشت، هر کاری برای بچهها انجام میداد؛ حتی با آوردن آب به رزمندهها خدمت میکرد.
بر اساس خاطرهای از شهید مهدی میرزائی صفیآباد
راوی: ماشاءالله آخوندی همرزم شهید