کد خبر: ۲۴۳۷۷۱
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۰:۴۵
با نگاهی به کتاب «صراط» نوشته عین صاد

قبض ‌و بسط گزاره‌های دینی در ذیل ادبیات نیمه‌داستانی

 

امیرحسن ‌اوصالی

یک- حکمت، فلسفه و اخلاق را از قدیم به‌ دو بخش تقسیم کرده‌اند: حکمت ‌عملی و حکمت ‌نظری. در تعریف حکمت‌نظری آمده است که علم به ‌احوال اشیاء آنچنان که اشیاء هستند یا خواهند بود؛ و در بیان حکمت‌ عملی از علم به این ‌که افعال بشر (افعال اختیاری) چگونه و به‌ چه منوال خوب است و باید باشد و چگونه و به چه منوال بد است و نباید باشد، بحث می‌شود. در ادامه حکمت‌ نظری را به الهیات، ریاضیات و... تقسیم کرده و قائلین به حکمت‌ عملی معتقدند که انسان یک سلسه تکالیف و وظایف دارد که همانا حکمت‌های عملی هستند و عقل‌ وخرد می‌تواند آنها را کشف نماید؛ پس با این نتیجه حکمت‌ عملی عبارت است از علم به تکالیف و وظایف انسان به نقل مشهور!
در همین راستا برای فهم موانع این تکلیف‌ محوری و وظیفه‌محوری نیز باید موانع نظری و عملی را شناخت و تلاش برای رفع آنها نمود.
دو- از منظر جهان‌بینی توحیدی، انسان مسافری است که رهسپار لقای خداوند سبحان است. (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک...) از این حیث صاحب ‌نظران علم اخلاق برآنند که بخش‌های آغازین را آشنایی با رذائل و راه‌های زدودن آنها تشکیل می‌دهد. پس انسان باید آنها را شناخته و «دفعا» و «رفعا» آنها را از خود طرد بکند؛ به ‌این معنا که اگر فرد آن رذیله را ندارد، بکوشد که مبتلا نشود و اگر آن رذیله را داراست تلاش بر درمان آن بکند. آیت‌الله جوادی‌آملی در کتاب «مراحل ‌اخلاق در قرآن» موانع نظری ‌و عملی سیر و سلوک را غفلت، وسوسه‌ علمی، پندارگرایی، عقل متعارف، هوس‌مداری و خودبینی، کمین‌گاه‌های شیطان و بازیگری و دنیاگرایی ذکر کرده است و برای مانع‌زدایی نیز که قدم‌های آغازین سلوک هستند را طبق آیات و روایات به‌ترتیب بیان کرده است که ما با اشاره به کتاب «صرط» که متن اصلی قرار می‌گیرند یک مقایسه‌ تطبیقی انجام می‌دهیم.
سه- کتاب «صراط» نوشته‌ مرحوم علی صفائی حائری معروف به ع.ص، با عنوان «دیداری تازه با سوره‌ حمد» ادعا می‌کند که یک طرح‌ِ سلوکی با استناد به سوره‌ حمد تداعی و مشخص می‌کند که همان ابتدا باید به ‌آن‌ ان‌قلتی وارد کرد، که این کتاب دیداری تازه نه‌تنها با سوره‌ حمد، بلکه با سوره‌های نمل، یونس، ابراهیم و... نیز هست و استناد، تنها به سوره‌ حمد شکل نمی‌گیرد، که دلیل بر این ادعا را در تمامی فصول کتاب می‌توانید مشاهده بکنید.
چهار- در ادامه مشاهده می‌کنیم که در فصل ام‌الکتاب که مقدمه و طرحِ مسئله‌ نویسنده است، با ارائه‌ گزاره‌هایی دینی از سوره که شامل حمد، صراط، فکر، عقل، عشق، جهاد و بلا و... است موضع خود را نسبت به سوره‌ مشخص می‌کند که با بودن این مسائل بی‌جهت نیست که این سوره مادر قرآن است و مادری قرآن را در ارائه‌ گزاره‌های اول کلام می‌داند که ادعایی بی‌دلیل و ذوقی حساب می‌شود که در رد این کلام به‌راحتی می‌توان این الفاظ و کلمات را در سوره‌‌های دیگر قرآن مشاهده نموده و از آنها طرحی سلوکی استخراج بکنیم.
پنج- نویسنده در فصل اول با عنوان «خلوت و توجه» شروع به طرح مسئله‌ای می‌کند که منظور ما از خلوت، عزلت نمی‌باشد و اشاره به‌این که انسان تا خلوتی درونی نداشته باشد در بیرون خود شکوفا نمی‌شود. اما اشکال اساسی این است که این عنوان دقیقا از کدام نقطه‌ سوره‌ حمد استخراج شده است؟ سوره‌ای که در متن و آیاتش حرفی از خلوت و توجه ندارد، چگونه از آن چنین برداشتی می‌شود؟ این کلام استاد، من را یاد کتاب «آزادی‌ معنوی» شهید مطهری(ره) می‌اندازد که طرح ایشان ابتدا آزادی و بندگی معنوی ‌است و سپس صعود به آزادی‌ و حیات ‌اجتماعی؛ با این تفاوت که شهید مطهری در آنجا تکیه‌ در ارائه‌ مبانی می‌کند اما این‌جا مرحوم صفایی با تکیه بر برداشت‌خویش و خلق جملات‌ِ قصارگونه، ادبیات زیبا خلق می‌کند که در جایی در صفحه‌۲۱ کتاب، ما می‌توانیم ردپای مرحوم ‌شریعتی را نیز مشاهده کنیم که طرح الیناسیون و مسخ‌ فرهنگیِ انسان توسط ماشینیسم و اعتباریات را ایشان در دهه‌های قبل انقلاب مطرح نمودند و نام اثری از صادق‌ چوبک با عنوان «انتری که لوطی‌ش مرده بود» که مخاطب هیچ شناختی نسبت به این عنوان و اسم ندارد، شاید کمکی در روند طرح‌ سلوکی که در قدم ‌اول است نکند اما تاثیر صاحب ‌قلم از صادق ‌چوبک را نمایان می‌کند‌. داستان‌کوتاه «انتری که لوطی‌ش مرده بود» از این قرار است که انتری (میمون) لوطی و صاحبش مرده است و زنجیر پاره کرده و از قید اسارت رهایی پیدا کرده است، ولی درد او درمان نمی‌شود و در آخر نیز سرگردان شده و گم‌ می‌شود. ولی این ظاهر داستان است که می‌تواند باطنی تمثیلی نیز داشته باشد که انگار طرح مقدمه‌ کتاب از آن است که انسان وقتی از بند اسارت و ایدئولوژی آزاد می‌شود به ‌پایان کار نرسیده و تازه آغاز منورالفکری او آغاز می‌شود که اوراق را بشورد و علم ‌عشق را در دفتر نجوید. این طرح، فی‌نفسه طرح جذاب و خوبی ‌است و خلق جملات ‌ِقصارگونه نیز درآن شکل گرفته است، اما ارتباطی در قدم‌ اول با سوره‌ حمد ندارد.
شش- نکته‌ دیگری که باید بدان اشاره کنیم این است که ما اصلا نیازی نداریم تا مبانی‌ و گزاره‌های دینی را در قالب ادبیات ‌داستانی و جملات ‌ِقصارگونه بیان کنیم، بلکه هر سخن قالب و عنوان خودش را می‌ِطلبد و سیره‌ علما و اساتید اخلاق نیز در ارائه‌ مبانی ‌اخلاقی این‌چنین بوده است که با اشاره به آیات و با کمک روایات، درصدد تفسیر آیات برمی‌آمدند و با زبانی ساده آن ‌را بازگو می‌کردند که شاهد مثال را می‌توانیم مرحوم آیت‌الله بهجت(ره) ذکر بکنیم که تاکید بر ذکر عملی ترک‌ گناه می‌کردند و تشویق به خواندن رساله ‌‌عملیه‌ مراجع ‌تقلید!
هفت- آنچه در مبانی اخلاقی ذکر شده است در قدم اول، مقام «یقظه» یا همان بیداری اولیه است که سالک تا سوزنی به‌خود نزند نمی‌تواند جوالدوزی بر رذایل ‌ِ‌اخلاقی خود فرو بکند و اساتید اشاره کرده‌اند که میزان یقظه‌ سالک به کیفیت توبه‌ آن بستگی خواهد داشت و این ارتباط مستقیم است که همانقدر بیداری کیفیت بالایی داشته باشد به ‌همان‌قدر در توبه از رذائل موفق‌تر خواهد بود. که متاسفانه این مبانی اولیه در اول طرح‌سلوکی کتاب «صراط» تا انتها نیز مطرح نمی‌شود. یا کتاب طرحی سلوکی نیست یا اگر باشد چون تعریف و حدود و ثغوری برای آن معین شده ‌است ما برای ارائه‌ سخن ‌تازه باید دلیلی جز ذوق و سلیقه داشته باشیم.
هشت- چون در سلوک از افعال اختیاری انسان بحث می‌شود، بنابر نظر شهید مطهری در مجموعه‌ آثار جلد۲۲ بیان می‌کنند که هرکار اختیاری که انسان انجام می‌دهد، یک سلسله مقدمات دارد: اولا باید تصوری از آن داشته باشد. ثانیا باید میل او به آن کار و یا ترس او از نکردن آن‌کار در او پیدا شود. (به عبارتی همان یقظه و مراحل اول که اشاره کردیم.) ثالثا باید نوعی حکم و قضاوت و تصدیق در مورد مقید بودن و فایده ‌بودن آن داشته باشد. (مثلا اگر کسی اشکال به اهمیت خلوت و تفکر کرد و آن را نفی نمود ما چه دلیلی برای رد آن در کتاب سراغ داریم؟) رابعا باید نوعی حکم انشائی درباره‌ آن داشته باشد که «باید» آن را انجام دهیم یا «نباید» آن ‌را انجام دهم. خامسا اراده و تصمیم و یک‌جهت و یک‌دل شدن ضرورت دارد که سیر کتاب سعی در رساندن این فقره از کلام شهید را داراست.
در همین راستا شاید برای برخی شبهه‌ای شود که جواب این سؤالات در کتاب دیگر آمده است و این طرحی متفاوت است، اما سخن ما نیز همین است که وقتی ادعایی بر طرح‌ سلوکی می‌شود باید جامع ‌افراد و مانع ‌اغیار باشد. برای مثال چرا در ابتدای سوره‌ حمد که تمام آن در بسم‌الله‌ا‌ش جمع شده و تمامی آن در باء و نقطه‌ آن باء بنابر روایت وارده حضرت ‌علی(ع) و ولایت ایشان است اشاره‌ای نشده؟ درحالی‌که سالک تا وقتی سالک است که در مسیر ولایت سلوک بکند و لاغیر.
نه- یقینا سلوکی که با زدودن رذائل توسط توبه‌ نصوح اتفاق نیفتد، سلوکی ابتر و منفعل است. آیت‌الله‌جوادی در بخش دوم کتاب «مراحل ‌اخلاق در قرآن» مراحل مانع‌زدایی را از توبه آغاز می‌کند که تخلیه‌ واقعی‌است و با زهد به ریاضت رسیده و مراقبه ‌و محاسبه را به تقوا وصل می‌کند و در ادامه‌ کتاب مقامات عارفان و مراحل سیر و سلوک را متذکر می‌شود که جز در برخی موارد تطابقی با نظر مرحوم‌ صفایی ندارد. البته دوباره تاکید می‌کنم که این یادداشت کتاب را براساس موضع و رویکرد تداعی شده نقد می‌کند و یقینا کتاب در فصولی حرف برای گفتن دارد که در فصول پایانی با تفکیک معانی لغات و ارائه‌ مبانی سعی در تفسیر آیات می‌کند و به ‌یک تقسیم‌‌بندی درست می‌رسد. ولی متاسفانه این مسیر در اوایل و اواسط کتاب اتفاق نمی‌افتد و کتاب صرفا به‌یک اثر ادبی مانند آثار مرحوم‌شریعتی تبدیل می‌شود. برای مثال در فصل شش با عنوان «جهاد و مبارزه» اشاره به این می‌شود که برای خواستن باید مبارزه کرد و گاهی شکلِ این مبارزه در مسیر دگرگون می‌شود که بسط این مسئله باز به خود سوره‌ حمد ارتباطی ندارد و در خود متن نیز می‌توان نوعی اضافه‌گویی و تکرار مکررات را مشاهده نمود که از ارزش کتاب می‌کاهد و در فصل بعدی یعنی فصل هفت مسئله‌ «بلا و ضربه‌ها» مطرح می‌شود که فی‌نفسه فصل جذابی‌است و بلا را به‌مثابه‌ نعمت قلمداد کرده و سالک را ناگزیر از بلا در مسیر سلوک می‌داند که بلا وابستگی‌ها را آزاد کرده و نقاط ضعف را نشان می‌دهد. اما اشکال مبنایی به ‌این فصل عدم بسط و شرح بروز بلا در مراتب سلوک است؛ برای مثال مطرح‌کردن بلا بدون اشاره به ‌‌این‌ که گاهی ضربه‌ها به‌خاطر معصیت‌ها و ذنوب هستند (اشاره به روایتی در باب ‌ذنوب اصول‌کافی که فرموند: ما من نکبه تصیب‌العبد الا بذنب) و عدم ذکر این مسئله که میزان و معیار تشخیص اینها از هم چیست، مسئله را‌ اندکی گنگ و خاکستری می‌کند و متأسفانه صاحب‌قلم در این فصل نیز مکررا وارد ادبیات ‌داستانی می‌شود و اضافه‌گویی می‌کند.
ده- اگر در پایان بخواهم نکته‌ دهم را مانیفست این نقد بدانم باید بگویم که تمامی مبانی ‌دینی ما در قالب آیات ‌قرآن و روایات ذکر شده است و اگر می‌خواهیم طرحی جدید و بیانی‌نوین را خلق بکنیم به متد و روشی غیر از ادبیات نیازمندیم، چرا که اصلا مبانی در قالب ادبیات نمی‌گنجد و ثمره‌ای نیز نخواهد داشت. بلکه تنها به مفاهیمی ذهنی تبدیل خواهند شد که مصداقی در عمل خارجی برایشان یافت نخواهد شد و این دقیقا آفتی ‌است که مقام‌معظم‌رهبری در کتاب «طرح ‌کلی ‌اندیشه‌ اسلامی در قرآن» درباب علما بیان می‌کند که برای ارائه و تبلیغ دین گاهی دچار ذهنی‌گرایی شده و در دایره‌ الفاظ گم‌ می‌شویم. اشکال اساسی کتاب «صراط» این است که در نمی‌داند از مفاهیم ‌ذهنی چگونه عبور بکند و کجا به مصداق ‌خارجی و عمل برسد. اصلا مگر سیروسلوک الفاظ‌اند که بتوان آنها را با ادبیاتی زیبا توضیح داد و از کنارشان گذشت؟ پس این مفاهیم، کی و کجا مارا به عرفان و اخلاق ‌عملی خواهند رساند؟ کی این توجه و خلوت به عبادت و عبودیت خواهد رسید؟ مراحل اولیه‌ی این عمل‌ها کدام‌اند؟ مگر اینها چیزی غیراز سیر و سلوک هستند؟ و اصلا انتهای این سلوک قرار است کجا ختم بشود؟ انتهایش در این‌جا عبودیت است یا در جهانی دیگر؟ آیت‌الله جوادی در ادامه‌ مطالب خود، انتهای سلوک را بعد از توحید در اتحاد می‌داند که نه بدین معنا که عبد و مولا یکی بشوند، بلکه سلب انانیت از خود و اثبات الوهیت برای حق است و در انتها وقتی که سالک به مقام وحدت‌ شهود (نه وحدت وجود) رسید دیگر موجودات دیگر را نمی‌نگرد و صدای آنهارا هم نمی‌شنود و فقط مستقیما صدا را از خود ذات ‌اقدس اله می‌شنود و به عقیده‌ ایشان این مقام پایان‌ناپذیر است چرا که عارف و سالک در این مقام در اسمای‌ الهی سیر می‌کند و این مسافت نامحدود است. درحالی‌که پایان طرح سلوکی کتابِ‌ صراط در فصل گروه‌ها و تقسیم‌‌بندی انسان‌‌ها نسبت به موضع‌شان با نظام و سنت‌‌های حاکم رقم خورده است که می‌توان طرح‌ سلوکی آن را ناقص و بدون‌مبنا قلمداد کرد که صاحب‌قلم نیز گاهی در مسیر در چاه خرده‌ روایت‌های داستانی با تیپ‌ گزاره‌های دینی- اخلاقی افتاده است.