کد خبر: ۲۴۳۶۹۴
تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۰:۱۹
درآمدي بر روش‌شناسی سلوك فيلم‌‌نگاري

رهیافت‌های رسـيدن به استاندارد كيفی در فيلم‌نامه‌

 
 
 
 
 
محمدرضا محقق
 
آنچه قرار است بدان بپردازيم، هميشه به عنوان پاشنه آشيل و در وضعيت كنوني و البته گذشته سينماي ايران، خاصه سه دهه اخير، به عنوان يكي از نقاط ضعف و كاستي در مجموعه سينماي ايران مورد صحه‌گذاري و يادآوري بوده است.
مسئله «فيلم‌نامه» كه به راستي و درستي، اصلي‌ترين مولفه ساخت و ساختار توليدات سينمايي است. فيلم‌نامه هسته مركزي شكل‌گيري يك اثر سينمايي چه در جهت ارزشمند و فاخر و حرفه‌اي و معتبر و چه در جهت متنزل، مبتذل، بي ارزش و فاقد وجوه هنرورزانه است. به عبارت ديگر هم آثار خوب سينمايي و هم توليدات بي ارزش و باسمه‌اي، موفقيت‌هاي‌شان را مديون فيلم‌نامه‌هاي خوب و متناسب و حرفه‌اي يا سطحي و بي‌قدر خود هستند. فيلم‌نامه، جانمايه فيلم است. مركز تعيين استراتژي تصويري و پديدآورنده و شكل‌دهنده تمام پشتوانه‌هاي فكري، كلامي، تصويري و ساير شاخص‌هاي سينمايي است.
فيلم‌نامه، عقبه پشتيباني‌كننده از تمام چيزهايي است كه تحت عنوان «ميزانسن»، رونمايي از آن در تصوير‌گري عناصر و مولفه‌هاي «صحنه» در مقابل دوربين، ظهور و بروز مي‌يابد.
مجموعه درام، روايت، تدوين، ديالوگ و همه پازل‌هاي میزانسن سينمايي، البته در حالت استاندارد و به‌جايش، بيش و پيش از چرخش دوربين و حركت بازيگر و نورپردازي و... در «فيلم‌نامه» شكل مي‌گيرد.
فيلم‌نامه، تنها جايي است كه قابليت و استعداد بالقوه براي شگردهاي فريبنده ندارد و نمي‌توان با تزريق ملحقات مصنوعي و فرامتني و جذابيت‌هاي كاذب و بي‌ربط، عيب‌هايش را پوشاند. مثلاً نمي‌توان مثل بازيگري، چهره فوق‌العاده جذاب يا سرخاب و سفيدآب را جايگزين عدم توانايي در حس‌گيري و حركت و بازيگري كرد يا رفت و روب‌هاي من درآوردي را جاي موسيقي فيلم جا زد و بالاخره با زيرنويس و نريشن و چيزهايي از اين دست، بي هنري تصويري را كتمان كرد و به انكار و توجيه گذراند.
هنر و ارزش فيلم‌نامه، زيرپوستي‌ترين وجه زيباشناسانه سينماست. هويت مخفي و زيباي 
زير لايه‌اي فيلم‌نامه، فرصت را براي ممارست و تكاپو و طلبگي و تلاش مجدانه فراهم آورده و دست رد را بر سينه سنبل كاران و باسمه‌اي‌سازان و كارنابلدان مي‌زند.
فيلم‌نامه، به مثابه همان «دست غيب» سينماست كه بر سينه كساني فرو مي‌نشيند كه تنها مرهون جلوه‌ها و ظواهر و جذابيت‌هاي كاذب و غيرسينماورزانه هستند، همچنان كه فرموده «مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز/ دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد»!
چرایی ضعف فیلم‌نامه در سینمای ایران
در بحث ضعف ساخت و ساختار فيلم‌نامه در سينماي ايران، چند نكته حائز توجه و اهميت است:
«فهم هنر تصوير»، «شناخت مولفه‌هاي ساختاري فيلم‌نامه» و از آن جمله ديالوگ، صحنه و حركت و نيز «مراوده و تعامل و تعاطي با ساير رشته‌ها» و ساخت‌هاي‌انديشگي و هنري و البته ادبيات، از جمله اين نكات مهم است كه مدخليتي تام و تمام در بحث خلق فيلم‌نامه خوب در سينما دارند.
 همه اين مؤلفه‌هاي فوق، در تركيب‌هاي متفاوت، اما جزء نقش آفرين‌هاي اصلي در خروجي معتبر و درست و جدي و حرفه‌اي در عرصه فيلم‌نامه نويسي‌اند.
اينكه فيلم‌نامه‌نويس، «تصوير» را بشناسد و مختصات آن را در مديوم سينما بازشناسد، اين «فهم تصويري» هم ما ماحصل «اكتساب» ‌فرامين تاريخي و مدرن هنر است- در تمام وجوه آن- و هم نتيجه نوعي استعداد ذاتي و توجه و تنبه «حضوري» و وجداني كه شايد از جنس همان حرف عشق باشد «كه حرف عشق در دفتر نباشد»!
ديگري، شناخت مولفه‌هاي ساختاري فيلم‌نامه و از مهم‌ترين‌شان «ديالوگ»، «صحنه‌نويسي» و تركيب‌بندي و چيدمان متني آن چيزهايي است كه قرار است در قاب دوربين، هم «داستان» را به خوبي «روايت» كند و هم ميزانسي براي كارگردان مشق نمايد كه پشتوانه عملي اوست در خلق تصوير.
تجربه رشته تحصيلي نگارنده و سال‌ها طلبگي او در محيط فيلم‌نامه‌نويسي، برايش ثابت كرده است كه «ديالوگ نويسي»‌ اگر «سخت‌ترين» بخش فيلم‌نامه نباشد، بي ترديد از صعب‌ترين معابر رسيدن به يك فيلم نوشتار خوب و كارآمد و مفيد است.
خاصه آن كه بدانيم تمامي اين «مناظر» و «مواقف» در تلاقي ميان «متن» و «محتوا»- به عنوان يك سيستم يكپارچه و غيرمنفك از همديگر- و نيز «خواست» و «استعداد» عوامل سازنده شكل مي‌يابد و كيست كه نداند تنظيم اين امور به شكلي متعادل و نرمال، چه كار مهم و مشكلي است.
يكي از ويژگي‌هاي فيلم‌نامه‌نويس خوب، الزاماً مراوده او با ديگر ساحت‌هاي قلمي و مطالعه و مزيستي با وادي‌هاي ديگر فكري است كه ساير هنرها و ادبيات از آن جمله است.
سينما، اساساً نيازمند ادبيات است؛ به اين معنا كه در تزريق ايده و پردازش فضاهاي خلاقه هنري، خاصه در ساحت تصوير، رجوع به «ادبيات» اجتناب ناپذير است.اين تعامل و تعاطي در اكثريت هنرها و عرصه‌هاي خلق، نسبت به يكديگر و يا به صورت چندگانه وجود دارد، اما اين تبادل و داد و ستد، به صورتي ويژه، ميان «سينما» كه هنر تصوير است و شكل و ادبيات و شعر كه هنر كلمه است و بيان، برقرار است؛ هم ماهيت و ذاتيات سينما هم تجربه عملي تاريخ سينما، گويا و جوياي اين پيوند است.
قلم فيلم‌نامه‌نويس بايد به «سرشار» برسد تا بتراود و آفرينش خلاقانه، مبتكرانه، ارزشمند و البته ماندگار داشته باشد؛ يكي از عوامل اصلي اين امر، رويكرد او به ساير حوزه‌ها و بهره‌مندي او از آنهاست.اساساً قابل تصور نيست، فيلم‌نامه‌نويسي، با ادبيات و شعر بيگانه باشد و يا نسبت به عكاسي و فرم و شكل توجهي نداشته باشد. داستان درمان نخواند و پيگير حكايت و ضرب‌المثل و حكمت و بلاغت نباشد؛ پس قرار است از كدام سرچشمه، فوران داشته باشد يا بر مدار كدام فهم و معرفت و براساس كدام‌اندوخته، حركت كند و انرژي بگيرد و پيش رود.
اما واقعيت اين است كه فضاي فيلم‌نامه در سينماي ايران از آنچه به عنوان فضاي استاندارد و الزامات و ذاتيات و ويژگي‌هايش ياد كرديم، بسيار دور و بيگانه است. فيلم‌نامه‌نويسان ما همين قدر كه ايده را تحويل گرفتند و چند شخصيت- كه اكثرا هم «تيپ» هستند عمرشان به «شخصيت» شدن قد نمي‌دهد- برايش تصور كردند، كار را تمام شده مي‌دانند و در نازل‌ترين وجه به پايان‌بندي مي‌رسند، كه حتي آن هم گاه با عنوان جعلي و مهمل «پايان باز» رها مي‌كنند به امان مردم و... تمام!
فيلم‌نامه‌نويساني كه ممارستي در تاريخ و ادبيات ندارند، شعر نمي‌خوانند و... و از همه عجيب‌تر، فيلم‌نامه نمي‌خوانند و فيلم هم نمي‌بينند چطور مي‌توانند به خود اجازه دهند كه عنوان فيلم‌نامه‌نويس را به همراه خود يدك بكشند.
اين همه فيلم نازل، با اين فيلم‌نامه‌هاي- البته اگر اساساً فيلم‌نامه‌اي در كار باشد- نازل‌تر، در يك سيكل معيوب، در چند ايده تكراري، با خلق چند «تيپ» نخ نما شده، دنبال چه چيزي هستند؟
سينماي عرفاني؟ روستا/ صحرا/ گله/ آدم ساده‌لوح/ پيرمرد/ امامزاده/ غروب/ ادا و اطوار/ معجزه/ تمام.
سينماي عشقی؟ دختر / پسر / يك پسر ديگر/ ماشين لوكس/ شمال شهر/ باران/ عشوه/ افسردگي/ ترانه/ مقاديري حرف‌ها و حركات و سكنات اروتيك/تمام.
سينماي سفارشي؟ رعايت نعل به نعل آنچه مديران سفارش دهنده خواسته‌اند/ مقاديري زيرآبي و شگرد براي وارانه كردن مفاهيم و القائات/تعدادي شعار و پوستر/ عدم فروش و شكست تجاري كه البته براي اين فيلم‌ها اهميت ندارد/تمام.
سينماي وحشت؟ ساخت فيلم‌هايي اكثرا «خنده دار»/ مقاديري تبر/ خون/جيغ/ سروصدا/ تمام.
و همين ژانرهاي ديگر كه در «سطح» و قشري از بد‌فهمي‌ها و كج‌فهمي‌هاي متوقف شده و در دوري مهمل، به گردش در دايره «خود هنرمندبيني» و توليد آثار نازل‌تر از ديروز منجر شده و البته فضا با تزريق حجمي انبوه از شعارها و جشنواره‌ها و همايش‌ها و ديگر«...هاي» و «....‌اش‌ها» گل مالي مي‌شود و صاف و... تمام!
واقعاً اين فضاي «صفا سيتي منگوله‌اي» سينماي ايران در كنار آن حجم هجومي سينماي جشنواره زده و خيل انبوه آثار سفارشي و‌اندك آثار خوب، ولي مهجور مانده و قدر نديده و به بايگاني سپرده شده قرار است به كجا برسد كه تاكنون نرسيده است؟! بايد باور كنيم كه قدر و منزلت، ‌اندوخته و استعداد و حد و‌اندازه سينماي ايران و عواملش همين است؟
در پس همه این مطلب آنچه امید را در دل همه ما زنده نگه می‌دارد، پاسخ به فراز آخرین است. اینکه کشور ما مملو از استعداد و انگیزه و دغدغه است، از همین رو امیدواریم که همه آنچه در بالا به عنوان توصیف واقعیت‌ها آمد، سمتی رو به بهبودی و حتی مطلوب خواهد یافت.ان‌شاءالله