کد خبر: ۲۴۱۱۸۳
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۹
گفتاری از استاد شهید مرتضی مطهری

حرف نسل جوان و دانشجو چیست؟!

 

وقتی كه می‏گویيم نسل جوان، مقصود حتماً طبقه جوان‏ نيست، مقصود طبقه‏ای است كه در اثر تحصيلات و آشنایی با تمدن جديد دارای طرز تفكر مخصوصی است، خواه پير باشد يا جوان. اكثريت اين طبقه را البته جوانان تشكيل می‏دهند.
لهذا می‏گویيم نسل جوان. وگرنه بسيار پيرها هستند كه طرز تفكر جديد دارند، بسيار جوانها هستند كه طرز تفكرشان مثل پيرها و مردم قرون گذشته است.
به هر حال مقصود طبقه‏ای است‏ كه حامل طرز تفكر مخصوصی است و رو به افزايش است و پير و جوان آينده‏ دارای اين طرز تفكر خواهند بود و اگر خدا نخواسته، فكری برای هدايت و رهبری اين نسل نشود، آينده به كلی از دست خواهد رفت.
اين مسئله يك‏ مسئله با اهميتی است در كشور ما. البته در ساير كشورهای اسلامی هم بوده‏ و هست ولی آنها قبل از ما به فكر افتادند و اين مسئله را به‌صورت جدی‏ طرح كردند. ما هنوز اين مسئله را جدی نگرفته‏ايم.
نسل جوان در نظر ما صرفاً يعنی يك نسل هواپرست و شهوت‌پرست، و خيال می‏كنيم با اينكه به‏ آنها دهن‌كجی كنيم و چهار تا متلك در روی منبر به آنها بگویيم و فحش‏ بدهيم، به خيال خودمان آنها را هو كنيم و مستمعين ما بخندند، كار درست می‏شود، و همين‌كه داد بكشيم؛ آی پسر مدرسه‏ها چنين، و دختر مدرسه‏ها چنان، قضيه حل می‏شود. اين كارها لالایی است، برای آنست كه شما در خواب بمانيد و در فكر چاره نيفتيد و يك وقت بيدار شويد كه كار از كار گذشته است.
مهم‌تر از اينكه طرحی برای رهبری اين نسل تهيه كنيم اين است كه اين فكر در ما قوت بگيرد كه مسئله رهبری و هدايت، از لحاظ تاكتيك و كيفيت‏ عمل در زمان‌های متفاوت و در مورد‌ اشخاص متفاوت، فرق می‏كند و ما بايد اين خيال را از كله خود بيرون كنيم كه نسل جديد را با همان متد قديم و رهبری كنيم.
اولاً بايد نسل جوان را بشناسيم و بفهميم دارای چه مشخصات و مميزاتی‏ است؟
درباره اين نسل دو طرز تفكر شايع است و معمولاً دو نوع قضاوت می‏شود. از نظر يك طبقه اينها يك عده مردمی هستند خام، مغرور، گرفتار هوی و هوس، شهوت‏پرست، دارای هزار عيب. اين طبقه هميشه به اين نسل دهن‌كجی می‏كنند و ناسزا می‏گويند.
اما از نظر خود نسل جوان درست به عكس است. آنها در خودشان عيب‏ نمی‏بينند، خودشان را مجسمه هوش، مجسمه آرمان‌های عالی‏ می‏دانند. نسل كهن اينها را تكفير و تفسيق می‏كند و اينها را تحميق و تجهيل. آنها به اينها می‏گويند شما كافريد، شما شهوت پرستيد، اينها به‏ آنها می‏گويند شما نادانيد، شما نمی‏فهميد. البته از نظر كلی يك نسل نسبت به نسل پيش ممكن است صالح باشد و ممكن است منحرف باشد.
نسل جوان ما مزايایی دارد و معایبی. زيرا اين نسل يك نوع ادراكات و احساساتی دارد كه درگذشته نبود و از اين جهت بايد به او حق داد. در عين‏ حال يك انحرافات فكری و اخلاقی دارد و بايد آنها را چاره كرد. چاره‏ كردن اين انحرافات بدون در نظر گرفتن مزايا يعنی ادراكات و احساسات و آرمان‌های عالی كه دارد و بدون احترام گذاشتن به اين ادراكات‏ و احساسات ميسر نيست. بايد به اين جهات احترام گذاشت. رودربايستی‏ ندارد.
در نسل گذشته فكرها اين اندازه باز نبود، اين احساسات با اين‏ آرمان‌های عالی نبود. بايد به اين آرمان‌ها احترام گذاشت. اسلام به اين‏ امور احترام گذاشته است.
اگر ما بخواهيم به اين امور بی‏اعتنا باشيم‏ محال است كه بتوانيم جلوی انحراف‌های فكری و اخلاقی نسل آينده را بگيريم.
روشی كه فعلاً ما در مقابل اين نسل پيش گرفته‏ايم كه روش دهان‌كجی و انتقاد صرف و مذمت است و دائماً فرياد ما بلند است كه سينما اين‌طور، تئاتر اين‌طور، مهمانخانه‏ها اين‌طور و دائماً وای وای می‏كنيم درست نيست. بايد فكر اساسی برای‏ اين انحرافات كرد.
درد اين نسل را بايد درك كرد فكر اساسی به اين است كه اول ما درد اين نسل را بشناسيم، درد عقلی و فكری، دردی كه نشانه بيداری است يعنی آن چيزی را كه احساس می‏كند و نسل‏ گذشته احساس نمی‏كرد.
در گذشته درها به روی مردم بسته بود. درها كه بسته بود سهل است، پنجره‏ها هم بسته بود. كسی از بيرون خبر نداشت، در شهر خود كه بود از شهر ديگر خبر نداشت، در مملكت خود كه بود از مملكت ديگر خبر
نداشت.
امروز اين درها و پنجره‏ها باز شده، دنيا را می‏بينند كه رو به پيشرفت است، علوم دنيا را می‏بينند، قدرت‌های اقتصادی دنيا را می‏بينند، قدرت‌های سياسی و نظامی دنيا را می‏بينند، دموكراسي‌های دنيا را می‏بينند، برابري‌ها را می‏بيند، حركت‌ها را می‏بيند، قيام‌ها و انقلاب‌ها را می‏بيند، جوان است، احساسش عالی است و حق هم دارد، می‏گويد ما چرا بايد عقب
باشيم.
دنيا اين‌طور چهار اسبه به طرف استقلال سياسی و اقتصادی و اجتماعی و عزت و شوكت و حرمت و آزادی می‏رود و ما همين‌جور خواب باشيم، يا از دور تماشا كنيم و خميازه
بكشيم؟!
نسل قديم اين چيزها را نمی‏فهميد و درك نمی‏كرد. آيا نسل جديد حق دارد اين سؤال را بكند يا نه؟! نسل جديد حق دارد بگويد چرا ژاپن بت‏پرست و ايران مسلمان‏ در يك‌سال و يك‌وقت به فكر افتادند كه تمدن و صنعت جديد را اقتباس كنند و ژاپن رسيد به آنجا كه با خود غرب رقابت می‏كند و ايران در اين حد است‏ كه می‏بينيم؟!
نسل قديم سنگينی بار تسلط‌های خارجی را روی دوش خود احساس نمی‏كرد، و نسل جديد احساس می‏كند.
آيا اين گناه است؟! خير گناه نيست بلكه خود اين احساس يك پيام الهی است. اگر اين احساس نبود معلوم می‏شد ما محكوم به عذاب و بدبختی هستيم.
حالا كه اين احساس پيدا شده نشانه اين است كه خداوند تبارك و تعالی می‏خواهد ما را از اين‏ بدبختی
نجات بدهد.
در قديم سطح فكر مردم پایين بود، كمتر در مردم شك و ‌ترديد و سؤال‏ پيدا می‏شد، حالا بيشتر پيدا می‏شود.
طبيعی است وقتی كه فكر، كمی بالا آمد سؤالاتی برايش طرح می‏شود كه قبلاًً مطرح نبود. بايد شك و ‌ترديدش را رفع كرد و به سؤالات و احتياجات فكريش پاسخ گفت. نمی‏شود به او گفت‏ برگرد به حالت عوام، بلكه اين خود زمينه مناسبی است برای آشنا شدن‏ مردم با حقايق و معارف اسلامی. با يك جاهل بی‏سواد كه نمی‏شود حقيقتی را به ميان
گذاشت.
بنابراين در هدايت و رهبری نسل قديم كه سطح فكرش‏ پایين‏تر بود ما احتياج داشتيم به يك طرز خاص بيان و تبليغ و يك‌جور كتاب ها، اما امروز آن طرز بيان و آن طرز كتاب‌ها به درد نمی‏خورد، بايد و لازم است تغییر و اصلاح عميقی در اين قسمت‌ها به عمل آيد، بايد با منطق‏ روز و زبان روز و افكار روز آشنا شد و از همان راه به هدايت و رهبری‏
مردم پرداخت.
به هر حال مقصودم بيان این اصل كلی است كه نسل جوان افكار و ادراكات و احساساتی دارد و انحراف‌هایی. تا به دردش يعنی به افكار و ادراكات و احساساتش رسيدگی نشود، نمی‏شود جلو انحرافاتش را گرفت.
اتفاقاً ديگران از راه شناختن درد اين نسل آنها را منحرف كرده‏اند و از آنها استفاده كرده‏اند. مكاتب ماترياليستی كه در همين كشور به ‌وجود آمد و‌ اشخاصی فداكار درست كرد برای مقاصد الحادی، از چه راه كرد؟! از همين‏ راه. می‏دانست كه اين نسل احتياج دارد به يك مكتب فكری كه به سؤالاتش‏ پاسخ بدهد.
يك مكتب فكری به او عرضه كرد، می‏دانست كه اين نسل يك‏ سلسله آرمان‌های اجتماعی بزرگی دارد و درصدد تحقق دادن به آنها است، خود را با آن آرمان‌ها هماهنگ نشان داد.
در نتيجه افراد زيادی را دور خود جمع كرد با چه فداكاری و صميميتی. بشر همين قدر كه به چيزی احتياج پيدا كرد چندان در فكر خوب و بدش نيست. معده كه به غذا احتياج پيدا كرد، به كيفيت اهميت نمی‏دهد، هرچه پيدا كند خود را سير می‏كند.
روح هم اگر به‌حدی رسيد كه تشنه يك‏ مكتب فكری شد كه روی اصول معين و مشخصی به سؤالاتش پاسخ دهد و همه مسائل‏ جهانی و اجتماعی را يكنواخت برايش حل كند و جلويش بگذارد اهميت‏ نمی‏دهد كه منطقاً قوی است يا نيست.
بشر آن‌قدرها دنبال حرف محكم و منطقی نيست، دنبال يك فكر منظم و آماده است كه يكنواخت در مقابل هر سؤالی جوابی بگذارد.
ما كه كارمان فلسفه بود می‏ديديم كه آن حرف‌ها چقدر سخيف است، اما چون آن فلسفه در يك زمينه احتياجی عرضه شده بود و از اين حيث يك خلأ وجود داشت، جايی برای خود
باز كرد.
بچه پس از دوران شيرخوارگی، فی‏الجمله كه قوای مغزی و شعورش رشد کرده و حالت سؤال پيدا می‏كند، درباره چيزهایی كه دور و برش
هستند سؤالاتی می‏كند، بايد به سؤالاتش طبق فهم خودش جواب داد، نبايد گفت‏ فضولی نكن، به تو چه؟!
خود اين سؤال علامت سلامتی مغز و فكر است، معلوم‏ می‏شود قوای معنويش رشد كرده و قوت گرفته است. اين سؤالات اعلام طبيعت‏ است، اعلام خلقت است، دستگاه خلقت احتياج جديدی را اعلام می‏كند كه‏ بايد
به آن رسيد.
همين‌طور است حالت جامعه. اگر در جامعه يك احساس نو و ادراك نو پيدا شد علامت يك نوع رشد است.
اين هم اعلام خلقت است كه احتياج جديدی را نشان می‏دهد. اينها را بايد با هوی و هوس و شهوت‌پرستی‏ فرق گذاشت. نبايد اشتباه كرد و اينها را
هوی و هوس دانست.
ما امروز از اين نسل گله داريم كه چرا با قرآن آشنا نيست؟ چرا در مدرسه‏ها قرآن ياد نمی‏گيرند، حتی به دانشگاه هم كه می‏روند از خواندن قرآن عاجزند؟ البته جای تأسف است كه اين‌طور است.
اما بايد از خودمان بپرسيم ما تاكنون چه اقدامی در اين راه كرده‏ايم؟ آيا با همين‏ فقه و شرعيات و قرآن كه در مدارس است توقع داريم نسل جوان با قرآن‏ آشنایی كامل داشته
باشد؟!
عجبا كه خود نسل قديم قرآن را متروك و مهجور كرده، آن‌وقت از نسل‏ جديد گله دارد كه چرا با قرآن آشنا نيست.
قرآن در ميان خود ما مهجور است و توقع داريم نسل جديد به قرآن بچسبد. الان ثابت می‏كنم كه‏ چگونه قرآن در ميان خود ما مهجور است.
اگر كسی علمش علم قرآن باشد يعنی در قرآن زياد تدبر كرده باشد، تفسير قرآن را كاملاً بداند، اين آدم چقدر در ميان ما احترام دارد؟ هيچ.
اما اگر كسی «كفايه» آخوند ملاكاظم خراسانی را بداند يك شخص‏ محترم و با شخصيتی شمرده می‏شود.
پس قرآن در ميان خود ما مهجور است و در نتيجه همين اعراض از قرآن است كه به اين بدبختی و نكبت گرفتار شده‏ايم.
ما مشمول شكايت رسول خدا(ص) هستيم كه به خدا شكايت می‏كند: «يا رب إن قومی أتخذوا هذا القرآن مهجوراً».
عجيب است كه در حساس‌ترين نقاط دينی ما اگر كسی عمر خود را صرف قرآن‏ بكند، به هزار سختی و مشكل دچار شود، از نان، از زندگی، از شخصيت، از احترام، از همه‌چيز می‏افتد و اما اگر عمر خود را صرف‏ كتاب‌هایی از قبيل كفايه بكند صاحب همه‌چيز
می‏شود.
در نتيجه هزارها نفر پيدا می‏شوند كه كفايه را چهارلا بلدند، يعنی خودش را بلدند، در كفايه‏ را هم بلدند، رد او را هم بلدند، اما دو نفر پيدا نمی‏شود كه قرآن را به درستی بداند!
از هر كسی درباره يك آيه قرآن سؤال شود می‏گويد بايد به‏ تفاسير مراجعه شود.
عجیب‏تر اينكه اين نسل كه به قرآن اين‌طور عمل كرده از نسل جديد توقع دارد كه قرآن را بخواند و قرآن را بفهمد و به آن
عمل كند!
اگر نسل كهن از قرآن منحرف نشده بود قطعا نسل جديد منحرف نمی‏شد.
بالاخره ما كاری كرده‏ايم كه مشمول این سخن پيغمبر(ص) پیرامون قرآن شده‏ايم که فرمود: «إنه شافعٌ مشفعٌ و ماحل مُصدق».
يعنی قرآن در نزد خدا و در پيشگاه حقيقت وساطت می‏كند و پذيرفته‏ می‏شود و نسبت به بعضی كه به او جفا كرده‏اند سعايت می‏كند و مورد قبول‏ واقع می‏شود.
هم نسل قديم و هم نسل جديد به قرآن جفا كردند و می‏كنند. اول نسل قديم‏ جفا كرد كه حالا نسل جديد جفا می‏كند.
سخن پایانی اینکه، در رهبری نسل جوان، بيش از هر چيز دو كار بايد انجام شود؛ يكی بايد درد اين نسل را شناخت و آنگاه در فكر درمان و چاره شد.
بدون شناختن درد اين نسل هرگونه اقدامی بی‏مورد است.
ديگر اينكه نسل كهن بايد اول خود را اصلاح كند. نسل كهن از بزرگ‌ترين گناه خود بايد توبه كند و آن مهجور قرار دادن قرآن است.
همه بايد به قرآن بازگرديم و قرآن را پيشاپيش خود قرار دهيم و در زير سايه قرآن به سوی سعادت و كمال حركت‏ كنيم.