پاسبان لالههای خون جگر خواهد رسید(چشم به راه سپیده)
چه زیباست ....
چه زیباست روی تو در خواب دیدن
فروغ نگاه تو در آب دیدن
چه زیباست رخسار خورشیدی تو
پس از پردهداری مهتاب دیدن
چه زیباست در چشمه نور چشمت
شکوفایی روشن ناب دیدن
چه زیباست دور از شکوه حضورت
نگاه تو در چشم احباب دیدن
چه زیباست تصویر روحانی تو
به یکباره در پیکر قاب دیدن
چه زیباست در خلوت دل نشستن
جمال تو دور از تب و تاب دیدن
چه زیباست در جستوجویی عطشناک
لب عاشقان تو سیراب دیدن
چه زیباست در چشم دریایی تو
نگاه خروشان گرداب دیدن
چه زیباست در اقتدای نمازم
ترا در تجلای محراب دیدن
چه زیباست گر پا گذاری به چشمم
نشستن کناری و سیلاب دیدن
عباس براتیپور
دیده به راه ماند و ...
چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی
اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی
گفتم غروب جمعه تو از راه میرسی
عمرم در این قرار به سر شد نیامدی
تا خواستم به جاده وصل تو رو کنم
غفلت مرا رفیق سفر شد نیامدی
در مسجدیم و طاعت این ماه شغل ماست
بیقبله هر نماز به سر شد نیامدی
این نفس بدمرام مرا خوار و زار کرد
روز و شبم به لغو سپر شد نیامدی
رسوایی گدای تو از حد گذشته است
عمرم به هر گناه هدر شد نیامدی
از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدی
دیدی دلم به راه دگر شد نیامدی
خسرانزده کسی است که از یار غافل است
بیتو دعا بدون اثر شد نیامدی
از ما که منفعت نرسیده برای تو
هر چه ز ما رسیده ضرر شد نیامدی
گفتیم لااقل سر افطار میرسی
دیده به راه ماند و سحر شد نیامدی
احسان محسنیفر
ای کاش ...
ای کاش که یـارِ شهِ بـییـار شوم
سر مستِ شمیمِ خوشِ دیـدار شوم
ای کاش که در یک شب ماهِ رمضان
با مهـدی فاطمه هـمافطـار شوم
حمیدرضا گلرخی
فقط تو را دارم
جدا از این برکات سحر شدن کافی است
بیایی و بروی... بیخبر شدن کافی است
عزیز فاطمه تا کی به هر دری بزنم
بیا بیا که دگر در به در شدن کافی است
ز نان شبهه ببین تحبسالدعا شدهام
دعای هر سحرم بیاثر شدن کافی است
خودت به ترک گناهان مرا بده یاری
که غصههای دلت بیشتر شدن کافی است
چگونه گریه کنم تا به من نگاه کنی؟
بس است، این همه دور از نظر شدن کافی است
تو رحم کن به دلی که فقط تو را دارد
به من سری بزن، این خونجگر شدن کافی است
رضا رسولزاده
بتشکن!
منتظر باشید بتها، یک نفر خواهد رسید
از تبار بت شکنها با تبر خواهد رسید
باز برپا کردهاید این روزها بتخانه را
چون نمیدانید ابراهیم سرخواهد رسید
دیر آمد با نیامد فرق دارد، انتظار
گرچه عمر نوح باشد باز سر خواهد رسید
زیر پای کینه اهل ستم له میشوند
پاسبان لالههای خونجگر خواهد رسید
این شب یلدای دوری از امام عاشقان
گرچه طولانیست، اما تا سحر خواهد رسید
ابرها آماده باریدن رحمت شوید
از حضور حضرت باران خبر خواهد رسید
در زمین سینهها بذر صبوری کاشتیم
باغبانها همتی، فصل ثمر خواهد رسید
قصههای کودکی پایان خوبی داشتند
عاقبت آن مرد روزی از سفر خواهد رسید
مجتبی خرسندی
کوچه تنگ شهر ما!
بر زخمهای سینه عاشق دوا بس است
داغ ندیدنت به جگرهای ما بس است
بیتو شبیه کوچه تنگ است شهرمان
ای زائر شهید مدینه، بیا، بس است
پُر کن دوباره کِیل مرا «ایّها العزیز»
هرگز نگو تصدّق این بینوا بس است
بر خشکی لبان من افطار چاره نیست
قدری غبار از کف پای شما بس است
غفلت مرا به مجلس عیش و گناه برد
رفتم خلاف میل شما هر کجا بس است
من دوست دارمت که نشستم ببینمت
بیرون نکن مگو که برو بیحیا بس است
ای صاحب اختیار من و قدرهای من
دست مرا خودت بدهی بر خدا بس است
قرآن به سر گرفتم و گفتم فقط، علی
یعنی علی اگر که ببخشد مرا بس است
این «بالحسین»های تو دست مرا گرفت
حتما برای توبه من کربلا بس است
آقا قسم به گریه صبح و مساءتان
آقا قسم به گریه زینب بُکا بس است
؟؟؟؟؟