کد خبر: ۲۳۹۱۷۷
تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۰:۴۰

ماه خدا رسید ولی تو نیامدی(چشم به راه سپیده)

 


بوی ربنّا...
در اتاقي كه پر است از ابر و مه
دست‌هايم بوي باران مي‌دهد
عكس من در قاب مي‌خندد به من
خنده‌اش بوي دبستان مي‌دهد
 بوي باد از كوچه مي‌آيد، و من
در اتاقم چاي را دم كرده‌ام
با بخار گرم چايي، سقف را
پر ز باغ سرد شبنم كرده‌ام
 قُل قُل گرم سماور در اتاق
مي‌برد من را به عصر كوزه‌ها
مي‌برد تا لحظه‌ افطارها
مي‌برد من را به ماه روزه‌ها
 لحظه‌‌ افطار وقتي مي‌رسيد
سفره پر مي‌شد ز عطر گل ياس
لحظه‌اي احساس مي‌كردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس
 سبز مي‌شد با پدر، باغ دعا
نرم مي‌خواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر مي‌رسيد
دست‌هایش داشت بوی ربنّا
جعفر ابراهیمی
مهزیار تو باشم!
گفتم که بی‌قرار تو باشم ... ولی نشد
تنها در انتظار تو باشم ... ولی نشد
گفتم به دل که جلب رضایت کند... نکرد
گفتم که جان نثار تو باشم ولی نشد
گفتم که می‌رسی تو و من هم دعا کنم
در دولت تو یار تو باشم ولی نشد
گفتم که تا اجل نرسیده است لحظه‌ای
در خیمه‌ات کنار تو باشم ولی نشد
گفتم که خاک پای تو را تاج سر کنم
چون خاک رهگذار تو باشم ولی نشد
گفتم به قدر آه دل دلشکستگان
در عهد و روزگار تو باشم ولی نشد
گفتم دعا کنم که بیایی ببینمت
مانند مهزیار تو باشم ولی نشد
گفتم شمیم ماه مبارک که می‌رسد
در روضه بی‌قرار تو باشم... ولی نشد
سید مجتبی شجاع
نام مرا هم بنویس
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟
من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟
گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است
خون‌جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟
عده‌ای بر سر آنند اسیرت نشوند
من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟
تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟
راستی، اینهمه بیمار نباشم چه کنم؟
چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر
عاشق روی تو یکبار نباشم چه کنم؟
خواستم نام مرا هم بنویسند همین
سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟
من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا
فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟
حمیدرضا برقعی
ولی تو نیامدی
ماه خدا رسید ولی تو نیامدی
وقت دعا رسید ولی تو نیامدی
ماه از تو، سفره از تو، خدایی شدن ز تو
لطفت به ما رسید ولی تو نیامدی 
سلطانی و مقربیِ سائلان ز توست
شاها گدا رسید ولی تو نیامدی 
از دستِ دوری از قدم سست، عاشقت...
....تا ناکجا رسید ولی تو نیامدی 
دل مرده‌ایم و در ظلمات گنه اسیر
آب بقا رسید ولی تو نیامدی 
مهر طبیب و لذت درمان برابر است
دارالشفا رسید ولی تو نیامدی
سر قرار سحرهای ارکمان
هر آشنا رسید ولی تو نیامدی 
مست شهادتیم که عطر حضورتان
از لاله‌ها رسید ولی تو نیامدی
سال امام هادی و انوار جدتان
از سامرا رسید ولی تو نیامدی
از افتتاح و زمزمه یا حسین‌مان
تا کربلا رسید ولی تو نیامدی
؟؟؟؟؟
این جمعه هم گذشت و...
گم کرده‌ام به ظلمت شب نور ماه را
حس می کنم بدون تو سختی راه را 
تا کی بناست از غم و داغ مُفارقت
هر صبح و شام سر بکشم جام آه را 
این جمعه هم گذشت و ندیدم نگار خود
یعنی نشد که تکیه زنم تکیه‌گاه را 
هر هفته‌ای که می‌گذرد آه می‌کشم
طی می‌کنم بدون تو هر سال و ماه را 
ای کعبه‌ای که خال سیاهت مطاف ماست
روزی نما که بوسه زنم قبله‌گاه را 
آقا اگر چه نوکر خوبی نبوده‌ایم
از ما مکن دریغ تو نیمه نگاه را 
آخر چگونه بی‌مدد مهربانیت
جبران کنیم این همه عمر تباه را 
مقصود ما در این شب احیا فقط تویی
احیا نما تو این دل غرق گناه را 
قرآن به سر بگیر و به زهرا قسم بده
پروردگار بنده بی‌سرپناه را 
شاید به آبروی تو و نام مادرت
بخشد خدا معاصی این روسیاه را 
آقا بیا به فرق پُر از خون مرتضی
امشب درآر بنده در قعر چاه را
 محمد فردوسی