حرکت پرشتاب دنیا در گـذر از پیچ تاریخــی!
مشغول شدن به امور روزمره اگر بخواهد توجه آدمی را از مسائل کلان و اساسی اطراف خود و جهانش غافل کند، میتواند بسیار مخرب باشد. بر این اساس، هر چند وقت لازم است تا با فاصله گرفتن از مسائل روزمره و دم دستی با هدف نگاه کردن به تحولات سیاسی- اجتماعی از افقی بالاتر، نقش خود در روند حرکتهای بزرگتر و فراگیرتر را مجددا مرور و بازخوانی کنیم. نزدیک و آشناترین مصداق برای چنین اقدامی را میتوان صدور بیانیه گام دوم انقلاب توسط رهبر معظم انقلاب، به تاریخ 22 بهمن 1397 دانست. رهبر بصیر انقلاب در آن مقطع و در اوج معضلات اقتصادی کشور که عمدتا رهاورد بیعملی دولت بهانهجوی حسن روحانی بود، از ورود انقلاب اسلامی به مرحله جهانی خود خبر داده میفرمایند:« انقلاب پُرشکوه ملّت ایران که بزرگترین و مردمیترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چلّه پُرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده... و اینک وارد دوّمین مرحله خودسازی و جامعهپردازی و تمدّنسازی شده است. درودی از اعماق دل بر این ملّت؛ بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد و بر نسلی که اینک وارد فرایند بزرگ و جهانیِ چهل سال دوّم میشود.»
از این منظر، پایان هر سال را میتوان فرصت خوبی برای جمعبندی تحولات و رصد روندهای کلانتر در سطح ایران و جهان تلقی نمود و احیانا نقش مثبت یا منفی خود را در این مسیر به قضاوت نشست. سال 1400 آبستن تحولات بسیاری در منطقه ما و سراسر جهان بود. تحولاتی که هماکنون نیز در جریان است و بخشهای مهمی از جهان را دستخوش التهاب کرده است. سؤال اساسی اما این است که نقش و جایگاه ما در سیر این تحولات چه بوده و روندهای اصلی، همسو با منافع کلان ما رقم خورده یا دشمنان ما را پروارتر کرده است؟ ما در این بخش از گزارش سعی خواهیم کرد تا با نگاه به مهمترین تحولات سال 1400، حتیالامکان به این سؤال مهم، پاسخ درخوری بدهیم. در این مسیر، افغانستان شاید نخستین جایی باشد که باید به سراغ آن رفت. کشور همسایه ما، تحولات عظیم و عجیبی را در سال 1400 از سر گذراند و در مدت زمان کوتاهی به دست گروه طالبان افتاد.
شکست فضاحتبار آمریکا در افغانستان
فارغ از خوب یا بد بودن طالبان اما این دگرگونی عظیم، حاصل 20 سال مهره سازی و دولت سازی آمریکا برای تأمین منافع خود در این منطقه حساس را بر باد داد و همچنین پس از 20 سال اشغالگری، نهایتا نیروهای نظامی آمریکا را از این همسایه شرقی ما اخراج کرد. نوع سقوط دولت آمریکایی افغانستان به نحوی عجیب بود که کنگره و سنای آمریکا به صورت جداگانه، وزرای دفاع و خارجه دولت بایدن را برای توضیح در این زمینه احضار کردند. لوید آستین وزیر دفاع آمریکا در جریان حضور در کمیته خدمات نیروهای مسلح در سنا، این سؤال را مطرح کرد که آیا آمریکا استراتژی و رویکرد مناسب و درستی در افغانستان اتخاذ کرده بود و آیا باور غلطی در مورد ایجاد یک دولت و ارتش قوی در افغانستان که مدتها عمر کند، داشته است؟»
رئیسپنتاگون در ادامه با اشاره به شکست آمریکا در مسیر ملت سازی در افغانستان میگوید:« ما به ایجاد یک دولت کمک کردیم اما نتوانستیم یک ملت تشکیل دهیم.» واقعیت اما این بود که اعتراف مقامات آمریکایی به شکست در مسیر ملتسازی، اعتراف کاملی نبود. چرا که دولت مدنظر آمریکا نیز در مدت کوتاهی و به صورتی شرمآور سقوط کرد.
جو بایدن رئیسجمهور آمریکا نیز در نخستین سخنرانی پس از خروج نیروهایش از افغانستان اذعان کرد که این جنگ به مدت دو دهه برای آمریکا روزانه ۳۰۰ میلیون دلار هزینه داشت و واشنگتن با دو گزینه خروج یا افزایش منازعه نظامی روبهرو بود.
وی همچنین اذعان کرد: «روزانه ١٨ سرباز معلول از جنگ، در آمریکا خودکشی میکنند.» مجموعه این اعترافات پس از خروج خفت بار نیروهای نظامی آمریکا از طولانیترین جنگ تاریخ این کشور، نشاندهنده این بود که چنگ و دندان آمریکا کند شده و کاخ سفید پس از دو دهه کشتار و اشغالگری در منطقه غرب آسیا، تنها خفت و نفرت را با خود به خانه برده است. نکته قابل تامل دیگر در جریان این تحولات اما اعتراف اشرف غنی رئیسجمهور فراری افغانستان در گفتوگوهایش با رسانهها بود. غنی گفته بود اشتباهش، اعتماد به آمریکاییها و شرکای بینالمللی بوده است!
از مظلومیت مردم افغانستان
تا خروج آمریکاییها از عراق
واقعیت تلخ و قابل تامل دیگر در جریان سقوط افغانستان، درماندگی بخشی از مردم این کشور در فرودگاه کابل و آویزان شدن افرادی به هواپیمای نظامی آمریکا و سقوط فاجعهبار از آن بود. در جریان عملیات خروج آمریکاییها و عواملشان از افغانستان، چند افغان بر روی قسمت بیرونی چرخ یکی از هواپیماهای باری نظامی آمریکا پنهان شدند تا شانس خود را برای فرار امتحان کنند. همزمان با برخاستن این هواپیما، اما این افراد از روی بدنه هواپیما سقوط کرده و به شکل فجیعی کشته شدند. در همان روزها صفحه توئیتری رویترز نوشت: «یکی از تفنگداران پیشین نیروی دریایی بریتانیا که در افغانستان پناهگاهی را برای سگها و گربهها برپا کرده بود با یک پرواز چارتر و به همراه این حیوانات از این کشور بحرانزده خارج شد اما کارکنان محلی را با خود نبرد!»
فروردین ماه سال 1400 و تحت فشار افکار عمومی عراق، آمریکا و دولت عراق نیز بر سر خروج نیروهای نظامی باقیمانده آمریکایی از عراق توافق کردند. بنابر توافق مذکور، 31 دسامبر 2021 موعد نهایی خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از عراق براساس توافق اعلامشده در ژوئیه سال گذشته بوده است. با این حال 5 روز پیش از پایان مهلت، ائتلاف بینالمللی، با صدور بیانیهای، پایان نقش نیروهای رزمی خود در عراق را اعلام کرد. بازی کردن با الفاظ و جایگزینی واژه نیروی مستشاری به جای نیروی رزمی، بهانه جدید آمریکا برای نگهداشتن 2500 نیروی نظامی خود در عراق است. امری که با مخالفت گسترده نیروهای مقاومت فعال در این کشور روبهرو شده و حمله به نیروهای آمریکایی در عراق را افزایش داده است. به هر روی،
برای درک اهمیت مسئله لازم است بدانیم همزمان با جنگ آمریکا علیه عراق در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی صدام، بیش از ۱۷۳ هزار نیروی خارجی وارد عراق شدند که ۱۵۰ نفر از آنها، آمریکایی بودند که تا سالها در این کشور حضور داشتند. مجموعه این تحولات در کنار شکستهای پیدرپی آمریکا در یمن، سوریه و.... نشان میدهد غرب پس از دو دهه فراز و فرود، حالا کمتر میتواند چنگ و دندان نشان دهد و دیگر نمیتواند در سراسر دنیا، فعال ما یشاء باشد.
رد پای حاج قاسم در تمام شکستهای آمریکا
امری که میتوان از آن به تولد دورانی جدید و دنیایی جدید، یاد نمود. محمدحسین قدیری ابیانه کارشناس مسائل سیاسی در همین زمینه به گزارشگر کیهان میگوید:
« درگیری نظامی روسیه و اوکراین، یکی از نقاط عطف سال 1400 و وضعیت حاکم بر این درگیری، نشان دهنده افول غرب است. اینکه غربیها در برابر هجوم روسیه، راهی جز عقبنشینی ندیدهاند، نشان دهنده ضعیف شدن غرب است. البته قبلا نشانههای افول غرب پیدا بود. فرار فضاحتبار از افغانستان، اجبار به ترک عراق، شکست در جنگهای
33 روزه لبنان و 22 روزه غزه، شکست در جنگ سوریه و یمن، همگی نشاندهنده این است که آمریکا از جنبههای مختلف ضعیف شده و به صورت مشخص، در غرب آسیا حرفش مانند سابق خریداری ندارد. خلق چنین وضعیتی به دلیل شکستهای مکرر برنامههای آمریکا در منطقه ما طی چند دهه اخیر است که در همه جای آن، رد پای شهید حاج قاسم سلیمانی را میبینیم.»
این کارشناس مسائل سیاسی در بخشی دیگر از گفتوگوی خود با کیهان میگوید:« یکی دیگر از مظاهر عوض شدن معادلات و ضعیف شدن آمریکا، نوع برخورد عربستان و امارات با آمریکا پس از تحولات اخیر در اوکراین است. بایدن نخست که آمده بود، با بن سلمان تماس نگرفت و به تماسهای او هم جواب نداد. اخیرا اما پس از تحولات اوکراین و بالا گرفتن قیمت انرژی، بنا به گفته رسانههای آمریکایی، بایدن چند بار سعی کرده است تا با بن سلمان و مقامات عالی امارات تماس بگیرد ولی آنها جواب تلفن او را ندادهاند. وقتی گاوهای شیرده هم حاضر نمیشوند تلفن رئیسجمهور آمریکا را جواب بدهند، باید دانست که آمریکا به چه فلاکتی افتاده است.»
مسئله درگیری در اوکراین و تحولات پیرامون آن را اما حتما باید با نگاهی ویژه از نظر گذراند. وضعیتی که نتیجه روشن دخالتهای پیاپی غرب در کشورهای حوزه شرق اروپاست ولیکن حالا مدیریت آن از عهده غرب خارج شده است.
اوکراین، فرصت رسوایی انگارههای غربی
افزایش قیمت حاملهای انرژی در کشورهای اروپایی و مواجه شدن آنها با سیل آوارگان اوکراینی، دو واقعیتی است که میتواند آغاز تحولات دومینوواری برای تغییر چهره جهان باشد. در این معادله البته روسیه هم آسیب ناپذیر نیست و متحمل صدماتی خواهد بود. کما اینکه غربگرایان ایرانی، تمایل زیادی به معرفی پیشاپیش مسکو و شرق، به عنوان بازنده اصلی تحولات دارند. واقعیت اما با توجه به افول فزاینده غرب، پیچیدهتر از اینهاست و برآیند تحولات بعید است چیزی جز بیشتر به چالش کشیده شدن غرب به عنوان قدرت مسلط بر جهان باشد.
جان مرشایمر دانشمند علوم سیاسی و استاد دانشگاه شیکاگو اخیرا با مقصر دانستن غرب و به ویژه آمریکا در خلق بحران اوکراین نوشته است:
« آمریکا و متحدانش ممکن است بتوانند از پیروزی روسیه در اوکراین جلوگیری کنند، اما این کشور اگر تجزیه نشود، دستکم دچار آسیب جدی خواهد شد. علاوه بر این، خطر جدی تشدید تنش فراتر از اوکراین وجود دارد. اگر غرب مسکو را در میدانهای نبرد اوکراین ناکام بگذارد و همچنین آسیب جدی و پایدار به اقتصاد روسیه وارد کند، در واقع یک قدرت بزرگ را به لبه پرتگاه هل میدهد و پس از آن پوتین ممکن است به سلاحهای اتمی روی بیاورد.»
روی هم رفته، به نظر میرسد تحولات سال 1400 با سرعت و شدت بیشتری ما را به سمت جهان پساغربی هدایت میکنند. به خصوص آنکه غرب در جریان بحران اوکراین بسیاری از انگارههایی که چند دهه است با آنها بر جهان مسلط بوده را زیر پا گذاشته و دروغین بودن ارزشهای خود را فراروی مردم جهان فریاد زده است.
عدم دخالت سیاست در ورزش، تقبیح نژادپرستی، طرفداری از حقوق بشر و بسیاری از ارزشهای غربی در جریان بحران اخیر با چالشی سنگین مواجه شدهاند.
خوب است پایان بخش این گزارش، پیام رهبر معظم انقلاب
به اتحادیه انجمنهای اسلامی اروپا در واپسین روزهای سال ۰۰۴۱ باشد.
در این پیام میخوانیم:«دانشجویان عزیز؛ رویدادهای سیاسی و نظامی در این روزها، تشکیلدهنده بخشی از همان پیچ تاریخی جهان است که گمان آن رفته بود. نخبگان و زبدگان ملت بزرگ ما در این مرحله، حامل مسئولیتهای ویژهاند. شناخت جبههبندیها و صفآراییها و انتخاب موضع درست، مسئولیت کوتهمدت، و آمادگی برای نقشآفرینی در تحولات به سود جبهه حق، وظیفه میانمدت آنان است. شما جوانان عزیز میتوانید در هر دو بخش بدرخشید و امید به انجمنهایی را که مزیّن به نام مبارک اسلام است، بارور نمایید.»