کد خبر: ۲۳۸۳۳۷
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۰:۴۶

یک شهید، یک خاطره

 
 
 
سورة نور
مریم عرفانیان
 
علي هميشه ما را تشويق می‌کرد و می‌گفت: «از بين خواهر و برادرانم کسي رو بيشتر دوست دارم که بيشتر قرآن بخونه و به نماز اول وقت توجه کنه.»
یک‌بار من و مادر را صدا زد و در حالي‌ که قرآن روی طاقچه را برمی‌داشت، ادامه داد: «بشینین می‌خوام با شما حرف بزنم.»
 بعد رو کرد به من.
- خواهر جان! می‌دونم خيلي به قرآن علاقه داری، اما لازم دونستم دو مسئله رو باهات در ميون بگذارم که البته اون‌ها رو با استناد به قرآن میگم.
آن‌وقت قرآن را باز کرد؛ سوره يوسف را آورد و قسمتي که خطاب به مردم می‌گوید چشم‌هایتان را از حرام بازدارید، قرائت و تفسير کرد. سپس با لبخندی ادامه داد: «البته من بايد به اين آيه عمل کنم.»
بعد سوره نور را آورد و به من و مادر گفت: «حالا با دقت گوش کنيد.»
آياتي با اين مضمون قرائت کرد که به زنان خود بگویید حجاب‌ بر سر بيندازند و ...
وقتی کمي راجع به حجاب صحبت کرد، ادامه داد: «شما هم بايد اين نکات رو رعايت کنيد که مخصوص زنان هست.»
***
سال‌هاست که هر وقت قرآن می‌خوانم، به یاد حرف‌های برادرم می‌افتم. حرف‌هایی که مثل سوره نور روشن و پرمعناست.
خاطره‌ای از شهید علی نجفی
راوی: خواهر شهید