کد خبر: ۲۳۷۸۳۹
تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۰:۲۹
درنگی در مفهوم عطش معنویت و نقش هنر و رسانه در این حوزه

سلوک هنری در مسیر حقیقت


سلوک هنری در مسیر حقیقت

محمدرضا محقق
یکی از دستاوردهای هنر و رسانه در جهان امروز عطشی است که می‌تواند در مخاطب خود بیافریند. عطشی که گاه حقیقی و گاه کاذب است. گاه به بسان واقعیتی برآمده از فطرت و عمق انسانیت و گاه سرابی ناشی از توهمات و القائات شیطانی است.
عطش معنویت یکی از دستاوردهای مهمی است که می‌تواند در هنر متعالی و متعهد دنبال شود و به منصه ظهور و بروز برسد.
هنر و رسانه برای ایجاد این حس در مخاطب خود بایستی دو نکته مهم و اساسی و دو میدان فراخ و البته سهل و ممتنع را به خوبی بازشناسد و از آن بهره گیرد؛ یکی نزدیک شدن به معنویت و حقیقت و مصادیق درست و اصیل آن و دیگری شناخت مؤلفه‌ها و ویژگی‌های کار هنری و رسانه‌ای؛ به نحوی که بتواند به عنصر جذابیت نزدیک شده و در مخاطب اثرگذاری داشته باشد که اگر چنین زمینه و بستری فراهم نشود آن نکته معرفتی هرچقدر هم که مهم و بزرگ باشد، هدر خواهد شد.
مسیر اثرگذاری مسیر سخت و پیچیده‌ای است و انگاره‌ها و تئوری‌های بسیاری برایش ساخته و پرداخته شده است.یک گروه معتقدند باید برای ارزش‌های دینی و انسانی و معارف معنوی، جذابیت‌آفرینی کرد و وقتی از جذابیت حرف می‌زنند در واقع برآنند تا چیزی که به‌عنوان عناصر جذاب در هنر و رسانه امروز مطرح است، به هر طریقی که شده به آن معارف تزریق گردد تا غریزه مخاطب را خوش آید.
بی تردید این راه، غلط و در واقع بیراهه‌ای بیش نیست. توجه به این نکته که ما به هیچ وجه حق نداریم با دستمال کثیف شیشه‌ای را پاک کنیم و برای جذابیت‌آفرینی حتی برای مقدس‌ترین مفاهیم و ارزش‌ها و منابع‌مان، از روش‌هایی خارج از حیطه اخلاق و احکام و آموزه‌های دینی سود جوییم.
حقیقت آن است که راه درست به دست آوردن عناصر جذابیت بخش از دل آموزه‌های دینی و متون آیینی است.به دیگر بیان، باید گفت نیازی نیست ما به مفاهیم معنوی و دستورات دینی و حقایق آیینی‌مان چیزی به عنوان عامل جذابیت اضافه کنیم، بلکه اگر همان آموزه‌ها را به‌درستی و بی‌حشو و زوائد، به مخاطب ارائه دهیم، همان جنس اصل، به‌اندازه کافی جذاب خواهد بود.
مگر اعراب جاهلی پیش از اسلام جز با صوت قرآن پیامبر اکرم و مشاهده اصل رفتار و گفتار امین و صادقانه او به اسلام گرویدند؟ آیا جذابیت منتشر و مستتر در متن قرآن و روایات و آموزه‌های وحیانی دین چیزی کم دارد که بخواهیم با استفاده از عناصر جذابیت کاذب، بر آنها بیفزاییم؟
درست است که باید از همه دستاوردهای تمدنی و ابزار و ادوات نوین و امروزین بشر در عرصه هنر و رسانه در جهت نشر ارزش‌های دینی بهره برد اما این بهره‌گیری باید مطلقاً با رعایت اولویت و ارجحیت و زیر چتر مفاهیم دینی باشد و نه بالعکس؛ به نحوی که اصل، جذابیت آفرینی‌های امروزی بوده و آموزه‌های دینی از پس آن، دوان باشند!
این نکته‌ای است که در بسیاری از مجموعه‌های هنری و تولیدات فرهنگی ما مورد غفلت واقع می‌شود و تلاش برای جذب مخاطب بدون در گرفتن اصل و فرع و رعایت اصول و زیر بار بدعت و نادرستی و ناراستی نرفتن، رخ می‌دهد.
نکته این است که عطش معنویت باید به درستی و در متن حقایق دینی رخ بنماید و هم عطش، صادق و حقیقی باشد و نه سرابی؛ و هم حقیقت، از منابع اصلی و حقایق اصیل، استخراج شده باشد.
مقام معظم رهبری سال‌ها پیش از این در تبیین هنر دینی تعبیر بسیار دقیق و عمیقی داشتند با این مضمون که چه بسا یک اثر هنری که در ظاهر بسیاری از مناسک شعائر و ظواهر دینی را به تصویر می‌کشد، در عین این ظاهر‌سازی‌ها اصلاً و اساساً اثری دینی نباشد و بلکه ضددین باشد و در مقابل، اثر دیگری که هیچ ظاهر و شعائری از تظاهرات دینی را در خود به نمایش نمی‌گذارد اما در متن و بطن خود گویا و جویای یک حقیقت عمیقاً دینی و از تأثیرگذاری دینی در مخاطب بهره‌مند باشد.
این فراز بلند از تعبیر ارزشمند ایشان یکی از نقاط عطف در شناخت ماهیت هنر و رسانه و نیز پاشنه آشیلی مهم و سرنوشت‌ساز در بحث عطش معنوی در جان مخاطب و برانگیختن حس دینی و فطری اوست.در واقع اگر بناست برانگیختگی مخاطب، ابعادی حقیقی، عمیق و اثرگذار داشته باشد، اثر هنری و محصول رسانه‌ای باید در جان او رخنه کند و دل و عقلش را به مصاف بیاورد.
و این تأثیرگذاری جانانه، تنها از مجرای شناخت هنر و مماس بودن با حقیقت دین که می‌تواند ملهم از درک و دریافت فطری و اصیل و حتی تجربی هنرمند باشد نشأت بگیرد.
وجه تمایز هنر پاک و معنوی
نکته مهم دیگری که در همین بحث مطرح می‌شود این سؤال مهم است که براستی تعریف و تقسیم ما از هنر سالم و پاک و آن محصولی که بناست مبتنی بر آن، عطش معنوی در مخاطب پدید آید چیست؟آیا صرفاً بر اساس یک تقسیم‌بندی زمانی و محدوده مکانی و یا یک تفاوت و معیارسنجی سلیقه‌ای و نه عقیدتی به این تقسیم‌بندی‌ها گردن می‌نهیم و دیگران راهم به صحه گذاشتن و گردن نهادن بر آنها دعوت می‌کنیم؟
نکته بسیار مهم که در موضوع معنویت و عطش برانگیخته شده ناشی از آن، آن‌هم با رعایت اصول و استانداردهای فرمی و ساخت و ساختاری وجود دارد بحث برایند مفهومی و محتوایی و دستاورد‌اندیشگی هنر دینی و معنوی و اساساً هر محصول هنری و رسانه‌ای مبتنی بر آموزه‌های الهی و آسمانی است. براستی برآید هنر دینی- اگر قائل به چنین تعبیری باشیم- چیست؟ یادآوری امر دین؟ باروری ایمان دینی؟ اشاعه شعائر و نمادها؟ و یا به اشتراک گذاشتن یک تجربه ایمانی و دینی؟
اگر بنا باشد در تک تک این مفاهیم چالش فکری و تعریفی داشته باشیم باید ده‌ها جلد کتاب بنویسیم، پس اگر موافقید روی قدر متیقن‌ها یا همان حداقل‌های مبنایی به تفاهم برسیم و بحث را پیش ببریم.
هنر دینی چندان فرقی با هنر ایمانی در عرف متشرع مسلمان ندارد چرا که ایمان صحیح و منطقی و قلبی در این عرف قطعاً به دین اسلام و شریعت آن منتهی می‌شود.
اما حقیقت عبور از حجاب‌های مختلف و از جمله حجاب تکنیک و رسیدن به امر متعالی هنر و رسانه اصیل و هدایتگر قطعاً از حقیقت معرفتی و وقوعی بهره‌مند است که تاریخ گواه این مدعاست.
باری؛ گفتیم که یکی از دستاوردهای هنر و رسانه در جهان امروز عطشی است که می‌تواند در مخاطب خود بیافریند. عطشی که گاه حقیقی و گاه کاذب است. گاه به بسان واقعیتی برآمده از فطرت و عمق انسانیت و گاه سرابی ناشی از توهمات و القائات شیطانی است.
بنابراین می‌توان اصلی‌ترین مؤلفه‌های هنر معنوی و رسانه عطش‌زای حقیقت مدار را در عناصر همین جمله دریافت و تبیین نمود:
فطرت، هنر، رسانه؛ و توجه به هویت و ماهیت و کارکردهای اصیل و جدی هر یک از این مؤلفه‌ها.
نباید فراموش کنیم که همه این فاکتورها، در کنار هم و به موازات و هم ارزش هم، در محصول نهایی و آن برانگیختگی معنوی، سهم و تأثیر دارند.
به خاطر داشته باشیم که در حقیقت یکی از اصولی‌ترین روش‌ها برای رسیدن به تجربه دینی در عرصه هنر و رسانه رسیدن به فهم وتلقی درستی از ماهیت و ذات آن مدیوم است.براستی چگونه می‌توان توقع داشت کسی که هنوز درک و فهم درستی از پدیده‌ای ندارد بتواند بر آن تفوق و تسلط یابد و از آن به‌درستی و در جهت خواسته‌ها و ‌اندیشه‌های ارزشی خود بهره‌برداری کند؟
یکی از دلایل اصلی که باعث می‌شود افرادی که با چنین رویکرها و خواسته‌هایی وارد عرصه‌های هنری می‌شوند در رسیدن به نتایج مطلوب با شکست رو‌به‌رو شوند و یا سرخورده و افسرده راه دیگری را دنبال کنند یا به تولید محصولات بی‌ارزش و بی‌مخاطب مادامی که بتوانند ادامه دهند همین است.
چه بسیار کسانی که بر حسب احساس تکلیف و نه بر اساس درک و فهم درستی از قالب و مدیوم‌های مختلف وارد این عرصه شدند و کارهایی را تحویل مخاطب دادند که بیشتر مایه سرخوردگی و شکست و شرمندگی بود تا چیز دیگری.
و بالاخره اینکه در این میانه نگارنده یک پیشنهاد سازنده دارد؛ اینکه تا زمانی که به سلاح هنر و ‌اندیشه دینی متقن و مجرب دست نیافته‌ایم از ورود به این جرگه خودداری کنیم یا حداقل به‌اندازه سواد بصری و دانش هنری و فهم و تجربه دینی‌مان به این میدان ورود پیدا کنیم. تجربه خوب و تأثیرگذار مجموعه‌های تلویزیونی مستندی همچون «حدیث سرو» با همه کاستی‌ها و کمبودها و لغزش‌هایش در بحث فرم و رعایت استانداردهای بصری و جذابیت‌های اصلی تصویری، که لازمه هنر تصویر است گویای همین نکته و موید همین اشاره است.
شاید بهترین راه چاره در این خصوص و برای رسیدن به دستاوردهای درخور و به‌اندازه، این باشد که هر کسی پایش را به‌اندازه گلیم درک و فهمش دراز کند و لقمه‌ای را بردارد که باب دهان هنری‌اش باشد.

captcha