کد خبر: ۲۳۷۷۶۲
تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۱۸
نگاهی به فیلم «به بالا نگاه نکن»

کارخانه تولید حماقت

 

سعید مستغاثی
«کارخانه تولید حماقت»، عنوان کتابی است نوشته «مارکوس متس» و «گئورک زسلن»، دو روزنامه نگار و فرهنگ شناس آلمانی که درباره وضعیت امروز رسانه‌ها در غرب منتشر شده است. «مارکوس متس» و «گئورگ زسلن» را پس از چند کتابی که مشترکا منتشر کرده‌اند، جزو پیگیر‌ترین منتقدان فرهنگ رسانه‌ای در آلمان دانسته‌اند. برخی آنان را «وجدان معذب ژورنالیسم» نامیده‌اند. آنان ساز وکارهای گوناگونی را می‌کاوند که امروزه رسانه‌ها با کمک آنها جامعه را تحمیق می‌کنند.
تازه ترین فیلم آدام مک کی بی‌ارتباط به کتاب این دو نویسنده نیست و به نوعی می‌توان آن را مصداق و نمایش تصویری همان تئوری‌هایی دانست که در آن کتاب آمده است. در واقع آدام مک کی، نوشته‌های خشک و بی‌روح کتاب یاد شده را به اثری مفرح و بامزه بدل کرده که داستان آن را خودش به همراه «دیوید سیروتا» نوشتند.
مک کی پس از دو فیلم The Big Short (2015) و معاون (2018) که به ترتیب سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی آمریکا را هجو می‌کرد، این بار در فیلم «به بالا نگاه نکن» به مضحکه رسانه‌ها و مردمی که توسط این کارخانه‌های تولید حماقت، احمق شده‌اند! می‌پردازد.
فیلم «به بالا نگاه نکن» یک اثر ظاهرا آخرالزمانی است با یک دوجین بازیگر که البته موضوع و پرداخت سینمایی فیلم بر حضور همه آنها برتری دارد. فیلمی که بسیار ساده تر، سرحال‌تر و بامزه‌تر از دو فیلم قبلی آدام مک کی است.
یک استاد ستاره شناسی به نام دکتر رندال میندی (لئوناردو دی کاپریو) و دانشجوی رشته دکترای نجوم به نام کیت دیبیاسکی (جنیفر لارنس) رد یک ستاره دنباله دار را می‌گیرند که حدود 6 ماه دیگر با کره زمین برخورد خواهد کرد.
آنها ابتدا این موضوع مهم را به اطلاع رئیس‌جمهوری ایالات متحده (جینی اورلین با بازی مریل استریپ) و سپس رسانه‌ها و مردم می‌رسانند. اما با بی‌اعتنایی کنایه‌آمیزی نسبت به فاجعه یاد شده مواجه شده که آن را در میان شوخی و بازی‌های روزمره پنهان می‌کند. رئیس‌جمهور اورلین، حادثه برخورد ستاره دنباله‌دار دیبیاسکی (که به اسم کیت دیبیاسکی نام گذاری شده) را با مسائل انتخاباتی و چالش‌های ریاست خود، بالانس نموده، رسانه‌ها هم از آن برای هرچه گرم‌تر شدن تنور آنتن خود که در تصرف خبرهای فیک و جعلی و روابط سخیف سلبریتی‌هاست، بهره برده و مردم هم که مغزهایشان در تصرف همان رسانه‌هاست و همچون ربات به دنبال آنها روان هستند.
متس و زسلن رسانه‌ها را «ماشین‌های تحمیق پست‌مدرن» نامیده و نوک پیکان انتقاد خود را متوجه تلویزیون، روزنامه‌‌های زرد و اینترنت کرده، اما آگهی‌های تجارتی، مد، ورزش و سیاست را نیز بی‌نصیب نگذاشته‌اند و در همان کتاب «کارخانه تولید حماقت» آورده‌اند:
«... در جوامع نئولیبرالی امروز، مؤثرترین روش مبارزه با‌اندیشه و تفکر، این است که چیزی به نام «ماشین حماقت» را جانشین آن کنند. یکسان‌‌سازی سیاست و اقتصاد توسط نئولیبرالیسم، باعث محو سوژه‌ کلاسیک جامعه انسانی شده و ناممکن ساخته که او بتواند بیرون از مناسبات موجود بیندیشد. این وضعیت توسط ماشین‌های تحمیقی ایجاد شده که همه‌ اشکال نقد را ممتنع کرده‌اند و به جای آن کوهی از دروغ و یاوه تولید می‌کنند: تلویزیون تحمیق می‌کند؛ نظام آموزشی کاریر‌های ابله می‌پرورد و بازار در پی کم‌عقلان شیفته‌ مصرف است. این‌ها به «حماقت عمومی» راه می‌برد...»
در فیلم «به بالا نگاه نکن»، وقتی دکتر میندی و کیت دیبیاسکی ناامید از اقدامات رئیس‌جمهور اورلین، به یک شبکه تلویزیونی رفته‌اند تا در یک برنامه نمایشی به نام the daily rip‌، هشدار آخرالزمان قریب‌الوقوعی را به مردم بدهند، قبل از آنها قرار است یک خواننده محبوب به نام «رایلی بینا» (با بازی آریانا گرانده) از برهم خوردن دوستی اش با خواننده دیگری به نام «دی جی چلو» حرف بزند و ترانه جدیدش را معرفی کند که گویا بخشی از عواید فروش آن برای پناهگاه گاوهای دریایی مصرف می‌شود! بعد در حالی که دکتر میندی و کیت دیبیانسکی در اضطراب و تعجیل برای گفتن خبر فاجعه برخورد مرگبار ستاره دنباله دار به کره زمین و نابودی آن هستند، رایلی بینا با خونسردی در مقابل دوربین تلویزیون به صحبت‌های «دی‌جی‌چلو» و سپس خواستگاری او در یک ارتباط زنده گوش می‌دهد!
طرفه آنکه پس از حضور میندی و دیبیاسکی در مقابل دوربین، دو مجری برنامه یعنی جک برمر (تایلر پری) و بری اونتی (کیت بلانشت) به جای صحبت درباره خطر فوری ستاره دنباله دار برای مردم، به شوخی و مزاح پرداخته و سؤالات دم دستی و خاله زنکی
مطرح می‌کنند که «آیا اصلا موجودات فضایی وجود دارند؟» یا «چه شکلی هستند؟» و یا «آیا با برخورد ستاره دنباله دار یاد شده به کره زمین، خانه مادر زن سابق جک هم خراب می‌شود»؟!
توجیهشان هم این است که به قول مدیر برنامه‌های جک و بری: «باید برنامه باحال و سرگرم‌کننده باشد و در آن به همه خوش بگذره»!
اما متس و زسلن هم بر این باورند این ماشین‌های حماقت چنین القا می‌کنند که گویی قوانین بازار، قوانین طبیعت هستند و سرمایه‌داری را برخاسته از «طبیعتی» وانمود می‌سازند که باید از آن چونان «فرهنگ» لذت برد!
زسلن و متس در کتاب خود درباره ویژگی‌های رسانه‌های غربی یا همان ماشین‌های حماقت می‌نویسند:
«... یکی از شاخص‌های بنیادین ماشین‌های حماقت این است که به هر قیمتی می‌خواهند سرگرم کنند. در واقع آنها حماقت را به سرگرمی تبدیل می‌کنند و نه فقط این، بلکه آنها حماقت را «زیبا»، «اجتماعی»، «انسانی» و حتی «اخلاقی» جلوه می‌دهند. اما امروزه سرگرمی فقط برخاسته از یک مدل ساده‌ عرضه و تقاضا نیست، بلکه از شبکه‌ پیچیده و درهم‌تنیده‌ای از رویدادها و دستکاری‌های بازار، علایق سیاسی و خودکامی محض پدیده آمده و مقاومتی در برابر آنها وجود ندارد. بنابراین سرگرمی هم مانند بازار به «بازار سرگرمی» تبدیل شده که دلقکان اجازه دارند در آن تا جایی که می‌توانند تحمیق کنند...»
چنانچه در فیلم «به بالا نگاه نکن»، با فریادها و هشدارهای عصبی کیت در مقابل خونسردی جک و بری، بلافاصله هزاران نفر در شبکه‌های به اصطلاح اجتماعی به او حمله کرده، از او کاریکاتور ساخته و با کلمات و عبارات زشت و توهین‌آمیز، کاراکتری دیوانه و دروغگو از کیت دیبیاسکی می‌سازند و در مقابل استدلالات منطقی و آرام دکتر میندی نیز فقط با لایک و به کارگیری جملات سخیف مانند «ستاره‌شناس سکسی» یا «دانشمند خوش تیپ»، همه واقعیت خطرناک موجود را به حاشیه می‌رانند.
جالب اینکه در ارزیابی استقبال از قسمت‌های مختلف برنامه فوق، مشخص می‌شود که بخش خواستگاری «دی جی چلو» از «رایلی بینا»، بسیار پربیننده بوده و قسمت صحبت‌های هشدار دهنده میندی و کیت (به جز جایی که کیت فریاد می‌زند) از همه بخش‌های دیگر برنامه کم بیننده‌تر به حساب آمده است!
در کتاب «کارخانه تولید حماقت» در توضیح چنین نمایش‌هایی آمده است:
«... تلویزیون یکی از ابزارهای اصلی چنین تحمیقی است. «کستینگ شوها»، «در جست‌وجوی سلبریتی‌ها»، «در جست‌وجوی تاپ مدل‌ها» و... به بازار بردگی علنی تبدیل شده‌اند. برندگان چنین برنامه‌هایی ممکن است برای چند روزی معروف شوند اما برندگان واقعی این نمایش‌ها، تولیدکنندگان آنها هستند که از این راه ثروت‌های افسانه‌ای به جیب می‌زنند. این برنامه‌ها تماشاگر را به فساد عادت می‌دهند، چرا که نه تنها خود فاسدند، بلکه فاسدکننده‌اند. شرکت‌کنندگان در این برنامه‌ها منزلت انسانی خود را زیر پا می‌گذارند و آماده‌ فساد بعدی هستند...»
در فیلم «به بالا نگاه نکن»، دم و دستگاه رئیس‌جمهوری جینی اورلین هم دست کمی از رسانه‌های تحمیق گر ندارد. او که بیش از همه هیلاری کلینتون را به ذهن متبادر می‌سازد (در پلانی از فیلم، عکسی از او با بیل کلینتون در قاب دوربین قرار می‌گیرد) در نخستین برخورد با دکتر رندال میندی و کیت دیبیاسکی و همچنین یکی از افراد مورد اعتمادش به نام دکتر «تدی اوگل تروپ» (راب مورگان) به عنوان رئیس‌اداره هماهنگی دفاع سیاره ای! که حامل خبری فوری و دهشتناک هستند، پس از حدود 24 ساعت سرکار گذاشتن و جشن تولد گرفتن و... همراه پسر عزیزدردانه‌اش، جیسون اورلین (جونا هیل) که رئیس‌کارمندان کاخ سفید است، آنها را دست می‌اندازد و سپس به دلیل نزدیک بودن انتخابات کنگره و همچنین رسوایی نامزد مورد نظرش برای دیوان عالی کشور، هرگونه تصمیم‌گیری در این مورد را به بررسی بیشتر موکول کرده و حتی با اقدام میندی و دیبیاسکی با زور و قلدری و ضرب و جرح و بازداشت مقابله می‌نماید و البته رسانه‌های به اصطلاح اجتماعی در شبکه‌های مجازی و همچنین کانال‌های تلویزیونی نیز این نوع سرکوب را توجیه می‌کنند.
همچنان که به نظر «متس» و «زسلن» ماشین‌های حماقت هر شکلی از تفکر انتقادی و تلاش برای مداخله‌ سیاسی را مانع می‌شوند. آنها آگاهی، دریافت حسی و ارتباطات انسانی را به‌گونه‌ای تغییر می‌دهند که آدمی تصور روشن از جایگاه اجتماعی خود را از دست می‌دهد و در پی علایق مشترک با دیگران برنمی‌آید.
در فیلم «به بالا نگاه نکن»، یک موسسه علمی و تکنولوژیک عظیم به نام «بَش» به ریاست فردی به نام «پیتر ایشرویل» (مارک رایلنس) هم نقش محوری دارد که اساسا سرمایه‌گذار اصلی ریاست جمهوری جینی اورلین نیز هست و حالا برای برداشت‌های منفعت‌گرایانه خود، کل پروژه برخورد با ستاره دنباله‌دار را ولو به قیمت نابودی کره زمین در دست می‌گیرد. علاوه‌بر موسسه «بَش»، دم و دستگاه‌های دیگری هم هستند که به کمک همان کارخانه تولید حماقت می‌آیند مانند «ناسا» (سازمان فضایی آمریکا) که در ابتدا کشف میندی و دیبیاسکی را فریب خوانده بود تا گروه‌ها و سازمان‌های به اصطلاح مردمی یا NGO‌ها و...
چنانچه به نظر دو نویسنده و نظریه‌پرداز آلمانی فوق، در حال حاضر سیستم‌های تولید حماقت، بیشتر و بیشتر شبکه‌ای شده‌اند. برای نمونه امروزه حماقت‌هایی که یک دانشگاه تولید می‌کند و حماقت‌هایی که روزنامه‌های زرد تولید می‌کنند، بر یکدیگر انطباق دارند و یکی بدون دیگری عمل نمی‌کند. دانشگاه‌ها که مطیع سنجش‌های «کارآمد بودن» شده‌اند، به جای اینکه محلی برای ‌اندیشه و تولید فکر باشند، به آزمایشگاهی برای توسعه‌ محصولات تنزل یافته‌اند.
و در فیلم «به بالا نگاه نکن» هم موسسه «بَش» به جای فکر کردن به نجات جان 7 میلیارد ساکنان کره زمین به موجودیت حداقل 32 تریلیون دلار از مواد معدنی حیاتی در آن ستاره دنباله دار و ارزش
140 تریلیون دلاری آن اهمیت می‌دهد.
آدام مک کی اگرچه دو فیلم قبلی به خصوص
The Big Short با آن همه تئوری‌های اقتصادی و مالی و سرمایه‌ای را با قصه‌ای جذاب و شخصیت‌های جذاب‌تر و استفاده از تمهیدات بصری و روایی نوآورانه به آثاری روان و قابل فهم برای عموم بدل ساخته بود اما این بار ماجرای آخرالزمانی یک ستاره دنباله دار را با بهره‌گیری از تئوری «کارخانه تولید حماقت» به یک کمدی تلخ و طنز تراژیک بدل نموده که به هیچ وجه کسالت و خستگی برای مخاطبش به دنبال نمی‌آورد.
وقتی ستاره دنباله دار به زمین نزدیک شده و با چشم غیر مسلح از سوی میندی و دیبیاسکی رویت می‌گردد، آنها در یک ویدئو، مردم را دعوت می‌کنند که به بالای سرشان نگاه کرده و ستاره یاد شده را ببینند. نشر این دعوت با جمله کوتاه «به بالا نگاه کن» همراه شده، به هشتگی در فضای مجازی بدل گردیده، به صورت آواز و ترانه در آمده و خیلی‌ها آن را تکرار می‌کنند و... و در مقابل هم گروهی به خصوص رئیس‌جمهور اورلین و اعوان و انصارش، مردم را دعوت می‌کنند که «به بالا نگاه نکنند»، چون به نظر اورلین، می‌خواهند مردم بترسند! یا چون از بالا با تکبر به مردم نگاه می‌کنند! و یا یکی دیگر از هم حزبی‌هایش، آوردن مهاجران غیرقانونی شیلیایی را دلیلش ذکر می‌کند! و همین عبارت «به بالا نگاه نکن» (که نام فیلم نیز از آن گرفته شده) نیز به صورت هشتگی در فضای مجازی منتشر می‌گردد.
سکانس پایانی فیلم را شاید بتوان یکی از غیرمتعارف‌ترین صحنه‌های از این دست دانست. سکانسی که ستاره دنباله‌دار به زمین برخورد کرده و خانواده دکتر میندی و دیبیاسکی و دوست جدیدش یول (تیموتی شالامت) در خانه‌شان دور هم جمع شده و در کمال خونسردی در حال خوردن شام هستند، در حالی که می‌دانند تا لحظاتی دیگر همه چیز تمام می‌شود.
آنها در آخرین لحظات می‌خواهند دعا کنند (برخلاف همه آثاری که در سخت‌ترین لحظات زندگی، آدم‌ها تنها به خود پناه می‌برند) اما کسی دعا نمی‌داند، حتی همسر دکتر میندی یعنی جوانا می‌گوید که فقط آمین‌هایش را می‌گوید. اما در این میان، یول (جوانی با سر و شکل و زندگی هیپی‌وار) که گویا در میان خانواده‌ای معتقد و مذهبی بزرگ شده، وظیفه دعا خواندن را برعهده گرفته و بعد از اینکه همگی دست‌های یکدیگر را می‌گیرند، آیاتی را از انجیل می‌خواند و سایرین آمین می‌گویند.
شاید بتوان گفت تنها این صحنه از فیلم «به بالا نگاه نکن» با دیگر بخش‌های آن سازگار نیست و یا در میان آنها برجسته و متفاوت به نظر می‌رسد، طنز و مطایبه‌ای در آن وجود ندارد اگرچه بحث سر میز شام برای خوبی و بدی غذای خانگی و قهوه‌های ویژه دکتر میندی، بازهم رگه‌هایی از طنز را داراست اما صحنه فوق، با دکوپاژ کلاسیک، نوع فیلمبرداری نرم (برخلاف قسمت‌های دیگر) به همراه یک موسیقی آرام و تدوینی متناسب، پایانی برجسته برای فیلم «به بالا نگاه نکن» به حساب می‌آید.
طرفه آنکه سکانس فوق، پایان فیلم نیست و پس از تیتراژ اول پایانی و حتی تیتراژ دوم آن، بازهم فیلم ادامه پیدا دارد و همچنان طنز خود را داراست. شاید طنز‌آمیزترین لحظه، زمانی است که جانوری به نام «برانتراک» در سیاره‌ای که بازماندگان پس از 22740 سال به آن رسیده‌اند، رئیس‌جمهور اورلین را می‌خورد و پیتر ایشرول که براساس الگوریتم‌های ماشین‌های فوق‌پیشرفته‌اش، زمانی چنین فرجامی را برای اورلین پیش‌بینی کرده بود، تازه متوجه می‌شود که اصلا «برانتراک» چیست؟!
به نظر می‌آید فیلم «به بالا نگاه نکن» از سوی حزب جمهوری‌خواه و به‌خصوص باند ترامپ سفارش داده شده و احتمالا یکی از هوادارانش، روی آن سرمایه‌گذاری کرده است (با اینکه در فیلم «معاون»، آدام مک کی برعلیه جمهوری خواهان با نماد دیک چنی فضا‌سازی کرده بود)، گنجاندن نماد کاریکاتوری هیلاری کلینتون در وجود مشمئز‌کننده رئیس‌جمهور اورلین و نمایشی ویران‌کننده و مضحکه‌آمیز از رسانه‌های مجازی و کانال‌های تلویزیونی (که ترامپ همواره علیه‌شان سخن گفت و آنها را موجب خراب کردن چهره و شخصیت و شکستش در انتخابات می‌دانست) از جمله نشانه‌های این ادعاست. و بالاخره حضور تم اصلی فصل جوایز و مراسم اسکار یعنی طرحی نو برای غرب و دنیای جدید می‌تواند طرح و برنامه و همان سفینه پیتر ایشرول و موسسه «بَش» باشد که سرانجام پس از 22740 سال، بازماندگان نابودی کره زمین را به سیاره‌ای قابل زیست انتقال داده و برایشان زندگی تازه‌ای رقم می‌زند اما از سوی دیگر درانداختن طرح نو از سوی فردی گمنام برای غرب جدید را در وجود جیسون اورلین می‌توان دید که در نمای انتهایی فیلم، آخرین مرد بازمانده در روی کره زمین نشان داده می‌شود!

captcha