اسوه حلم(حکایت خوبان)
امام زینالعابدین(ع) کنیزی داشت که هنگام نماز برای وضو گرفتن حضرت آب میآورد. اما یک بار همانطور که ایستاده بود ظرف آب از دستش افتاد و بر سر مبارک حضرت اصابت کرد و جراحتی برداشت. امام سر را بلند کرد. کنیز (که سخت ترسیده بود) عرض کرد: خداوند میفرماید: «والکاظمین الغیظ» فرمود: خشم خود را فرو نشاندم. عرض کرد میفرماید: «والعافین عنالناس» فرمود: من از تو گذشتم، خدا از تو در گذرد. عرض کرد: و میفرماید: «والله یحب المحسنین» حضرت فرمود: من تو را در راه خدا آزاد کردم.(1)
____________
1-الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 146