زنــان آواره در جستوجوی معنای زندگی
فاطمه قاسمآبادی
بنیان خانواده در تمدن غرب مدتهاست که سنگ بنایش سست شده و در حال فروپاشی است. این فروپاشی که در یک دهه اخیر، بیشتر از قبل به چشم دنیا آمده است، در محصولات فرهنگی غرب هم نمود داشته است. البته هنوز هم انجمنهای مذهبی طرفدار خانواده، در کشوری مانند آمریکا سعی در نجات خانواده دارند و امیدوارند تا مفهوم کلاسیک خانواده را به زندگی مردمشان برگردانند.
این دو عقیده متفاوت در این سالها، هر کدام سعی کردهاند دیگری را از میدان به در کنند، از طرفی میل به داشتن خانواده و امنیت در حریم خانواده و از طرفی روشنفکران که ترجیح میدهند این فروپاشی به جای ترمیم، تا انتهای خرابیاش برود، هر دو در تلاشند....
سریال «خدمتکار» ساخته «مالی اسمیت متزلر» محصول سال 2021 شبکه اینترنتی نت فلیکس است که در آن، زندگی یک مادر مجرد به تصویر کشیده شده است.
داستان زن فراری
داستان سریال خدمتکار، در مورد زن جوانی به نام «الکس» است که یک شب از خانه همخانهاش که پدر فرزندش هم هست، میگریزد. از اینجای داستان به بعد، الکس امیدوار است برای اولین بار در زندگیاش بتواند روی پای خودش بایستد و زندگی خودش و دخترش را بدون همخانه الکلیاش بسازد.
در این راه الکس با زنان دیگری آشنا میشود که هر کدام تجربیات مخصوص خودشان را از زندگی دارند و مجبورند به تنهایی مشکلات زندگیشان را حل کنند.
قدرت و درایت از دست رفته
بیشتر زنان در سریال خدمتکار، هیچ درایت و قدرتی برای ساختن یک خانواده ندارند و همگی صرفنظر از نقش اصلی یا فرعی خود در داستان، به این مسئله دچار هستند.
این زنان نمیتوانند مانند نمونههای کلاسیک مادران، یک زندگی را بسازند و مردشان را به سمت بهتر شدن هدایت کنند. در عوض بیشترشان وقتی ناتوان میشوند، یا از زندگی خانوادگی و مشکلات طرف مقابل فرار میکنند و یا از طرف مرد مقابلشان، به خاطر بیمایگیشان، طرد میشوند.
برای مثال شخصیت «رجینا» به عنوان زنی ثروتمند و کار آفرین در داستان، به قدری از همسرش دور است که قبل از به دنیا آمدن فرزندش در رحم اجارهای، او را به خاطر افکار بیمعنا و دیوانهکننده خودش، از دست میدهد و وقتی با فرزند تازه متولد شدهاش روبهرو میشود هم هیچ نظری برای رسیدگی و تربیتش ندارد و مانند نوجوانان پرت از واقعیت، رفتار میکند.
از طرف دیگر الکس، که ادعا دارد میخواهد قدمهای درست را در زندگی اش بردارد تا مادر خوبی باشد و اشتباهات گذشتهاش را تکرار نکند، هنوز رابطهاش با پدر بچهاش تمام نشده، در فکر قرار گذاشتن با مردان دیگر است و وقتی مجبورش میکنند برای گرفتن حضانت دخترش، یک دوره کلاس برای دانستن نیازهای اولیه کودک بگذراند، تعجب میکند که اصلا چه نیازی به شرکت در این کلاسها دارد!
الکس مادری است که براحتی فرزندش را پیش مادرش میگذارد. مادری که میداند مسئولیتپذیر نیست و دوستان مردی دارد که شخصیت درستی ندارند. در دنیای واقعی چنین وضعیت بیثباتی به شدت به نفع فرصتطلبان و کودک آزاران است ولی در این سریال، چنین انسانهایی آن هم در کشوری مانند آمریکا اصلا وجود ندارند و اشتباهات الکس هر بار بدون فاجعه، ختم بخیر میشود....
شخصیت اصلی مینی سریال خدمتکار یا همان الکس، بیشتر از اینکه یک زن تحت ستم و کنترل مردان باشد، دختری پر مدعا از قشر بورژواست که تازه بعد از 25 سال زندگی، مثلا استارت کار و استقلال را زده است، در حالی که نه مهارتی دارد و نه ایدهای برای زندگی مستقل.
چنین نمونهای مخصوصا در دنیای غرب که معمولا نوجوانان از سن پایین یاد میگیرند که از نظر مالی باید در آینده مستقل باشند، بعید است، مخصوصا از دختری که مادری بیقید و بند دارد که به قول خودش از 6 سالگی مراقب مادرش هم بوده است.
با این توصیفات، این سؤال پیش میآید که چطور دختری که ادعای مراقبت از مادرش را دارد، تا این سن هیچ اقدامی برای استقلال مالی نکرده است و اصلا چطور در جامعهای مثل آمریکا که طبق سیاستهای سرمایهداری اداره میشود و شغل مهمترین قسمت هویت انسان را میسازد، شخصیت الکس تا 25 سالگی هیچ شغل یا مهارت خاصی ندارد و بدتر از آن، سر همان شغل خدمتکاری هم با ثبات و قانونمند نمیایستد و هر زمان که شرایطش باشد و به قول معروف حسش را داشته باشد، به سر کار میرود و از صاحب کار هم همیشه طلبکار است!
الکس در سریال خدمتکار با وجود اینکه مدام در مورد مادر بودن و وظایفش حرف میزند اما شخصیت مادرانهاش جز در اپیزودهایی که به صورت مثلا کلاسیک، در حال خوش گذرانی با فرزندش در طبیعت است، معنا پیدا نمیکند و این فرزند، بیشتر در حد نمادی برای بیانیههای فمنیستیاش استفاده دارد، نه موجودی که حق واقعی در آن زندگی دارد.
تمام این نکات باعث میشود که شخصیت الکس به جای اینکه طبق تلقین سازنده، نماینده یک زن جوان در راه رسیدن به استقلال باشد، به شخصیتی غیر قابل باور، پر مدعا و بدون منطقِ رفتاری تبدیل شود....
حضانت کامل، هرگز!
سریال خدمتکار تقریبا همان کلیشههای فمنیستی قدیمی را در خود دارد. تصویر مادر مجرد با فرزندش که حتما هم آن فرزند دختر است، به همراه علاقه به استقلال مالی و آزادی جنسی و....
همه کلیشهها در این سریال جمع هستند منهای یک واقعیت بزرگ و آن هم این مسئله است که زنان در غرب و به خصوص فمنیستها، دیگر مانند گذشته، علاقهای به گرفتن حضانت کامل فرزند یا فرزندانشان را ندارند.
این مسئله، حتی بین فمنیستهای متعصب هم سالهاست که دیگر طرفداری ندارد و اگر زنی، همسر سابق یا شریک و همخانهاش که از او فرزندی دارد، توانایی مراقبت از کودک را داشته باشد، هر چند در حد گرفتن خرجی مختصر و دیدار در آخر هفتهها، دوست دارد که حضانت دو طرفه باشد، تا خودش هم بتواند به زندگیاش برسد و تمام وقت، پرستار فرزند خودش نباشد....
به خاطر تمام این دلایل، نمونه کلاسیک زنان فمنیست که بچه را میگیرد و خواستار حضانت کامل است و میخواهد به طور کامل مرد سابق را از زندگی فرزندش دور کند، در غرب به افسانهها پیوسته است ولی در سریال خدمتکار این نکته بسیار مهم نادیده گرفته میشود و واقعیت طور دیگری به تصویر کشیده میشود.
فرار از واقعیت
دیدن ساختههایی مانند خدمتکار، مخاطبین را به این فکر میاندازد که آیا واقعا خواست زنان آمریکایی از زندگی این است؟ اینکه مرد یا مردانی که میخواهند از آنها مراقبت کنند را پس بزنند و تنها با فرزندشان زندگی کنند.... طبق واقعیت زندگی آمریکایی، نه مزخرفاتی که در قالب فیلم و سریال به خورد مخاطبین میدهند، زنان و دختران عام آمریکایی، علاقه زیادی به ازدواج در سن پایین و به دنیا آوردن فرزند دارند و تعداد زیادی از دختران، در دبیرستان با همسر آیندهشان آشنا میشوند و بلافاصله بعد از فارغالتحصیلی هم ازدواج میکنند.
در بین این نوع زنان، که تعدادشان، به هیچ وجه کم هم نیست، نمونههایی که به خاطر داشتن آزادی جنسی، زیر بار مسئولیت و تعهد ازدواج با کسی که دوست دارند، نمیروند، بسیار کم است چرا که داشتن خانواده در آمریکا بر عکس برخی کشورهای اروپایی، هنوز هم یک افتخار است و ارزش محسوب میشود.
در سریال خدمتکار، شرایطی که الکس دارد یعنی داشتن پدری که از اشتباهاتش درس گرفته و حاضر به کمک به اوست و داشتن شریک زندگی که درست است که معتاد به الکل است ولی حتی در زمان مستی شدید هم هرگز دست به روی او بلند نکرده (جزو استثناهای شخصیت پردازی) و همچنان سر کار است و پول درمیآورد، جزو شرایطی است که برای یک زن در چنین وضعیتی، شانس بزرگی محسوب میشود چرا که بیشتر زنان و مادران مجرد، در جامعهای مانند آمریکا، در شرایط بسیار سختتری قرار دارند و در شغلی مانند شغل الکس، که نظافت خانه ثروتمندان است، خطرات و رویارویی با مشکلات بسیاری را باید به جان بخرند.
در یک جمله اگر بخواهیم بگوییم، شخصیت و وضعیت زندگی زنی مانند الکس، در سریال خدمتکار، هیچ شباهتی با دنیایی که این گونه زنان مجبورند با آن روبهرو بشوند، ندارد و مشخص است که سازنده تنها سعی کرده از روی مشکلات چنین زنانی، در داستانش کپی کند تا شخصیتش را بر مبنای آن بسازد.
متاسفانه هالیوود در نشان دادن مشکلات مادران مجرد هم مانند نشان دادن قربانیان تجاوز، تنها آن دسته خاصی از زنان را به تصویر میکشد که هم از نظر موقعیت و هم از نظر شرایط زندگی، متفاوت هستند و هیچ شباهتی به وضعیت واقعی زنان و مشکلاتشان در دنیای واقعی ندارند....
شاید به همین دلیل باشد که مینی سریال خدمتکار، بیشتر از مخاطبین، مورد توجه منتقدین غربی قرار گرفت و در بین ساختههای جدید نت فلیکس، این سریال خیلی برای مخاطبین عام شناخته شده نیست و داستانش نتوانست با بینندگان، ارتباط درستی برقرار کند.