جشنواره فیلم فجـر و تولد دوباره سینما درگام دوم انقلاب
آرین امیدوار
انتظار از جشنواره فیلم فجر در گام دوم انقلاب چیست؟ سينما در ايران به شكل يك موجود ناقصالخلقه و كريه المنظر متولد شد. ورود هنر هفتم به كشور ما، يك ولادت ناميمون بود. همچنان كه در جهان نيز بطور اكثر و اغلب اينگونه بوده است. اما سينما بدترين آغاز ممكن را در ايران داشت. اين رسانه شگرف كه بشريت را مجذوب و مفتون جادوي بينظير خودش كرد، در اين سرزمين با دستهاي پليدي به عمل آمد. همين قدر كافي است كه بدانيم براي اولينبار دستگاه سينماتوگراف در حين بسته شدن خفتبارترين قراردادهاي استعماري عليه ملت ما به ايران راه يافت و سينما در آن زمان نقشي جز اين نداشت كه ابزار خوشگذراني همان
ايران فروشان باشد.
سازندگان اولين فيلمها و سينماها در كشور نيز عدهاي از تبهكارترين عناصر نفوذي بدخواهان ايران و ايراني بودند، اسناد تاريخي موجود اين را به ما ميگويد؛ اينها واقعياتي تلخ و شرمآور درباره هنر عجيب و عزيز سينما در اين مرز و بوم است. امثال ميرزا ابراهيمخان صحافباشي، آوانس اوگانيانس، عبدالحسين سپنتا، اسماعيل كوشان و... نامردماني بودند كه نامشان به پستي در تاريخ ثبت شده است. از بد روزگار همينها بودند كه سنگبناي سينما در ايران را گذاشتند و بالا بردند. به اين ترتيب خشت سينماي ما كج گذاشته شد و دستاوردهاي اين دستگاه چيزي جز مردمستيزي و تحقير و تخريب فرهنگ عظيم اين كشور نبود.
اما يك فرصت تاريخي باعث شد كه به راست كردار شدن اين پديده اميدوار شويم؛ انقلاب اسلامي طليعه و نقطه اميدي شد براي ساختن عالمي ديگر و آدمي ديگر كه سينما هم بهعنوان يكي از ساختههاي دوستداشتني آدم و عالم از اين قاعده مستثني نبود.
اين شد كه «سينما» را خواستيم و زشتيها و پلشتيهاي آن را طرد كرديم. پس از آن به همه دنيا ثابت كرديم كه ميتوان سينماي منهاي خشونت و بياخلاقي داشت و اين، همه افتخار سينماي ما بوده است.
اما باز هم بادهاي هرزه گرد به جان نهال تازه نوپاي سينماي ما افتادند و خواستند مثل قبل از انقلاب، قامت آن را كج كنند. حكايت عجيبي است، همان طور كه پياده نظام استعمار و استبداد در اعصار گذشته، خشت سينماي ايران را كج گذاشتند، در دوره ما نيز تتمه آنها دست به چنين كاري زدند. مصداق آن هم بسيار عيان است؛ عطاءالله مهاجراني سردمدار همين گروه بود كه سينماي نوپاي ايران را دوباره «پير» و فرتوت كردند.
بين اين افراد و كساني كه در دوران قاجار سينما را به آن شكل ناميمون وارد ايران كردند و در دوران حاكميت پهلوي سينماي فاسد را شكل دادند، شباهت فكري و ايدئولوژيك بسياري است.خلاصه اين كه بهار سينماي ايران دوباره خزان شد.
به همين دليل براي احياي دوباره اين بهار، بايد همانند ابتداي انقلاب باز هم «سينما» را حفظ كنيم و رذالت و پلشتيهاي آن را بزداييم. نقش و انتظاري هم كه در اين ميان از جشنواره فيلم فجر ميرود اين است كه با اين هدف، سينما را دوباره تعريف كند. اين كه جشنواره فجر را نوروز سينماي ايران ميدانند يك شعر يا جمله اديبانه نيست، عبارتي حكيمانه است. به همين معني كه مانند بهار كه از پس خزان ميآيد و روزگار جديدي را براي بشر رقم ميزند، جشنواره فجر هم بايد در هر دورهاش شكل و شمايلي تازه و متفاوت از آنچه بوده را متجلي سازد.
هرچند بادهاي پرهياهو بسيارند؛ تاجران و وطنفروشان سينمايي (كه براي جشنوارههاي ضدايراني ميسازند)، نشريات تخصصي، هنرمندنماها و فشارهاي ديگري كه براي نصيب خود، قامت اين نهال را خم مي كنند. اما شديدا اعتقاد داريم كه سينماي ايران يك واقعيت قدرتمند است كه مي تواند با تكيه به پشتوانه شكستناپذير مردم و دين و تعميق ريشه هاي خود در خاك حاصلخيز اين سرزمين، از هر تندبادي در امان بماند. براي خلق و آفرينش دوباره سينما، حتي يك لحظه هم سازش نخواهيم كرد و دست از انتقاد و حمله به موانع موجود دست برنميداريم. توقع ما از سينما خيلي بالاست و به راحتي راضي نميشويم. ما هم ساختار زيبا ميخواهيم و هم محتواي غني؛ ميخواهيم در تاريكي تماشاخانهها هم نمايش ببينيم و هم نيايش. در عين اين كه از سينما داستان سالم و دقيق و ظريف و استغراقكننده ميخواهيم، تكريم و تعظيم ارزشهاي الهي و انساني را و تخريب پليديها و بديها را خواستاريم. و اين توقع ما از جشنواره فيلم فجر است. هر سال به اميد ديدن و رسيدن به تعريف تازه و متناسب با نام «فجر» به جشنواره ميآييم.
برخي مواقع ناراحت و دل سوخته ميشويم كه چرا هنوز برخي فيلمسازان ما از قافله عقب هستند. گاهي نيز اميدوار ميشويم، اما قانع نه. و فيلمهاي نادر و كميابي هم هستند كه نشاني از تلاش براي شكستن قالبهاي پوسيده و كليشهاي و در انداختن طرحي نو دارند. فيلمهايي كه ميتوان لقب خطشكن به آنها داد و همانها هم آبروي سينماي اين ديار هستند... و مطمئنيم كه در جشنواره امسال نمونههايي از سينماي خطشكن را- كه در پي تعريف متفاوتي از سينما هستند- خواهيم ديد.