کد خبر: ۲۳۵۲۲۷
تاریخ انتشار : ۰۵ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۱:۳۷
توصیفی از سلوک علمی و عملی علامه مصباح یزدی- ۱۶

تلاش عقبه تئوریک نظام برای «اقامه دین» در جامعه

 

احمدحسين شريفي
تفکر انضمامي
از ويژگي‌هاي علمي آيت‌الله مصباح، نگاه کاربستي ايشان به علوم ديني بود؛ به تعبير ديگر، ايشان در پی «اقامه دين» بود و اقامه دين صرفاً به طرح و رواج بحث‌هاي فلسفي، کلامي، فقهي، اصولي و امثال آن نيست؛ آيت‌الله مصباح در اين عرصه، شیوه آموزشي و تعليمي نوینی پایه‌ریزی کرد و با تلاشي مجاهدانه و خستگي‌ناپذير کوشید تا بر پایه بنيان‌هاي معرفت‌شناختي، هستي‌شناختي و انسان‌شناختي ديني و اسلامي، فلسفه‌هاي مضافي چون فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، فلسفه سیاست و فلسفه تعليم و تربيت را استوار کند، و به تعبير ديگر، فلسفه‌هاي مضاف را در زمين معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي اسلامي و بر پايه انسان‌شناسي اسلامي استوار کرد.
اين ‌اندازه از کاربست بنيان‌هاي نظري اسلامي در علوم انساني، هرچند در نوع خود بي‌سابقه و کاملاً ابتکاری بود، اما ايشان هرگز به اين حد راضي نبود، بلکه کوشید
بر پايه‌ همين فلسفه‌هاي مضاف، علوم انساني اسلامي هم توليد شود. خود ايشان نیز در حوزه تعليم و تربيت عملاً به میدان آمد.
در کتاب فلسفه تعليم و تربيت، ضمن بيان مباني هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي، انسان‌شناختي و ارزش‌شناختي اسلامي، از دل آنها به استخراج
۱. اهداف تعليم و تربيت 2. اصول تعليم و تربيت 3. ساحت‌هاي تعليم و تربيت (ساحت‌های بينشي، گرايشي و کنشي؛ فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي،...) 4. مراحل تعليم و تربيت (مرحله پيش‌زادي، سيادت، اطاعت، وزارت، حمايت، بزرگ‌سالي) 5. عوامل و موانع تعليم و تربيت، و
6. روش‌هاي تعليم و تربيت (در سه حوزه روش‌هاي بينشي، گرايشي و کنشي) پرداخت. ایشان الگويی بسيار منسجم و دقيق از فلسفه و الهيات کاربردي يا به تعبير ديگر، نمونه‌ای عيني براي امتدادبخشي به ‌انديشه‌هاي بنيادين در عرصه‌هاي زيست انساني عرضه کرد که برای نمونه به یک مورد اشاره می‌کنیم:
گفتیم که ایشان اصول تعلیم و تربیت را با تکیه بر مبنای الهیاتی و انسان‌‌شناختی اسلامی استخراج می‌کنند. برای مثال، معتقدند یکی از اصول تعلیم و تربیت اسلامی اصل «جامع‌نگری» است که در توضیح آن می‌گویند:
در مبانی انسان‌شناختی گذشت که انسان دارای دو بعد اصلی روح و بدن است و روح انسان نیز از ساحت‌های مختلفِ بینش، گرایش و توانایی تشکیل شده است. همچنین استعدادها و ظرفیت‌های گوناگونی در ابعاد و ساحت‌های مختلف انسان نهفته‌اند که قابل تکامل و شکوفایی هستند، و همه این ابعاد و ساحت‌ها، و استعدادها و ظرفیت‌ها، علی‌رغم اختلافاتی که در اصلی و فرعی بودن دارند، در یکدیگر تأثیراتی دارند و در مجموع، هویت واحد هر انسانی را می‌توان برآیند فعلیت یافتن مجموع این ویژگی‌ها در او دانست.
از سوی دیگر، حکمت الهی که از مبانی الهیاتی تعلیم و تربیت اسلامی است، مقتضی آن است که هیچ بعد و ساحتی و هیچ نیرو و استعدادی در وجود انسان عبث و بیهوده نباشد و وجود همه آنها برای وصول او به هدفی که نهایتاً برای آن آفریده شده است مفید و مؤثر باشند. بدین ترتیب، همه ابعاد و ساحت‌های انسان، و نیز همه انواع استعدادهای قابل شکوفایی در انسان، به نحوی در وصول به هدف عام تعلیم و تربیت اسلامی نقش دارند و بدین ترتیب، می‌توان اصل جامع‌نگری را به بیان زیر، از اصول تعلیم و تربیت اسلامی به شمار آورد:
در تعلیم و تربیت اسلامی، باید به همه ابعاد و ساحت‌ها، نیازها و استعدادهای وجود انسان توجه شود، و پرداختن به تعلیم یا تربیت برخی ابعاد و ساحت‌ها، یا برخی نیازها و استعدادها، نباید موجب به فراموشی سپرده شدن سایر ابعاد و ساحت‌ها و نیازها و استعدادهای مربوط به آنها شود...
از این اصل، اصول فرعی زیر را می‌توان نتیجه گرفت:
توجه همزمان به ساحت‌های گوناگون تعلیم و تربیت، (توجه همزمان به‌ ظاهر و باطن،...؛ توجه همزمان به نیازهای مادی و معنوی، دنیوی و اخروی،...)
توجه همزمان به کمیت و کیفیت تعلیم و تربیت،
توجه به رابطه تعلیم و تربیت در ساحت‌ها، مراحل و موضوعات مختلف و تأثیرات آنها بر یکدیگر،
توجه به پیامدهای گوناگون مطلوب و نامطلوب عوامل، موانع و روش‌ها.1
دقت در این نمونه نشان می‌دهد که ایشان مقوله الهیات کاربردی و امتدادبخشی به بنیان‌های نظری اسلام را تا کجا دنبال کردند. به باور بنده این مهم‌ترین کاری بود که عمر آیت‌الله مصباح برای آن هزینه شد، و به نظرم یکی از دلایلی که رهبر معظم انقلاب ایشان را «عقبه تئوریک نظام» معرفی کردند همین مسئله است. ایشان ‌اندیشه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را بر بنیان‌های قدرتمندی از معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی، انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی استوار کردند و کوشیدند تا ساختارها و نظامات اجتماعی را نیز با تکیه بر بنیان‌های فکر اسلامی طراحی و عرضه کنند.
پانوشت‌:
1- جمعی از نویسندگان زیر نظر علامه مصباح یزدی، فلسفه تعلیم و تربیت، ص303-306.