کد خبر: ۲۳۲۷۸
تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۹:۳۹

احیای کانون منحلۀ نویسندگان، با کدامین هدف


 محمد محمودی نورآبادی ( نویسنده)

این که چرا وزارت ارشاد، نمی‌تواند خود را با اهداف و آرمان‌های انقلاب وقف دهد و همسوی با آن اهداف، برنامه‌ریزی فرهنگی داشته باشد، بسی تأسف بار و درد آور است. درد و مرضی مزمن که انگار هیچ گاه بنای بهبود و درمان ندارد. تشکیلاتی که اسماً و رسماً با هدف ترویج فرهنگ اصیل ایرانی- اسلامی شکل گرفت و در طی این سالیان گذشته، بخشی از بودجه این مملکت را بلعید و هزینه کرد، همچنان بر همان مدار و منش افراط و تفریط ادامۀ حیات می‌دهد. گاهی چنان از قافلۀ جا می‌ماند که در حد و اندازۀ یک معلول جسمی و یک فلج مادرزاد افول می‌کند و چون تکه گوشتی لَخت و بی‌استخوان، خنثی و بی‎خاصیت می‌ماند و گاهی چنان مست می‌شود و عربده می‌کشد که در هیبت یک قهرمان دوپینگ کرده، جلو می‌افتد و تمامی خط قرمزها، ساز و کار‌ها و قواعد بازی را نادیده می‌گیرد. هر دو حالتی که ذکر شد، برای وزارتخانه‎ای با این نام و عنوان و در زیر بیرق نظام جمهوری اسلامی، زشت و زننده و ذلت بار است. چگونه می‌توان تصور کرد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، یا آن‌قدر منفعل و دست خالی باشد که در یک مقطع حتی از انجام تعهدات ذاتی و قانونی خود در پرداخت جوایز برندگان جشنواره داستان انقلاب عاجز باشد و یا در مقاطعی دیگر، در حد و اندازه یک حزب و جریان سیاسی، ظهور و نمود پیدا کرده و روزنامه‎‌ها و رسانه‎های وابسته به یک جریان را در راستای شکستن تمامی خط قرمزهای اخلاقی، دینی و اعتقادی و دقیقا علیه نظام و انقلاب، سازماندهی کرده و مسیری کاملاً انحرافی را برگزیند؟ به نظر می‌رسد آنچه که این تشکیلات فرهنگی را این چنین از اهداف خود دور کرده، همان ورود آفت سیاست زدگی  به ساحت مقدس فرهنگ باشد. وقتی ارشاد، به جای برنامه‎ریزی و مدیریت فرهنگی، کار حزبی و تشکیلاتی را سر لوحۀ کار قرار می‌دهد، و به جای آنکه ماشین محرک تولید فکر و فرهنگ و اندیشه باشد، به جاروی جمع آوری آراء، با هدف تثبیت دولت و نه نظام و آرمان‎های آن تبدیل شود، چیزی جز آنچه که در طی این سالیان گذشته از آن دیده و استخراج شده هم نمی‌توان انتظار داشت. وقتی کار این وزارتخانه در یک مقطعی به جایی می‌رسد که مطبوعات تحت نظارت او، به پایگاه و سنگر دشمنان سنگ دل و قسم خورده دین و موطن‎ تبدیل می‌شود و چند سال بعد وزیر این وزارتخانه در آن مقطع، به دامن ملکه انگلیس پناه می‌برد و یا کاسۀ گدایی را در مقابل شاه کُند ذهن سعودی دراز می‌کند، آدم با خودش فکر می‌کند که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، متعلق به کدام نظام سیاسی و حاکمیتی بوده و این شتر مست در کدامین صحرا و برای رسیدن به کدامین مقصود در حال دویدن است؟
پس واقعیت امر این است که منش و روش این وزارتخانه، تاکنون آن گونه که باید و شاید، با اهداف و آرمان‎های انقلاب همراه و همسو نبوده و این قطعاً زیبنده کشوری که مخصوصاً در سال‎های اخیر به کانون توجه قدرت‎های ریز و درشت دنیا تبدیل شده، نبوده و نخواهد بود. از یک طرف شاهد آنیم که قدرت‎های استکباری، با تولید فرزندان نامشروعی چون القاعده، وهابیگری و تکفیری پروری، به جنگ اسلام آمده‎اند و کسانی مثل خانم کلینتون، با افتخار از همکاری کشورش با دولت روبه صفت انگلیس، در جهت راه اندازی تشکیلات خون آشام و گرگ صفت داعش می‌گوید و از دیگر سو، وزارت ارشاد ما به جای تبیین و ترویج اندیشۀ ضد آنچه که دشمنان ظالم و خونخوار تهیه و تدارک دیده‎اند، در اندیشۀ احیای کانون منحلۀ نویسندگان غربزده‎ای می‌باشد که جز همراهی و همکاری با آن دشمنان و خیانت به ایران و مسلمین، برگی و خطی در کارنامۀ شان دیده نمی‌شود. و دردناک‎تر این که نویسندگان و هنرمندان متعهد این دیار، هرگز از چنین حمایت‎هایی بهرمند نبوده و نیستند. این یعنی وزارت ارشاد ما به جای آنکه از نویسندگان و فرهیختگان متعهد حمایت و با نویسندگان مخالف و یا معاند مدارا کند، دقیقاً عکس آن اتفاق افتاده است. تازه گاهی کار مدیران وزارت ارشاد ما به جای می‌رسد که نه تن‌ها با مدیران و نویسندگان مؤمن و متعهد مدارا هم نمی‌کنند که کار به برخورد و حذف هم کشیده می‌شود. تلاش مدیران وزارتخانه برای محو و انحلال بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان را دقیقاً می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد. در حالی که آن بنیاد اگر هم عیبی در کار خود داشته که دارد، حداقل محصول تفکر فرزندان انقلابی و مؤمن این مرز و بوم و با هدف ترویج و توسعۀ کتاب‎هایی با موضوع و قالب داستان شکل گرفته بود. بنیادی که قطعاً خیرات و برکاتش چندین برابر ضرر و زیان‎های احتمالی آن بوده و خواهد بود.  با این اوصاف، معلوم است که وزارت ارشاد ما، باز بر همان مدار افراط و انحراف دهۀ هفتاد افتاده و راه را البته کمی با احتیاط، به همان مسیر می‌رود. تا جایی که تا کنون چند بار فقط از رهبر انقلاب  تذکر گرفته‎اند و البته هر بار هم وزیر محترم از تمکین وزارتخانه‎اش به فرامین رهبری سخن گفته و موضع گرفته است اما آنچه که در عمل اتفاق می‌افتد، چیز دیگری است.
... و کلام آخر اینکه احیای کانون نویسندگان، با کدامین هدف و انگیزه دنبال شده و می‌شود؟ آیا این رفتارهای نمایشی و ویترینی، واقعاً محصول فکر و اعتقاد وزیر و معاونین ایشان است و یا قوانین و قواعدی است که در محافل حزبی و تشکیلاتی تدوین می‌شود و وزیر و معاونین هم ناچار به اجرای بند بند آن مفاد و قوانین و با هدف جمع آوری آراء برای انتخابات‎های آتی مجلس و غیره است؟... اگر گزینۀ اول درست باشد، باید آه کشید، وامصیبت گفت و به حال فرهنگ این کشور خون گریست و اگر هم هدف دوم مد نظر باشد، باز هم مسیر را به اشتباه انتخاب کرده‌اند چرا که آن جماعت، اهل پای صندق رأی آمدن نبوده و نیستند.
پس در هر حال راه روشن است؛ وزارت ارشاد اگر راغب به کار حزبی و تشکیلاتی است، می‌تواند به جای حال دادن به جماعتی که پوچی گرایی و نشر و ترویج بی‌بندباری را در سر لوحۀ قلم و نوشتار خود دارند، شیوه‎های دیگری را امتحان کنند که آزموده را آزمودن خطاست. آن‌ها در طی سالیان گذشته، مکرر همنوایی خود را با دشمنان این مرز و بودم نمایان کرده‎ و بخل و عناد خود را بارهای بار نشان داده‌اند. فراموش نکرده‌ایم که همین کانون نویسندگان، با شروع جنگ تحمیلی هشت ساله، بیانیه دادند و به جای محکوم کردن صدام جنایتکار و متجاوز، امام و دولتمردان کشور خود را محکوم کردند. طوری که گویی ما آغازگر جنگ بودیم و صدام و حامیانش مظلوم واقع شده بودند. در مقاطع دیگر نیز همین جماعت در کارشکنی و بستن تهمت و افترا از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. در خصوص عملکردشان در فتنۀ بعد از انتخابات که نمی‎شود سخن گفت چرا که ظاهراً برخی از مدیران ارشاد، اساساً فتنه را قبول ندارند. اما در هر حال خوب است آن‌ها به جای رفتن به دنبال چنین حاشیه‎هایی، اقلاً به فکر ادارات در شرف تعطیلی شهرستان‌‌ها باشند. اکنون اداره‎های ارشاد شهرستان‎ها، به خاطر نبود بودجه برای برگزاری یک شب شعر و یا رونمایی از یک کتاب، دادشان درآمده است. در یک اداره با پنج نفر کارمند، دولت به طور متوسط، ماهانه هفت میلیون تومان حقوق می‌دهد یعنی در سال،  84 میلیون تومان. در حالی که کل بودجۀ فرهنگی آن اداره، در سال کمتر از 10 میلیون تومان است. یعنی دولت در یک شهرستان، 84 میلیون تومان حقوق می‌دهد تا با 10 میلیون تومان بودجه، کار فرهنگی کنند. این معضل خاص دولت فعلی نیست، بلکه دولت‎های پیشین هم بهتر از آن نبوده‎اند. و حالا چه مدیران وزارت ارشاد در اندیشۀ خدمت به فرهنگ باشند و چه نیت‎های دیگری در سر داشته باشند، کار و هزینه در چنین جاهایی مقرون به صرفه‎تر و پر بازده‎تر از تلاش برای احیای کانون‎های آنچنانی خواهد بود. قبول ندارید، امتحان کنید.