پرتوی بر پنهانترین مشکل افغانستان(نگاه)
امینالاسلام تهرانی
1. این روزها اخبار جنگ افغانستان شاید از پربسامدترین خبرهای جهان باشد. گفته میشود محتمل است که کابل تا سه ماه دیگر سقوط کند و با اسقاط آن گروه طالبان سیطره خود را بر افغانستان تمام کند. چرایی این وضعیت علل مختلف تاریخی، سیاسی، اجتماعی و... دارد؛ مسلماً نمیتوان یک علت را علت تامه این فاجعه دانست. اما در این جستار پرتوی میاندازیم بر یکی از کهنترین علل که شاید در تحلیلهای مختلف مفقودترین و مغفولترین علت هم باشد. در واقع همیشه نگاه تاریخی به یک پدیده معاصر خلاف آمد عادت است، چرا که چندان مألوف نیست علل یا حداقل بخشی از عللِ مشکلی معاصر را در مثلاً 100 سال پیش جٌست.
2. روز استقلال افغانستان در ۲۸ مرداد به مناسبت قرارداد ۱۹۱۹ افغانستان- بریتانیا در افغانستان جشن گرفته میشود. این قرارداد منجر به روابطی بدون درگیری بین افغانستان و بریتانیا شد. حالا بیش از 100 سال از تاریخ به اصطلاح استقلال افغانستان میگذرد. البته واژه افغانستان بهعنوان نام یک کشور در سال ۱۹۲۳ و در قانون اساسی امانالله شاه به تصویب رسید. آغاز پادشاهی امانالله شاه در سال ۱۹۲۳ آغاز تاریخ مستقل افغانستان است؛ پیش از این تاریخ این سرزمین ذیل تاریخ ایران تعریف میشد.
3. در گذشته استقلال را عدم تابعیت یک دولت از دولتهای دیگر تعریف میکردند. در واقع حاکمیت را دارای دو بعد داخلی و خارجی میدانستند و جنبه داخلی حاکمیت را آزادی و بُعد بیرونی حاکمیت را استقلال میخواندند. بنابراین دولت مستقل، واحد سیاسی مستقلی دانسته میشد که در اتخاذ و اجرای سیاست خارجی خود، تحت تأثیر کشورهای دیگر نبود.
از آنجا که دولتها مسئولیتهای شناختهشده متعددی در قبال شهروندان خود داشتند، معنای دیگری نیز به باصطلاحِ استقلال افزوده شد. تأمین ارزشهای اساسی چون «امنیت»، نظم، عدالت، رفاه و... از مسئولیتهایی بود که از واحد سیاسی مستقل انتظار میرفت. البته باز هم این معنا توسعه پیدا کرد تا جایی که گفتند اگر وابستگی هم هست باید وابستگی متقابل باشد؛ اگر واحد سیاسی الف به ب متکی است همانطور بالعکس آن نیز باید
صادق باشد.
کشوری که بضاعت ندارد و نمیتواند هیچ موقعیت مهم و مناسبی را در سپهر جهانی و تصمیمگیریهای آن احراز کند، همچنان وابسته خواهد ماند گرچه با تعریف قدیمی مستقل محسوب شود و محکوم به برقراری رابطه یکجانبه و وابستگی یکسویه خواهد بود. کشوری که در جهان امروزی نتواند وارد چرخه وابستگی متقابل شود و نتواند نقش نافعی را در تولید و تقسیمِ کار جهانی عهدهدار گردد، بدون شک نمیتواند خود را مستقل بخواند.
با توجه به این نکات، در واقع مشکل ریشهای و کهن و پنهانِ افغانستان همین استقلال نیمبند است. زمانی افغانستان به مثابه یک واحد مستقل سیاسی از طرف نیروهای انگلیسی که این سرزمین را اشغال کرده بودند، شناسایی شد که ستون فقراتش قوام نداشت تا کل این بدنه را قائم نگاه دارد، نتیجه آن شد که این واحد سیاسی مریضزاده شد. انگلیسیها همان راهی را رفتند که در بحث تقسیم هند و پاکستان رفتند و قابله فرزندانی شدند که مریض متولد میشوند. پس در کنار تمام تحلیلها از مشکلات کنونی این سرزمین مظلوم باید این نکته پنهان و کهن را نیز در نظر داشت.
* منابع در دفتر روزنامه موجود است.