ز گهواره تا گور به دنبال مدرک تحصیلی
قاسم رحمانی
در چند روز اخیر بحث ممنوعیت تغییر رشته داوطلبان کنکور ارشد مطرح و سپس لغو شد. در حالی که برخی کشورها از محدودیتهایی چون یکی بودن رشته فوق لیسانس و دکتری به عنوان شرط هیئت علمی شدن عبور کردهاند، برخی به دنبال محدود کردن دانشجویان کارشناسی در رشته خودشان هستند، آن هم در حالی که بسیاری از دانشجویان کارشناسی به دلائل مختلف از جمله سیستم معیوب کنکور، به تاخیرانداختن سربازی، فرار از ازدواج اجباری و... در رشتههایی که علاقه و استعداد نداشتهاند، درس خواندهاند یا علایق و سلایق آنها تغییر کرده است.
اکنون چیزی که جزو اولویت 10 به بعد آموزش در کشور ما هم نیست به موضوع روز تبدیل شده است. گویی برای برخی، پرداختن به غیر اولویتها، عادت شده است.
در این گزارش به چند مشکل عمومی و ظاهرا ساده نظام آموزشی از مهد تا فوق دکترا میپردازیم تا برنامهریزان و مجریان، به جای آفتابه لگن در پی درست کردن بدیهیات باشند.
طولانی بودن مدت تحصیل
مهدی جعفری؛ کارشناس آموزش میگوید:
« مهمترین مشکل نظام آموزشی ایران، طولانی، فرسایشی و خستهکننده بودن آن است. افراد در طفولیت وارد مهدکودک میشوند و وقتی با مدرک دکترا بیرون میآیند طبق تعریف سازمان ملی جوانان از سن جوانی(15 تا 29 ساله) عبور کرده و مو سفید کردهاند. تازه، افرادی که مقاطع تحصیلی را پشت سر هم و بدون وقفه طی کردهاند در حدود 30 سالگی مدرک دکترا میگیرند و الا گاهی دریافت مدرک تحصیلی تا دم مرگ طول میکشد.»
وی میافزاید:« دارنده 30 ساله مدرک دکترا نه ازدواج کرده نه پولی دارد نه خانهای و گاهی حتی مهارتی هم ندارد. چون تئوری خوانده و نمیتواند در رشته اش کار کند. اگر پسر باشد که باید سربازی هم برود.»
حمید علیزاده؛ فارغالتحصیل حسابداری میگوید:
« این مشکلات در رشتههای اصطلاحا تخت علوم انسانی بیشتر است. جالب اینکه تقریبا نیمی از تحصیلکردگان ما علوم انسانی خواندهاند حال آنکه فقط 10 درصد مشاغل مربوط به این حوزه است.»
رضا سعیدی؛ دانشجوی پزشکی هم میگوید:« در رشتههای پزشکی، اگر فردی بخواهد فوق متخصص شود حداقل در 35 سالگی درسش تمام میشود. تازه بحث گذراندن سربازی و طرح و... هم هست. بعد هم به دلیل عدم تناسب سنجی بین دانشجویان و میزان اشتغال، به خیل پزشکان بیکار میپیوندد چون تعداد فارغالتحصیلان پزشکی از نیاز کشور بیشتر است.»
مدرسه یا سربازخانه
یک کارشناس آموزش ابتدایی میگوید: « بیش از 90 سال پیش، مدارس به شیوه سربازخانههای قزاقی رضاخانی ایجاد شده است. همه دانشآموزان روی نیمکتهای چوبی و پشت سرهم خیلی خشک و رسمی مینشستند و بساط فلک هم آماده بود. در حال حاضر هنوز هم در اغلب مدارس، سربازخانهای مینشینند و حداکثر خلاقیت، رنگآمیزی کلاسها آن هم با پول گزاف شهریه از جیب والدین بوده است.»
امیر محمدی میافزاید: « بچه شش ساله را میآورند در سربازخانۀ مدرسه. در دوران ما بچهها آرام و بیصدا وارد مدرسه میشدند و برخی هم که دیر میآمدند، باید یک پا بالا میایستادند اما وقتی زنگ آخر زده میشد خوشحال و شادان میدویدند تا زودتر به در خروج برسند. گویی از زندان آزاد شده بودند. بعدها با رنگآمیزی مدارس کوچک شده که حالا پولی هم شده بودند، اسمش را گذاشتند تغییر. ولی مدارس همچنان سربازخانه است. به جای تنبیه بدنی هم توهین و تحقیر براه افتاده است که البته گاهی با روشهای شیک و مجلسی، صورت میگیرد.»
استعدادیابی، نمره یا بازار کار
بسیاری از والدین از فرزندان خود معدل 19 به بالا میخواهند. برخی مدارس هم شرط ثبتنام آن هم با شهریه گزاف را همین میزان معدل، قرار میدهند. حال آنکه کارشناسان میگویند؛ معدل طبیعی اغلب دانشآموزان، حد میانه صفر و 20 یعنی هفت تا 14 است.
وحید قاسمی؛ یک کارشناس آموزشی میگوید:
«مدرسه، اول جای استعدادیابی است و بعد آموزش و پرورش. علاقه قلبی به یک کار یا رشته و درس، آینه استعداد است و دنباله روی از استعداد، موجب افزایش انگیزه و کار و تلاش یک فرد میشود. انسانها به ویژه بچهها به هر چه علاقه داشته باشند بدون اینکه کسی به آنها تکلیف کند؛ به طرف آن میروند. اگر استعداد تحصیلی داشته باشند؛ به طرف درسی میروند که به آن علاقه دارند. برخی هم هیچ علاقهای به هیچ درسی نشان نمیدهند و به ورزش یا هنر و
کار و... علاقه نشان میدهند که ممکن است از فقدان استعداد تحصیلی باشد.»
احمد رضایی؛ کارشناس استعدادیابی هم تصریح میکند:« افراد بیاطلاع، به بچهای که نمره خوبی نمیگیرد میگویند خنگ یا کم هوش! حال آنکه ممکن است آن فرد در ورزش یا هنر یک نابغه باشد. البته لازم است که همه سواد ابتدایی را بیاموزند اما اگر کسی نمیتواند در دروس یا یک درس خاص، نمره بالا بگیرد، خنگ نیست.»
او میافزاید: « به دلیل عدم استعدادیابی صحیح از سوی نظام آموزشی، برخی مجبور شدهاند که در درس و غیر درس مثل ورزش و هنر و... توامان به مدارج بالا برسند. پدر و مادرها نباید افراد خاص که مثلا در هر دو زمینه ورزش و درس موفق بودهاند را ملاک قرار دهند چرا که همانها هم با سختی و مشقت بسیار، به موفقیت رسیدهاند که اصلا لازم هم
نبوده است.»
بیکاری، خط پایان تحصیل؟!
مشکل عدم استعدادیابی و ترجیح آینده شغلی بر استعداد در دانشگاهها هم وجود دارد. کسانی که دانشجو بودهاند میدانند که یک ملاک مهم برای انتخاب رشته در دانشگاه، بازار کار آن رشته است نه علاقه و استعداد دانشجو. به عنوان مثال، طبق اعلام رئیسانجمن حسابداران خبره 500 هزار نفر از دانشجویان کشور در رشته حسابداری تحصیل میکنند حال آنکه بر اساس آمار رسمی تعداد دانشجویان کارشناسی فقط حدود چهار میلیون نفر است. آیا برای این تعداد دانشجو و فارغالتحصیلان میلیونی قبلی در این رشته، بازار کار کافی وجود دارد؟ چند درصد دانشجویان حسابداری، بر اساس استعداد وارد این رشته شدهاند؟
این مشکل در چند رشته دیگر از جمله اغلب رشتههای علوم انسانی، پزشکی عمومی، برق، عمران، زبان انگلیسی و رشتههای سینمایی هم وجود دارد.
شهریههای سنگین
یکی از مشکلات نظام آموزشی ایران وجود شهریههای سنگین در مدرسه و دانشگاه است. مجتبی زینی وند؛ رئیسسازمان مدارس و مراکز غیردولتی وزارت آموزش و پرورش، دیماه 98 گفته بود که« با تحصیل یک میلیون و۶۷۰ هزار دانشآموز در مدارس غیردولتی، سهم تحصیل ۱۲ درصدی در این مدارس محقق شده است.»
همچنین مسعود ثقفی؛ سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران، بهمن ماه همان سال تصریح کرده بود که ۴۵ درصد از مدارس تهران، غیردولتی است اما حدود ۳۰ درصد از دانشآموزان این استان را تحت پوشش قرار میدهد. آمارهای این مسئول، نشان دهنده شهریه بالای این مدارس است. گزارشهای مردمی و میدانی نشان میدهد، با وجود اینکه در 30 سال گذشته همواره وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده که مدارس دولتی نباید از دانشآموزان پول بگیرند اما این مدارس به نام همیاری و... مبالغی را هنگام ثبتنام و مواقع دیگر دریافت میکنند که برای خانوادههای کم درآمد، سنگین است.
وحید قاسمی؛ یک کارشناس آموزش میگوید:
« گزارشهای رسمی و مردمی تایید میکند که نمره دادن، جذب معلمان خوب و... عدالت آموزشی را از طریق مدارس غیردولتی به چالش کشیده است و این مسئله موجب محرومیت دانشآموزان طبقات متوسط و ضعیف از امکانات آموزشی کیفی و راهیابی به دانشگاههای خوب شده است.» همچنین با نگاهی به وضعیت دانشگاههای کشور معلوم میشود که 95 درصد آنها پولی است و راهیابی به پنج درصد باقیمانده هم تا حد زیادی، از مسیر مافیای موسسات کنکور و با پرداخت شهریههای گزاف میسر میشود. پوراصغری؛ معاون سازمان برنامه و بودجه میگوید: تعداد دانشجویان سال 99 به سه میلیون و 182 هزار نفر رسید که نسبت به سال 92 بیش از یکمیلیون و 200 هزار نفر کاهش یافته است(!) برخی کارشناسان، دلیل اصلی کاهش دانشجویان کشور در دولت دوازدهم را افزایش هزینههای زندگی و تحصیل میدانند.
مافیای کنکور
در هفتههای اخیر با اعلام نتایج کنکور سراسری، معلوم شد بیشتر رتبههای بالا به شرکت کنندگان در کلاسهای موسسات کنکوری اختصاص دارد. موسساتی که به گفته مسئولان در سال 97، گردش مالی 40 هزار میلیارد تومانی داشتند که با احتساب تورم اکنون به بیش از 80 هزار میلیارد تومان رسیده است!
نگاهی به نظر کارشناسان، نشان میدهد؛ یکی از مشکلات دانشآموزان و والدین، دیوار بلندی به نام کنکور است که عبور از آن با سختی و هزینه بالا میسر میشود، به طوری که همه برنامهریزیهای درسی دانشآموزان و والدین و برخی مدارس، به ویژه غیرانتفاعیها، معطوف به کنکور است تا یادگیری تحصیلی. این مسئله در دورههای ارشد و دکتری، تشدید میشود.
مهدی کامرانی؛ کارشناس آموزش میگوید:« به دلائلی چون ضعف آموزشی برخی مدارس، اجبار نظام آموزشی به یادگیری مطالب غیر استعدادی دانشآموز، معدل 20 خواهی برخی والدین و مدارس مشهور از دانشآموزان و مسئولیتگریزی برخی معلمان و دبیران، دانشآموزان مجبور میشوند در موسسات کنکوری دوپینگ تحصیلی کنند و این مسئله حتی به دوران دبستان هم کشیده شده است. با توجه به هزینههای سنگین این موسسات، شهریههای مدارس پولی و همیاریهای اجباری مدارس دولتی؛ خطر ترک تحصیل برای دانشآموزان اقشار کم درآمد وجود دارد.»
البته با پذیرش بدون آزمون در 85 درصد ظرفیت مقطع کارشناسی دانشگاهها از سال 1397، از فشارها کاسته شد اما همچنان راهیابی به دانشگاههای کیفی که اغلب دولتی است، در سیطره کلاسهای کنکوری است.
برخی بنیانگذاران دانشگاه آزاد، توجیهشان از راهاندازی دانشگاه پولی این بود که پولدارها باید در دانشگاههای غیردولتی درس بخوانند تا دانشگاههای دولتی به اقشار محروم برسد اما دهههاست که قضیه برعکس شده و سالهاست که ظرفیت پایینتر از تعداد دانشآموزان مستعد در دانشگاههای دولتی کیفی و شهریههای سنگین موسسات کنکور، مانع راهیابی طبقات محروم به دانشگاههای دولتی میشود و بیشتر دانشجویان دانشگاههای پولی از اقشار کم درآمد بوده و هستند که از شکم خود زدند تا فرزندانشان درس بخوانند، بلکه به زندگی بهتری دست یابند.
مشکل جدید
در اثنای تنظیم این گزارش خبر طرح شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره دو مرحلهای شدن کنکور از سال 1402 منتشر شد. در حالی که مردم و کارشناسان خواهان حذف کنکور هستند، صحبت از دو مرحلهای کردن آن، مخالفت آشکار با خواست مردم است.
اغلب رسانهها و مردم، این طرح را کمک به مافیای پولخوار و سیری ناپذیر کنکور و موجب افزایش استرس و هزینههای دانشآموزان و والدین میدانند. بارها از والدین بهویژه مادرها به شوخی و جدی شنیده ایم که «فردا امتحان دارم» یا «کنکور دارم» یا « باید مشق و دیکته بنویسم» که اشاره به امتحان و کنکور و مشق فرزندان آنهاست. هزینه کمرشکن مدارس و کلاسهای کنکور با تبلیغات آنچنانی هم بر دوش پدر و مادرهایی است که با دو یا سه شیفت کار، از پس آن به سختی برمی آیند. آن هم در حالی که خیل فارغالتحصیلان بیکار را هم میبینند. همچنین مصوبهای که در آخرین روزهای ریاست حسن روحانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده و شرط قبولی در دانشگاه را سوابق تحصیلی تعیین کرده، موجب رواج نمره فروشی بهویژه در مدارس پولی میشود. یکی از ایرادات این مصوبه در بحث پذیرش بر اساس سوابق تحصیلی این است که دانشآموز نمیتواند رشته دیگری غیر از آنچه در مقطع متوسطه خوانده را انتخاب کند. به دانشآموز باید مشاوره تحصیلی، آینده شغلی و... داده شود اما اصل، استعداد و علاقه و البته اولویتهای کشور است.