کد خبر: ۲۲۳۶۹۵
تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۰:۴۳
نگاهی به فیلم «ببر سفید»

خروسی که از قفسش گریخت

 

سعید مستغاثی
در صحنه‌ای از فیلم «ببر سفید» تازه‌ترین اثر سینمایی رامین بحرانی (فیلمساز ایرانی‌تبار هالیوود)، «بالرام» یک پسر هندی که از فقیرترین اقشار و محروم‌ترین روستاهای دورافتاده هندوستان به ثروت و مکنت رسیده، درباره هند و شیوه زندگی در آن به عنوان بزرگ‌ترین دمکراسی جهان می‌گوید:
«... همیشه در این فکر بودم که چقدر سخت است در هند، یک مرد آزادیش را بدست بیاورد. بعدا فهمیدم چرا؟ مهم‌ترین چیزی که در تاریخ 10 هزار ساله هند ظهور کرده، قفس خروس است. آنها (خروس‌ها) می‌توانند خون را ببینند و بویش را حس کنند. (تصاویری از کشتن و سر بریدن و قطعه قطعه کردن خروس‌ها در حالی که خروس‌های دیگر در قفس، این صحنه‌ها را نگاه می‌کنند) آنها می‌دانند نفر بعدی خودشان هستند اما باز هم سرکشی نمی‌کنند. سعی نمی‌کنند از قفس خارج بشوند. نوکرهای اینجا هندوستان هم تربیت شدند تا یک جور رفتار کنند...(صحنه‌ای از یک مرد هندی در حال حمل‌ونقل وسایل و ابزار با دوچرخه) ارزش وسایل پشت سر او حداقل به اندازه دو سال حقوق است. اما بازهم صادقانه رکاب می‌زند تا پول را به رئیسش برگرداند. بدون اینکه به یک روپیه هم دست بزند. هیچ نوکری این کار را نمی‌کند. چرا؟ آیا چون هندی‌ها صادق‌ترین و روحانی‌ترین مردم جهان هستند؟ نه، به خاطر اینکه 99/9 درصد ما هندی‌ها داخل قفس خروس گیر افتاده‌ایم...»
بالرام، از همان سن کودکی، خود را در چنین فضایی می‌یابد. او علیرغم استعداد و هوش، اما نمی‌تواند تحصیل خود را ادامه داده و ناگزیر از کارکردن برای معادن زغال اربابی به نام «استورک» و پسر بی‌رحمش «مانگوس» می‌شود که در بمبئی زندگی کرده و هربار به روستای دورافتاده آنها آمده و از اهالی روستا باج می‌گیرند و اهالی روستا هم به راحتی حاصل دسترنج خود را به آنها می‌دهند.
اما بالرام نمی‌خواهد خروسی باشد درون قفس که مرگ تدریجی هم‌نوعانش را نظاره کرده و در صف انتظار، در نوبت همان مرگ تدریجی نشسته است. از همین روی پس از مرگ پدر، به هزینه مادربزرگ خسیسش، به شهر رفته و رانندگی می‌آموزد و سپس عازم محل زندگی ارباب استورک شده که به تازگی پسر کوچکش، آشوک و همسرش پینکی هم از آمریکا آمده‌اند و با سماجت به عنوان راننده آنها استخدام می‌شود.
بالرام می‌داند که نمی‌تواند، ارباب و پسرش را فریب داده و مثلا با دزدی اموال آنها، زندگیش را از این رو به آن رو کند. زیرا همچنانکه در صحنه‌ای می‌گوید:
«... ارباب‌ها، آدرس نوکرهایشان دارند و از همه چیز آنها باخبرند تا در صورت دزدی دمار از روزگارشان دربیاورند. به این صورت میلیون‌ها مرد و زن هندی را به دام می‌اندازند...»
او این نوع زندگی برده‌وار را نتیجه بزرگ‌ترین دمکراسی دنیا می‌داند و به چینی‌ها غبطه می‌خورد که اگرچه مدعی دمکراسی نیستند ولی همه مردم در آن کشور دارای بهداشت و آب لوله‌کشی و غذای مکفی و سرپناه هستند. بالرام در مقابل سیاستمدارانی که با هر عنوان فقط حرف می‌زنند و شعار می‌دهند و کاری برای مردم هند صورت نمی‌دهند، می‌گوید اگر او به حکومت هند می‌رسید به جای این دمکراسی موجود برای مردم سرزمینش، لوله‌کشی آب و شبکه بهداشت و درمان درست می‌کرد.
فیلم «ببر سفید» توسط خود بالرام روایت می‌شود در سال‌هایی که برای خود دفتر و دستک و پول و پله‌ای به هم زده و سرگذشت چگونه رسیدن به این موقعیت را تعریف می‌کند. فیلمساز با نمایش صحنه‌هایی که بالرام را در موقعیت ثروت و مکنت نشان می‌دهد، در واقع از همان ابتدا سرنوشت او را به تماشاگر می‌نمایاند و از همین روی تعلیق چندانی در این روایت ایجاد نمی‌کند، حتی وقتی اعلامیه تحت تعقیب بودنش را نشان می‌دهد که به اتهام قتل فراری است.
رامین بحرانی با تصاویری از دل روستاها و مردم مصیبت‌زده آنها، به سبک و سیاق تریلوژی «آپو» یعنی «پاترپانچالی» و «دنیای آپو» و «آپاراچیتو» (از ساخته‌های «ساتیا جیت رای») فیلم را به سبک و سیاق رئالیسم شاعرانه (که «رای» آن را از ژان رنوار و دستیاری او در فیلم» رودخانه» آموخته بود) شروع کرده و سپس به دنیای «واکسی» و سینمای نئورئالیستی ویتوریو دسیکا و پراکاش آرورا می‌رسد و از صحنه‌های طغیان بالرام و تلاش برای شکستن قفس و پروازی (اگرچه خونین) به سوی پولدار شدن، حتی از کلاسیک‌هایی مثل «شعله» و آثار اخیر مانند «میلیونر زاغه نشین» هم عبور کرده و داستانش را به یک تراژدی طنز آلود ختم می‌کند.
رامین بحرانی، با فیلم «بیگانگان» و از بخش مسابقه هجدهمین جشنواره فیلم فجر شروع کرد و از اینجا به سوی جشنواره‌های جهانی پرواز کرد تا فیلم دومش یعنی «مرد گاریچی» در جشنواره از جمله جشنواره لندن جایزه گرفت و نامزد جوایز مستقل اسپریت هم در سال 2007 گردید.
پس از آن «خداحافظ سولو» در جشنواره ونیز جایزه گرفت و «99 خانه» در گلدن‌گلوب نامزد شد و بعد از آن اثر معروف «ری برد بری» یعنی «فارنهایت 451» را که فرانسوا تروفو هم فیلمی از آن ساخته بود توسط کمپانی معروف HBO بازسازی کرد و جایزه تهیه کنندگان آمریکا را هم دریافت کرد. ویدئویش را هم برادران وارنر پخش کردند
و حالا اینک رامین بحرانی با فیلم «ببر سفید» برای نخستین بار در مراسم اسکار نامزد دریافت جایزه و آن هم اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شده، درحالی که پیش از آن به جز بفتا و جوایز مستقل اسپریت و همچنین جایزه انجمن نویسندگان، در لیست برترین‌های هیچ یک از انجمن‌های نقد فیلم و اتحادیه‌ها و کانون‌های هنری برای فصل جوایز 2021 قرار نگرفته بود.
به نظر می‌آید آنچه باعث شده تا آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا خرق عادت کرده و فراتر از فصل جوایز، کاندیدایی برای اسکار در نظر بگیرد، نگاه تحقیرگرایانه و سیاه «آراویند آدیگا» (نویسنده کتاب «ببر سفید») باشد که رامین بحرانی براساس آن، فیلمش را جلوی دوربین برده است. آدیگا که قبلا هم در برخی آثار بحرانی (مانند «مرد گاریچی» و «خداحافظ سولو» و «99 خانه») با نگاهی همدلانه و مظلوم نمایانه به طبقه فرودست با وی همکاری کرده بود، این بار طبقه فوق‌الذکر را به عنوان اکثریت ملت هند، نوکر مآب، شارلاتان، فرصت‌طلب، وحشی، عقب افتاده و ویرانگر نشان می‌دهد. آنچه بیشتر با تم مراسم اسکار سال گذشته یعنی «شورش طبقه خشونت طلب و ویرانگر فرودست برعلیه قشر فرادست»، سازگار است.
«بالرام» در جایی از فیلم می‌گوید: «در هند دو جور می‌توان زندگی کرد؛ یا سیاستمدار بود و یا جنایتکار» و او مردم هند را به این دو نوع زندگی تقسیم می‌کند.
شاید سایر کانون‌ها و انجمن‌ها و مراسم فصل جوایز 2021 به این دلیل، فیلم «ببر سفید» را در فهرست‌های برگزیدگان و نامزدهای خود قرار ندادند که تم آن را متعلق به سال گذشته فرض نمودند و قبلا هم در این صفحات توضیح داده شده که مراسم اسکار حکم برادر بزرگ یا همان Big Brother را در فصل جوایز دارد که می‌تواند همه قواعد این فصل را وتو کرده و بازمانده‌های سال قبل را هم برای تقدیر به سال جاری منتقل نماید تا هم تئوری یاد شده یادآوری گردد که هنوز از چالش‌های غرب به شمار می‌آید و هم دستاورد فیلمسازانی که در آن جهت، اثری ساختند را بدون نتیجه رها نسازد.

captcha