کد خبر: ۲۱۳۴۵۲
تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۹:۱۴

تأملی بر برداشت عجیب آقای روحانی از سورة مبارکه انفال




محمد خلیلی
آقای روحانی ریاست محترم جمهور در سخنرانی اخیر برای توجیه چرایی اعتماد مکرر و تجدید پیمان با قدرت‌های بزرگ علیرغم بدعهدی‌های مکرر آنها استناد به آیه 56 سوره مبارکه انفال کردند و آن را دستاویزی برای دفاع از تداوم برجام قرار دادند: «پیغمبر با وجود آن­که کفار «فی کل مره» عهدها را نقض کردند، با آن­ها توافق کرد. کسی پیدا می­ شود که نعوذبالله بگوید پیغمبر ساده­‌لوحی
 کرد؟ چرا بعد از آن‌که دفعه اول کفار پیمان را نقض کردند، بار دیگر به آن­ها اعتماد کرد و با آن­ها مجدداً عهد بست؟»
حوزه و روحانیت بنا بر وظیفه ذاتی خود در تبیین معارف دین خصوصاً در جایی که تحریفی در حال شکل‌گیری است، وظیفه خود می‌بیند که این بار نیز نظر صحیح علمی و دینی را در مورد استفاده برخی از بعض نصوص دینی در راستای تایید برجام تبیین نماید و از تحریف و سوءاستفاده از معارف الهی جلوگیری کند. سیاسی‌کاری با تفاسیر نادرست از آیات الهی از هر کسی که سر زند گناه عظیمی است. کاری که اثرش عدم اعتماد به استفاده‌ها از قرآن می‌شود، تا جایی که مردم دیندار هر استفاده‌ای را قابل نقض بدانند و چنین بگویند که «امروز شما این استفاده را کردید، فردا روحانی دیگری استفاده برعکس خواهد کرد».
در حالی که متن قرآن روان و تبیین­‌گر است؛ و این بازی‌های سیاسی و اغراض است که بعضی را وامی دارد تا از این بیان روان روی گردانند و در صدد پیدا کردن متشابهات قرآنی و بهره‌برداری از آن برای تاویل مطابق اغراض خود «در مقابل محکمات» باشند، « فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِه‏». و اینجا وظیفه عالمان دین است که از این فتنه‌ها با استناد به قرآن جلوگیری کنند. روحانیت اصیل اینگونه نیست که برای اغراض سیاسی از پیش تعیین شده وارد قرآن شود وصرفاً جواب کسی را بدهد یا کاری را توجیه کند.
جالب آنکه ریاست محترم جمهوری به آیات 53-66انفال استناد می‌دهند که یکی از صریح‌ترین آیات در رفتار درست با پیمان‌شکن است. عجیب آنکه بحث تفسیری هم نیاز نیست و با کوچکترین دقت در ترجمه این آیات حقیقت واضح خواهد شد. خوب است ملت دیندار ایران به دعوت ایشان، این آیات را مستقیماً مرور کنند که دستورالعمل جامعی درخصوص نحوه برخورد با این کفار عهدشکن ارائه می‌فرماید:
بدترین جنبندگان، کسانی هستند که با آنان عهدداری سپس هربار عهدشان را می‌شکنند و (نسبت به عهدشان) بی‌پروایند[55-56].
 اگر تحرکات آنها منجر به جنگ شد و «در جنگ به این‌ها دست پیدا کردید چنان برخورد سختی با آنها کنید که عقبه آنها متذکر شده و از ادامه دشمنی منصرف شوند.» [آیه ۵۷]
 «اگر احساس کردید که آنها می‌خواهند نقض‌عهد کنند، شما هم متقابلاً واکنش نشان دهید» تا بدانند اگر برجام را پاره کنند ما برجام را آتش خواهیم زد.[آیه ۵۸] البته «کفار هم بدانند که با پیش‌دستی در نقض‌عهد نمی‌توانند خداوند و مؤمنین را عاجز و غافلگیر کنند».[آیه ۵۹]
«همچنین هر آنچه می‌توانید ساز و برگ جنگی خود را برای مقابله با آنها آماده کنید تا بدین طریق دشمنان خدا و خود را بترسانید» و آنها بر معاهده پایبند بمانند. پس نه تنها در مقابل این کفار عهدشکن نباید، ساز و برگ جنگی بالفعل خود (شامل موشکهای بالستیک) را در مذاکره‌ای جدید از دست بدهید بلکه باید آنها را تقویت کنید. «و البته بدانید که هزینه‌هایی که در این راه می‌کنید خداوند به شما باز می‌گرداند»[آیه ۶۰]
اما اگر همین کفار از عهد شکنی منصرف شدند و به معاهده پایبند ماندند، شما هم پایبند بمانید. [آیه ۶۱]
واضح است که «ان جنحوا للسلم فاجنح لها» در مورد کسانی است که پیمان داشته‌اند و بیم پیمان‌شکنی از جانب آنها داشته‌ایم و لذا پیمان را علناً «تعلیق» کرده‌ایم تا اگر از تجمیع قوای ما ترسیدند دوباره به آن برگردیم. رفتاری که ایران با آمریکا کرد، در مقابل کسی توصیه شده که نقض‌عهد نکرده باشد و «خوف» از نقض او داریم؛ نه آنکه بارها نقض کرده باشد! و واضح است که «خوف از عهد شکنی» حکم «نبذ علی سواء» یعنی تعلیق دارد، چه برسد به نقض.
در تفسیر این آیات شاید حداقل رجوع به مطالب مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از باب نمونه برای رئیس‌جمهور بد نباشد. ایشان در تفسیر خود از آیات 57 و 58 سوره انفال می‌نویسد:
1- مسلمانان موظفند در صورت ظهور نشانه‌ای حاکی از تصمیم کافران بر پیمان‌شکنی، معاهدات فیمابین را الغا و آن را بی‌اعتبار بشمارند.
2- لغو و بی‌اعتبار دانستن معاهده را به اطلاع دشمن برسانند.
3- رهبران جامعه اسلامی باید به احتمال وقوع خیانت از سوی کفار ترتیب اثر داده و نباید برای تصمیمات لازم در انتظار وقوع خیانت باشند.
4- با دشمن پیمان‌‌شکن همانند خود او برخورد کنند. خداوند، خائنین را دوست ندارد. تو‌ای پیامبر (ص) موظف هستی معاهده را لغو کنی تا راه برای نبرد با آنان باز شود.
5- پیامبر (ص) از جانب خدا فرمان یافت تا در صورت تسلط بر یهودیان پیمان‌شکن و جنگ‌آفرین، آنان را به گونه‌ای مجازات کند که زمینه پراکنده شدن دیگر دشمنان فراهم آید.
6- خداوند، پیامبر (ص) را از وقوع نبردی میان مسلمانان و یهودیان پیمان شکن، پیش از واقع شدنش آگاه ساخت و تسلط مسلمانان بر یهودیان را بشارت داد.
7- متلاشی شدن جبهه کافران و پراکنده ساختن آنان تکلیفی بر عهده اهل ایمان است.
8- عبرت گرفتن از سرنوشت پیمان‌شکنان جنگ‌‌آفرین علیه پیامبر (ص) و جامعه اسلامی از اهداف فرمان خداوند بر شدت مجازات آنان است.
اگر آقای روحانی در بستن پیمان با آمریکایی‌‌ها به قرآن استناد می‌کند، در مورد نقض پیمان و نحوه برخورد با پیمان شکنان هم به قرآن استناد کند و اگر هیچ تفسیری از قرآن را در این باره بر نمی‌تابد حداقل به ترجمه و تفسیر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی عمل کند.
بررسی تاریخی در مورد لفظ «کل مرة» در این آیات:
آیه در انتهای جنگ بدر نازل شده است. در شرایطی که رسول‌الله(ص) با قریش معاهده‌ای نداشت. غیر از بعض قبایل کوچک و غیر اصلی از اعراب بادیه‌نشین، جدی‌ترین گروهی که با رسول‌الله(ص) پیمان صلح داشت یهود مدینه بود که خود از چند طایفه تشکیل شده بود. طوایفی که در عین ارتباط با یکدیگر در بخش‌های جداگانه‌ای زندگی می‌کردند. رسول‌الله(ص) در بدو ورود به مدینه با تمام این قبایل معاهده کرد. لکن بنی قَینُقاع در سال دوم هجری (بعد از جنگ بدر)، بنی نضیر در سال چهارم هجری و بنی قریظه در سال پنجم هجری (در جریان جنگ احزاب) به صورت جداگانه نقض‌عهد کردند و در هر مورد رسول‌الله متناسب با شدت خیانت آن‌ها، برخورد تنبیهی کرد.
آیه مورد ذکر به اولین نقض عهد (یعنی نقض‌عهد بنی قینقاع بعد از جنگ بدر)‌اشاره دارد. این نقض‌عهد، اولین تخطی گروهی از یهود بود که البته با پاسخ قاطع مسلمین مواجه شد. با عهدشکنی ایشان حضرت اعلام کردند که از نظر مؤمنین هم دیگر معاهده‌ای وجود ندارد فلذا به سمت قلعه بنی قینقاع لشکر کشیدند. بعد از دو هفته محاصره، بنی قینقاع تسلیم شده و به جزای شکستن پیمان صلح، به حضرموت تبعید شد.
اما این آخرین پیمان‌شکنی قبایل یهودی نبود. علیرغم تذکرات پیامبر(ص) بعد از عهدشکنی بنی قینقاع به سایر قبایل یهود، این قبایل هم در سال‌های بعد نقض پیمان کردند. لذا اینطور نبوده که پیامبر(ص) با همان گروهی که نقض‌عهد کرده‌اند دوباره عهد ببند. بلکه در هر سه مورد با طایفه پیمان‌شکن به شدت برخورد کردند (همانطور که آیات بعدی انفال به این کار امر کرده‌است) اما با الباقی گروه‌هایی که هنوز نقض‌عهد نکرده‌اند پیمان را حفظ کردند. پس آنچه چند بار تکرار شده، نقض‌عهد یهود بوده و نه معاهده رسول‌الله با ایشان. چه اینکه رسول‌الله با ایشان یکبار عهد بستند ولی در هر رویدادی (جنگ بدر باشد یا احزاب) این‌ها نقض‌عهد کردند. البته این مطلب را با دقت نظر در خود آیه هم می‌توان فهمید.
سیره رسول خدا ص شاهدی بر‌اشتباه بودن معنای مورد ادعاست. حضرت ص صلح حدیبیه را به یک نقض‌عهد کوچک از سمت طرف مقابل بر هم زدند و در ادامه کلّ مکه را فتح نمودند!
هیچ گاه از حضرت ص عدم نقض‌عهد در مقابل نقض طرف مقابل گزارش نشده است. اگر هست بیاورید. در مقابل، برخورد سخت ایشان در مقابل پیمان‌شکنی بارها گزارش شده به گونه‌ای که هرچه بیشتر اجازه پیمان‌شکنی را از همپیمانان دیگر بگیرد. در برخورد با بنی قینقاع، بنی نضیر، بنی قریظه، و....
بررسی تفسیری «کل مرة» در آیه:
اولاً عبارت «ثم ینقضون» با قید «فی کل مرة»،‌اشاره «به صفت درونی» پیمان‌شکنی است که در طرف عهد وجود دارد و در مورد عهدهای آینده و بسته نشده نیز صدق می‌کند. خصوصاً با توجه به تعبیر «الذین عاهدتَ منهم» با سیاق ماضی. تشخیص چنین صفتی هیچ ربطی به «تعداد عهدهای نقض شده» ندارد، و خداوند می‌تواند از وجود این صفت در قلوب کفار خبر دهد، چنانکه داده. اگر کسی مؤمن به قرآن باشد دیگر آزمودن خدا چرا؟: لا يَرْقُبُونَ في‏ مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ (10توبه).
شاید بپذیریم یک بار هم کسی بیازماید ولی این وصف حداکثر با همان یک بار، به اعتماد خبر صادق الهی ثابت خواهد شد: وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في‏ دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ (توبه-12).
ثانیاً حکم به محض تشخیص وجود «موضوع» آن‌جاری می‌شود یعنی با تشخیص نشانه‌های خیانت طرف مقابل خداوند حکم به تعلیق عهد می‌کند. چنانکه مقام معظم رهبری پیش از این‌ها تشخیص دادند و عدم خوشبینی خود را اعلام کردند. اما شما با وجود خبر قطعی خداوند و رفتار آمریکاییان، چگونه تشخیص موضوع ندادید؟
ثالثاً اصلاً بر فرض که چند بار آزمودن نیاز باشد: یک بار در ماجرای کودتای 28 مرداد بس است؟ یا ماجرای مک فارلین را باید اضافه کرد؟ یا قرارداد الجزایر و...؟ این گزاره در تاریخ انقلاب بارها آزموده شده که «هروقت به آمریکا اعتماد کردیم و مذاکره کردیم نتیجه خوب نبود»؛ و «همواره استقامت نتیجه داده و سازش ما را از هدف دور کرده است».
بوی انکار و عدم اعتماد به وعده الهی و خبر صادق او به مشام می‌رسد. شاید هم ملاک تعیین تعداد آزمودن برای تشخیص این صفت آمریکا آن است که: باید آن قدر آمریکا را امتحان کرد که دو برجامش سهم این رئیس‌محترم جمهور شود؟
رابعاً اگر وعده‌های الهی را هم قبول نداریم، عقل تجربی در پیش روی ماست. آمریکا همواره به ایران ضربه زده است، حتی اگر انقلابی نباشیم. «مصدق به آمریکا اعتماد کرد، چوبش را هم خورد». اساساً آمریکا از استقلال ایران متضرر می‌شود. مذاکره با چنین دشمنی آن هم از موضع اذعان به اثرگذاری تحریم ها! به عنوان اصلی‌ترین اسلحه او، از هر کسی که سیاست بداند بعید است. کسی که با سلاح تحریم شما را پای میز مذاکره آورده، با سلاح گفت‌وگو آن را از دست نخواهد داد. چنانکه در این 8 سال هم نشان داده شد.
برجام پیروزی اخلاقی ما بود، و نشان دادید که قصد هسته‌ای ندارید. جام اخلاق مبارکتان باشد؛ ولی اگر کسی می‌خواست این را ببیند که فتوای رهبری و اذعان رئیس‌جمهور اسبق آمریکا به آن موجود است. عزت دنیا و آخرت را دادید عجب چیزی گرفتید.
نمی‌شود با رویه «نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعض» به آیات قرآن‌اشاره و خود را مدعی پیروی از آیات معرفی کرد. چه برسد به گرفتن نتیجه‌ای که در قرآن نیست که هیچ، جای جای قرآن خلاف آن است.
تأکید چندین ساله دولت بر این معناست که اگر کاخ سفید نقض عهد کند، دنیا آمریکا را محکوم خواهد کرد!. «سیاستمداران» ما را باش، تلقی مان از دنیا چیست؟ می‌خواهیم سیاستمداران آمریکایی کماکان افتخار کنند که چگونه ایرانیان را فریب دادند؟ تلفظ حقارت را امروز محکوم شدن طرف مقابل می‌گذارید، و لابد فردا «تفاهم».
اینکه بی‌دینان به استفاده شما از قرآن و بساطت آن‌اشکال نکرده‌اند به آن خاطر است که جدی نبودن آن را دریافته‌اند. تفاوت کار تزیینی با تاثیرگذار از بیرون واضح است؛ که اگر دولتی انقلابی چنین می‌گفت قطعاً آماج انتقادات می‌شد.
در این میان آقای سروش محلاتی از حوزویان با همین ذهنیت وارد شده و در حالی که «دستور نبذ و تعلیق قرآن» توسط رهبری تکرار شده بود، آیه را «در مقام دفع توهم حظر» دانسته و ظاهر امر در وجوب را برگردانده‌اند.
اولاً این نیست مگر به دلیل همین ذهنیت، که «نبذعهد حتی پس از خیانت طرف مقابل یا بیم از آن، ممنوع است». توجه کنیم نبذ به قرینه آیه61، به معنای «اعلام رسمی تعلیق پیمان» است که «خیانت» نیست. وقتی خیانتی در کار نیست، عاقلی در مورد این «اتخاذ موضع تساوی(علی سواء)» توهم حظر نمی‌کند. همچنین قرینه سیاق را چه می‌کنید، که لابد «اعدو مااستطعتم» و «فشرد بهم» هم امر عقیب حظر است! لازم به ذکر است که امر در مقام توهم حظر، تولید اجمال و حداکثر‌اشعار می‌کند و نه ظهور؛ و با این قرائن به نفی وجوب منتهی
نخواهد شد.
بیان شیخ و علامه در جواز نیز ظاهراً به دلیل تفاوت «نبذ» با «نقض» است، به این معنا که وجوب در نبذ پیمان به معنای اعلام عدم پایبندی ما به صورت رسمی به طرف مقابل است. اما نیاز نیست حتما نقض عملی در همان لحظه اتفاق بیافتد. خصوصاً که بحث این بزرگان در کتاب الجهاد و در مقام بررسی «مستثنیات وجوب رعایت مهادنه»
بوده است.
همچنین ممکن است از باب جمع حکم اولی با حکم ثانوی –در محل اضطرار- بوده باشد، چنانکه عده‌ای رهبری را مجبور به پذیرش این ماجرا با وجود مخالفت «صریح»شان کردند.
جدا از این توضیحات نیز، امر در بیان «سیاسی و نظامی» متبادر به جواز نیست. بحث سیاسی و نظامی متفاوت از مثالِ جواز معامله پس از نماز جمعه یا حلیت گوشت شکار سگ است.
خداوند در سیاق حالت‌های مختلف را بررسی کرده، و ابتدا برخورد سخت و عبرت‌انگیز را با نقض‌کننده تجویز می‌کنند (اگر در جنگ به او دست یافتی کاری کن که آنها که در نوبت نقض هستند پراکنده شوند)، سپس حالت خوف از پیمان شکنی را با امری دیگر. در این سیاق تمامی امرها متبادر به وجوب است.
 پس آنگاه که متن قرآنی به همان معنایی که رهبری فرمودند واضح و روان است، جملاتی که جناب آقای سروش محلاتی برای رد کردن ذکر کرده‌اند قوت می‌یابد: «اعلام عدم تعهد نسبت به چنین قراردادی که از طرف مقابل نقض شده، شرعا لازم بوده است و دولت برخلاف نص قرآن عمل کرده است. و علمای حوزه نیز مورد هجوم و ملامت قرار دارند که: اگر آب شوید رواست... حتما باید رهبری ورود می‌کرد که این دولت حتی خلاف متن صریح قرآن عمل کرده؟!»