حقوق بشر غربی در دو صحنۀ میانمار(نگاه)
امینالاسلام تهرانی
1. «نسلکُشی» روهینگیا به مجموعهای از آزار، اذیت و قتلعام مداومِ مسلمان روهینگیا به دستِ دولت و ارتشِ بودایی میانمار گفته میشود. مرحله اول این «نسلکُشیِ ادامهدار» در اکتبر سال ۲۰۱۶ (مهر- آبان 1395) آغاز شد و در ژانویه سال ۲۰۱۷ (دی- بهمن 1396) به پایان رسید و مرحله دوم از اواسط ۲۰۱۷ آغاز شد و تا مدتی ادامه داشت. این جنایت بیش از 1 میلیون روهینگیایی را مجبور به فرار از کشور خود کرد. کشته شدن حداقل 1000 تن، تجاوز و سر بریدن کودکان و نوزادان بخشی از آن «نسلکشی» بود. در همین سال 1399 شمسی بود که دو تن از نظامیان جدا شده از ارتش میانمار در یک کلیپ ویدئویی شهادت دادند که به آنها دستور قتل و تجاوز به مسلمانان روهینگیا داده شده بود. این اولین بار است که نظامیانی که در قتلعام و تجاوز و جنایت ارتش میانمار علیه مسلمانان روهینگیا در شمال «راخینه» مشارکت داشتند، به اقداماتِ تکاندهنده خود اعتراف میکنند. عامل این جنایت ارتش میانمار و شبهنظامیان بودایی بودند که در سایه سکوت و همراهیِ حزب حاکم میانمار به رهبری «آنگ سان سوچی»، برنده جایزه صلح نوبل! جنایات خود را پیش بردند.
2. اول فوریه (13 بهمن) بود که پس از انتشار اخباری درباره بازداشت سوچی، رهبر حزب حاکم اتحادیه ملی دموکراسی، و دیگر رهبران این حزب، ارتش میانمار در بیانیهای اعلام کرد که قدرت را به مدت یک سال در اختیار گرفته است. ارتش میانمار با اعلام حکومت نظامی در این کشور اعلام کرد که قدرت برای مدت یک سال به «مین آنگ هلینگ» فرمانده کل ارتش میانمار منتقل شده است. درحالی که حزب اتحادیه ملی دموکراسی در ۲۳ آبان ماه با کسب ۸۳ درصد از آراء در انتخابات پارلمانی میانمار پیروز شده بود. این در حالی بود که از زمان استقلال میانمار در سال ۱۹۴۸ ارتش تقریباً پنج دهه بر کشور حاکم بوده است. در سالهای ۱۹۶۲ و ۱۹۸۸ در این کشور کودتاهای نظامی صورت گرفت. در پی این کودتا طرفداران دولت و حزب سوچی اعتراضات خود را آغاز کردند و در درگیریهای متعدد خود با نیروهای امنیتی حامی کودتاگران حدود 126 تن کشته شدند و بیش از 2150 نفر نیز تا روز شنبه بازداشت شدند که 300 تن از آنها تاکنون آزاد شدهاند.
تا اینجا ماجرا روشن است، کسانی در ماجرای یک جنایت فجیع در کنار هم علیه مسلمانان شراکت داشتند اما کودتای نظامیان در اول فوریه که سبب بازداشت سوچی، برنده صلح نوبلِ سابق و جنایتکارِ لاحق، و اعضای حزب او شد؛ کسانی را که در نسلکُشیِ مسلمانان این کشور شراکت داشتند را به جان هم انداخت. اما ماجرا این نیست، ماجرا از واکنش متفاوت حقوق بشریِ غربیها به این دو اتفاق است. در صحنه فاجعهبار اول که جنایتی دهشتناک است، بخشی از واکنشهای مهم چنین بود: وزارت امور خارجه آمریکا در اینباره ابراز نگرانی کرد!! یا اتحادیه اروپا ضمن درخواست برای دسترسی کامل به اقلیت مسلمان روهینگیا به منظور ارسال کمکهای بشردوستانه، از دولت میانمار خواست به بدرفتاری ضد مسلمانان پایان دهد! اما در مورد دوم بسیاری از همین کشورها - حتی پیش از آنکه اعتراضات علیه کودتا کشتارش آغاز شود- شروع به بررسی راههای عملی برای صدور قطعنامه و اعمال تحریم علیه دولت کودتا کردند. اگر با تسامح نگاه کنیم باید بگوییم واکنشها نزدیک به هم بوده است.
حال پرسش این است که آیا حقوق بشر برای مسلمانان و غیرآنان (بگذریم از آنکه «غیرمسلمانان» خود در این مورد عامل جنایت بودند) برابر نیست؟ یا اصلاً مسلمانان در این نگاه نیمهبشر محسوب میشوند، نه بشر؟ یونانیان باستان به اصل «عدالت» تأکید فراوان داشتند، اما کسی را لایق «عدالت» میدانستند که «شهروندِ» یونانی شمرده میشد و غیر را «بربر» میخواندند که شایسته «عدالت» و اصلاً «انسان» نمیدانستند. این وجوه در غربِ متجدد نیز همچنان در حال پیگیری است، اما بهصورت وارونه که هرکس لایق حقوق بشر است، مگر اینکه مسلمان باشد؟!