کد خبر: ۲۰۹۶۰۵
تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۰:۳۴
کرونا و افسردگی ناشی از آن در دوران قرنطینه- بخش نخست

غلبه بر پیامدهای روحی کرونا با حفظ همدلی‌ها

ر-تیرگری
 افسردگی احساسی آشناست که همه در طول زندگی کم‌وبیش آن را تجربه کرده‌اند؛ چرا که زاده زندگی ماشینی است و از آن‌گریزی نیست. بیکاری، فقر، بیماری، مرگ عزیزان، سیل، زلزله، حوادث غیرمترقبه و... هرگونه حادثه ناگهانی و غم‌انگیزی که قابل‌کنترل برای فرد نباشد، حس جانکاه افسردگی را باعث می‌شود. علاوه‌برآن حس «مهم نبودن» و «دیده نشدن» خصوصاً در زمانی که عزیزی یا همنوعی احتیاج به کمک دارد و کاری از دست ما ساخته نیست یا یکی از عزیزان از یک بیماری لاعلاج رنج می‌برد و از کسی کاری برنمی‌آید، در نهایت افسردگی می‌آورد که تنهایی و دور از هم بودن‌ها- به‌جای دورهمی‌ها- نیز به این افسردگی دامن می‌زند.
این حس گزنده، اکنون حس آشنایی برای همه در دوران قرنطینه است و می‌توان گفت که همدم بسیاری از ابناء بشر شده است. افسردگی با از دست دادن‌ها و ناامیدی‌ها از حس «بودن» به زندگی می‌آید.
بی‌حالی، بی‌حسی، کلافگی و در نهایت دست از زندگی کشیدن از علایم افسردگی است و افسردگی شدید اگر درمان نشود فرد را به‌سوی مرگ سوق می‌دهد.
افسردگی که پیش‌ازاین قشرهای خاصی از جامعه را تهدید می‌کرد، امروز دامنگیرخیلی از اقشار جامعه شده است.
بعضی‌ها عادت دارند، فقط صفحه حوادث روزنامه‌ها را بخوانند یا در صفحات مجازی اخبار حوادث را پیگیری کنند و آن را ده‌ها بار بازنشر دهند. چنین افرادی (که جمعیتشان هم کم نیست) اخبار دقیق مرگ‌ومیر کرونا را می‌دانند و هر روز که به هم می‌رسند، اطلاع‌رسانی می‌کنند که امروز چند نفر مردند؟ و از یکدیگر می‌پرسند که کرونا کی می‌رود؟ کسب‌وکارها چه زمانی دوباره رونق می‌گیرند؟ ماسک‌ها کِی از صورت‌ها برداشته می‌شوند؟ و ده‌ها سؤال دیگر که هیچ کسی جواب دقیق آن را نمی‌داند. این افراد را حتی کشف واکسن کرونا توسط دانشمندان جهان و کشورمان قانع نمی‌کند و نور امیدی در دلشان نمی‌تاباند.
فراموش نکنیم ماندن، دوام آوردن، تلاش کردن، ازپانیفتادن و تسلیم نشدن در دوران گذار شهامت می‌خواهد، چه کسی فکر می‌کرد که در قرن بیست و یکم زمانه‌ای که بشر توانسته سرسخت‌ترین بیماری‌ها را به‌زانو درآورد، یک ویروس این‌چنین بتواند بشریت را به چالش بکشد و هر بار با یک جهش تازه رخ بنمایاند؛ به‌گونه‌ای که در تازه‌ترین جهش خود 70 برابر مسری‌تر از ویروس اصلی باشد و برخلاف ویروس اصلی، این بار جوانان زیر 20 سال را هدف قرار دهد؟ افرادی که با حرارت، اخبار حوادث را پیگیری و با آب‌وتاب برای دیگران تعریف می‌کنند و ده‌ها بار آن را در شبکه‌های مجازی بازنشر می‌دهند، در واقع افسرده نیستند، بلکه ناآگاهانه یا ناخواسته بذر افسردگی و ناامیدی را در دل دیگران می‌کارند.
هر بحران جهانی درس‌هایی برای ما دارد. اکنون باید دید که بحرانی این‌چنین عظیم در حوزه سلامت که طی صدها سال گذشته جایی در حافظه بشری ندارد، چه درس‌های برای ما دارد؟
 هویت کرونا زده انسان
بعضی از بیماران از این‌که به کرونا مبتلا شده‌اند، احساس گناه می‌کنند و از بازگو کردن آن نزد دیگران شرم دارند. درحالی‌که کرونا هم مانند سرماخوردگی یک بیماری ویروسی است و هرکسی می‌تواند به آن مبتلا شود.
سعید مبین- جامعه‌شناس پزشکی- درباره هویت کرونازده انسان می‌گوید: «کرونا با آمدنش دیدگاه‌های بشر را نسبت به ماهیت جهان تغییر داد و به بشر نشان داد که در این جهان هستی تنهاست. ما در جامعه‌شناسی پزشکی تعریف یکسانی از بیماری‌ها نداریم. این‌که بیمار، اطرافیانش و یا حتی نظام سلامت جامعه به بیماری چه نگاهی دارد؟ در موقعیت‌های مکانی و زمانی با هم متفاوت است، نگاهی که به بیمار کرونایی وجود دارد، می‌تواند در جغرافیای مختلف متفاوت از هم باشد. حتی فرد مبتلا به کرونا به دلیل ترس از فاصله‌گیری دیگران، بیماری خود را آشکار نمی‌کند؛ زیرا ممکن است افرادی به سبب ابتلا به کرونا از طرف خانواده خود برای مدتی طرد شوند. این فاصله فیزیکی که می‌تواند افراد دیگر خانواده را از بیماری مصون دارد، تبدیل به فاصله اجتماعی هم می‌شود که فرد بیمار در آن تنهایی، افسردگی و بی‌هویتی را احساس می‌کند.»
این جامعه‌شناس می‌افزاید: «در مسئله کرونا باید دو محور موردتوجه ما باشد؛ آموزش و درمان. درمان در جای‌جای دنیا در نظام سلامت جوامع دارد پی گرفته می‌شود، ولی ما در مسئله آموزش خیلی سطحی عمل کرده‌ایم. کرونا تنها اقتصاد، بهداشت یا فرهنگ جوامع را دگرگون نکرد، بلکه همه ابعاد زندگی بشر آن هم در ارتباط متقابل با هم دگرگون ساخت.
وی در پایان می‌گوید: «در مورد کرونا ما می‌دانیم چند نفر روزانه بیمار شده؟ یا جان خود را ازدست‌داده‌اند؟ اما آیا این کافی است؟ این فقط بعد فیزیولوژیکی این آسیب بزرگ است. اگر در مرحله وضعیت شناسی به این قضیه تک‌بعدی نگاه کنیم، راه‌حل تک‌بعدی برای آن پیدا خواهیم کرد. ما باید بدانیم وضعیت شناسی ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را هم در برمی‌گیرد.
 افسردگی و اسارت روح انسان
علیرضا گودرزی- پژوهشگر فلسفه و علم- دررابطه ‌با کرونا و تأثیر آن بر جوامع بشری می‌گوید: «قرنطینه یکی از سخت‌ترین شرایطی است که بشر امروز به خود دیده و او را با مشکلات متعددی روبه‌رو کرده است. در ابتدا این بیماری و عوارض ناشی از آن، ترس و وحشت بسیاری را در میان جوامع به وجود آورد؛ به‌طوری‌که انسان‌ها از ترس ابتلا، روابط جدیدی را در مسائل اجتماعی تجربه کردند. بسیاری از اطرافیان بیمار از عزیزان خود فاصله گرفتند؛ بعضاً کسانی که به این بیماری مبتلا شدند و یا افرادی که از گزند آن در امان ماندند با مشکلات و اختلالات روحی و روانی بسیاری روبه‌رو شدند؛ به‌طوری‌که آمار افسردگی در جهان فزونی یافت و شرایط قرنطینه و ماندن در خانه فوبیای حبس را برای انسان‌ها به وجود آورده است.»
این پژوهشگر می‌افزاید: «در اینجا لازم است به این نکته اشاره کنم که انسان ذاتاً آزاد است و هر موجودی که در اسارت قرار گیرد به بیماری‌های روحی و روانی دچار می‌شود. این بیماری علاوه‌بر خسارت‌های ناشی از مرگ‌ومیر بر اقتصاد جهانی نیز تأثیر چشمگیر گذاشته است؛ رکود و به دنبال آن کاهش تولید سبب شده که مشاغل متعددی در کل جهان برچیده شوند؛ یکی از بارزترین آنها نابودی صنعت گردشگری در سطح جهان است.»
وی در پایان می‌گوید: «کرونا و بیکاری حاصل از آن مشکلات متعددی را به وجود آورد و بسیاری از خانواده‌ها بدین سبب در معرض فروپاشی قرار گرفتند؛ زیرا تأمین معیشت زندگی از ارکان اصلی پایداری آن است، به خطر افتاد و افراد بسیاری شغل خود را از دست دادند.»
 قرنطینه؛ احساس شکننده تنهایی
کیکاووس خاکلی بیمار کرونایی که خود و خانواده‌اش توانستند با بردباری این بیماری را از سر بگذرانند، از ایام قرنطینه چنین می‌گوید: «در طول ایام قرنطینه اولین چیزی که بیشتر احساس می‌کنید، تنهایی است. همه دوستان و اعضای خانواده از شما دوری می‌کنند که تحملش خیلی سخت است و تنها نیرویی که در کنار درد دهشتناکی که تحمل می‌کنید، به شما آرامش می‌دهد، یاد خداست.
تنهایی، درد طاقت‌فرسا که زبان از گفتنش قاصر است، استرس، نگرانی و... ضعف و ناتوانی و اینکه شاید قربانی بعدی من باشم و... هزاران افکار منفی دیگر که تحمل بیماری را دشوار می‌کند، به ویروس کرونا امان می‌دهد تا قربانی ضعیف خود را از پای دربیاورد.»
وی از طرف یکی از بیماران کرونایی بستری در بخش آی‌سی‌یو نقل می‌کند: «مشاهده بیمارانی که درد می‌کشند و شنیدن صدای ناله‌های آنان بسیار رنج‌آور بود و هر روز که می‌گذشت، از زنده ماندن خودم ناامید می‌شدم... تا اینکه یکی از روزها گروهی اهل هنر و قلم وارد بیمارستان شدند و ساعتی را برای کادر درمان و بیماران هنرنمایی کردند. شاید باورکردنی نباشد! اکثر بیماران، از جمله خود من که توان حرکت نداشتیم. از جایمان برخاستیم و به تماشای آنها رفتیم. آن روز وجد عجیبی پیدا کردیم. بعد از رفتن آنها، من و سایر بیماران همچنان با سخن‌گفتن از ادبیات و هنر خود را ساعت‌ها مشغول کردیم و برای مدتی رنج بیماری را به فراموشی سپردیم.»
وی در خاتمه می‌گوید: «درد هولناک، بی‌حالی، ناتوانی و ضعف جسمانی کاری می‌کند که عملاً انسان، خود را ازدست‌رفته می‌بیند و همین موجب می‌شود تا ساعت‌ها بیمار با خود خلوت کرده و این‌گونه احساس کند که شاید من نفر بعدی باشم و نتوانم از این بیماری جان سالم به در ببرم. همین افکار موجب می‌شود تا بدن مقاومت خود را از دست بدهد و در نهایت تسلیم شود. فقط با حفظ روحیه و بالابردن مقاومت بدن می‌توان این بیماری را شکست داد. حتی با منفی بودن جواب آزمایش بازهم عوارض کرونا دست از سر شما برنمی‌دارد. دوهفته بعد از دریافت جواب منفی بودن آزمایش، احساس ناراحتی در حنجره کردم و این‌که به‌راحتی نمی‌توانستم صحبت کنم، برای همین صحبت‌هایمان را روی کاغذ می‌نوشتم؛ این راه ارتباط من با اطرافیان بود. پزشک معالج این مشکل را از عواقب کرونا ذکر کرد که خوشبختانه پس از یک هفته با رعایت مسائل درمانی توانستم بر این وضعیت نیز غلبه کنم.»
 راهکارهای مادرانه در شب‌های دلتنگی
اگر تسلیم محدودیت‌ها شویم، افسردگی زندگی‌مان را نابود می‌کند، اما به یاد داشته باشیم که محدودیت خلاقیت هم می‌آورد. درعین‌حال می‌تواند فرصتی برای شکوفایی استعدادهای
فرد باشد.
سکینه لطفی، مادربزرگی که خانواده‌اش قربانی کرونا شده‌اند، می‌گوید: «کرونا یکی از اعضای خانواده ما را که بسیار هم جوان سال بود، از ما گرفت. نه مراسمی، نه یادبودی و نه...‌اندوه ما را بیشتر کرد و روزبه‌روز حالم بدتر شد. پیش‌ازاین نوه‌هایم شب‌های جمعه به خانه ما می‌آمدند و اوقات را کنار هم می‌گذراندیم و با قصه‌های من به خواب می‌رفتند. دیگر، نوه‌هایم به خانه ما نمی‌آیند، کس دیگری هم نمی‌آید. رابطه‌ها صرفاً مجازی شده... در روزنامه کیهان به خوانندگان توصیه کرده بودید: «صدای کودکتان را درحالی‌که قصه‌ای را تعریف می‌کند، ضبط کنید و آن را در شبکه‌های اجتماعی با دوستانتان به اشتراک بگذارید.» ایده جالبی بود. ازآن‌پس، من هم تصمیم گرفتم قصه‌هایم را ضبط کنم و در گروه خانوادگی فضای مجازی به اشتراک بگذارم. با استقبال خیلی خوبی مواجه شد. حالا دیگر به جز نوه‌های عزیزم، تمام اعضای گروه، شب‌های جمعه منتظر قصه‌هایم هستند.»
این مادربزرگ خلاق در ادامه می‌افزاید: «حالا دیگر به‌جای غصه خوردن و دلتنگی کردن، یک هفته وقت دارم که فکر کنم این بار چه قصه‌ای بگویم؟ ازآنجاکه ما آذری‌زبان هستیم و قصه‌هایی که در کودکی شنیده‌ام به زبان آذری است، برای این‌که نوه‌هایم بیشتر با زبان مادری خود آشنا شوند، ابتدا قصه‌ها را به زبان فارسی می‌گفتم، اما رفته‌رفته زبان مادری را جایگزین آن کردم. بچه‌ها در ابتدا معترض بودند و مجبور بودند، از پدر و مادرشان کمک بگیرند، اما حالا دیگر اعتراضی ندارند.»