منافق مدعی روشنفکری دینی نقاب از چهره انداخت(خبر ویژه)
روزنامه زنجیرهای اعتماد با اشاره به مواضع اخیر عبدالکریم سروش گفت که وی با وجود ادعای «روشنفکری دینی، با دین» وداع کرده است.
روزنامه اعتماد با بیان این که «روشنفکری دینی» ادعایی سروش و همطیفانش پلهپله تا سقوط رفته و به بنبست رسیده، تصریح کرد این طیف دیگر دغدغه دین ندارند.
سروش و همطیفانش در حلقه کیان، با نقاب روشنفکری دینی سعی داشتند تحریف و تجدیدنظرطلبی در محتوای دین را پای دین و قرائتهای جدید از آن بگذارند و متن تخطئه محتوای دین در حوزه احکام و تقابلش با مستکبران و مفسدان، دین مجعول را به عنوان اسلام رحمانی جا بزنند؛ اما حالا سروش میگوید اسلام ادعایی آنها واقعیت نداشته است. در واقع او اعتراف میکند که جعلیاتی را میخواسته به نام دین جا بزند.
اعتماد درباره این اتفاق مینویسد: عمري در اين خيالِ خام و هوسِ بيثمر طي شد تا كموبيش روشن شد كه «شير و شكر»ي در كار نيست بلكه در بهترين حالت در تمام اين سالها با همان «آبغوره فلزي» سروكار داشتهايم كه در تمثيل مخالفانِ سكولارِ روشنفكري ديني به آن اشاره ميشد. دكتر سروش البته هميشه با دست پر با منتقدان سنتي و مدرن خود درميافتاد. اما با اين وجود او نتوانست از پس انسداد نهايي اين پروژه برآيد و سخنان اخيرش، اذعان صريحي بود بر شكست كامل پروژه روشنفكريشان تحت عنوان «روشنفكري ديني».
اما به نظر ميرسد در طول يكي، دو دهه اخير آنقدر اين پروژه مورد استحاله قرار گرفته و آنقدر از بخش ديني آن به نفع بخش روشنفكرياش زده شد كه حقيقتا مشخص نيست بر چه اساس بتوان همچنان ادعا كرد اين نوع از روشنفكري همچنان ديني است.
هر چند معمار اين بنا، مهندسي زبردست بود اما تناقضات دروني اين پروژه، نهايتا كار را يكسره كرد و با امواج تخريبي خود نه تنها بنا را به ويراني انداخت بلكه حتي معمار محتشم و مجرب آن را نيز در اين شكست با خود همراه كرد.
دكتر سروش ابتدا با تكيه بر «خاتميت» و درك اقبالي از اين مفهوم، مرجعيت ديني ائمه شيعه را زير سوال برد و در اين اواخر هم از وحي چيزي نماند جز روياهاي محمد(ص)!
نویسنده میافزاید: با انتشار پارت دوم سخنرانيشان در كمال شگفتي ديديم كه فرمودهاند بله پيامبر اسلام «اقتدارگرا» بودند و در اين راه از خشونت هم پرهيز نداشتند و اساسا اقتدارگرايي و خشونت در ذات اسلام است نه حتي بالعرض! و از همه اينها مهمتر اينكه «ما نبايد پيامبري كنيم»! و اين پيامبري نكردن به نظر نميرسد معنايي جز اين داشته باشد كه بايد سنت رسول خدا را يكسره كنار گذاشت. تكليف امامت و قرآن هم كه پيش از اين روشن شده بود.
اما آنچه از همه بيشتر در اين سخنراني اخير مهم به نظر ميرسيد، پارادايم شيفتي است كه اين بار به صورت واضح در اظهارات ايشان خودنمايي كرد. در پارت دوم جلسه مذكور دو نفر با دو ادبيات متفاوت و هر كدام از دو موضع كاملا مختلف، هوشمندانه سوالي را از دكتر سروش پرسيدند كه در جواب هر دو سوال ايشان يك نكته را گفتند هر چند با دو ادبيات متفاوت؛ اول در کمال صراحت گفت: شايد يك وقت ديگري هم به اين نتيجه برسيم که کل اسلام را باید کنار بگذاریم! كه كل آن (اسلام) را بايد كنار بگذاريم! آنچه از اين جوابها به نظر ميرسد، بيتفاوتي محض سروش نسبت به اصل دين است.
چطور ميتوان جرياني را همچنان ديني دانست كه ديروز خود را مشروط و ملزم به باورهاي ديني ميدانست و ميگفت:«البته روشنفكر ديني بودن التزام به عقايد ديني را هم لازم دارد.» و امروز كمترين دغدغهاي براي حفظ اصل و اساس آن هم ندارد؟! اما نكته ديگري كه نبايد از آن گذشت سرانجام ناميمون، نامبارك و ناموفق روشنفكري ديني است. اظهارات اخير دكتر سروش نه به نفي دين از جامعه خواهد انجاميد و نه در به حاشيه راندن گفتمان ديني نقش چنداني خواهد داشت. بلكه تنها ثمره آن، اين خواهد بود كه گفتمان روشنفكري ديني به نفع گفتمان رسمي، صحنه را ترك خواهد كرد.
یادآور میشود سروش در کنار مهاجرانی، کدیور، عبدالعلی بازرگان و اکبر گنجی، جزو تیم 6 نفرهای بودند که در بحبوحه فتنه آمریکایی- انگلیسی و صهیونیستی «سبز» در سال 88، گروهکی موسوم به «اتاق فکر جنبش سبز در خارج کشور» را تأسیس کردند اما پس از ناکامی فتنه، این گروهک از هم پاشید. شورای روابط خارجه آمریکا در دهه قبل بودجه هنگفتی را برای ترویج افکار انحرافی و التقاطی سروش اختصاص داده بود اما به مرور زمان، وی مجبور شد نقاب دینداری و روشنفکری دینی را کنار زده و هویت ضد دینی خود را آشکار سازد. در واقع کارکرد امثال سروش بدین ترتیب پایان یافته و مانند خیلی دیگر از عناصر ضد انقلاب فراری به مجموعه اسقاطیهای ناتوی فرهنگی منتقل خواهد شد.