به بهانه سالگرد پیروزی مقاومت و خیانت تازه امارات هیاهو برای هیچ (نگاه)
سید محمد امین آبادی
پنجشنبه گذشته (23 مرداد) همزمان با چهاردهمین سالروز پیروزی غرورآفرین رزمندگان حزبالله بر رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا با صدور بیانیهای اعلام کرد که در نتیجه میانجیگری وی امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی به توافقی برای «عادیسازی کامل روابط» دست پیدا کردهاند و در نتیجه این گشایش دیپلماتیک! نیز رژیم صهیونیستی «حاکمیت خود بر مناطق اعلام شده در چشمانداز صلح ترامپ را تعلیق کرده است». البته ساعاتی بعد نتانیاهو اعلام کرد طرح اشغالگرانه جدید خود را تعلیق نکرده و فقط آن را به تعویق انداخته است.
«گراهام فولر» استاد علوم سیاسی و شخصی که بهعنوان مأمور در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا «سیا» از سال 1982 به مدت بیش از 20 سال فعالیت کرده و مدتی نیز معاون شورای امنیت ملی در سازمان سیا بوده است در مقاله خود تحت عنوان «ایران و حزبالله الگویی برای مقاومت اهل سنت» درست بعد از پیروزی حزبالله در جنگ 33 روزه مینویسد: «خاورمیانه گورستان تلاشهای شکستخورده برای برقراری صلح بین اعراب و اسرائیل است چرا که آمریکا سعی میکند مسائل را بهصورت مجزا و بدون توجه به عمق مسائل حل کند. اشغال فلسطین و بلندیهای جولان به یک غدهای در بین سایر مشکلات پیچیده و بغرنج در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است و صلح واقعی و منصفانه در منطقه مستلزم بهحساب آوردن موثر و قوی حزبالله، حماس و سایر بازیگران منطقهای میباشد.»
صلح ارزشی بسیار متعالی و تلاش برای برقراری آن بین ملتها قطعاً سزاوار تحسین و حمایت است ولی به شرط آنکه پایههای صلح بر بستری عادلانه و منصفانه شکل بگیرد. تبدیل منطقه غرب آسیا به گورستان تلاشهای شکستخورده برای برقراری صلح نیز دقیقاًً به همین نکته بر میگردد. اینکه رژیمی با حمایت دولتهای غربی در منطقهای شکل بگیرد؛ میلیونها انسان از خانه و کاشانه خود آواره شده و دهها هزار نفر نیز قتلعام شوند و بسیاری از سرزمینهای دیگر نیز در این فرآیند اشغال شده و لیست بلند بالایی از جنایتهای جنگی شکل بگیرد و روزی هم نباشد که در این سرزمین این رژیم جعلی جنایت تازهای مرتکب نشود و بهدنبال آن آمریکا سعی کند بین این رژیم و ملتهای منطقه صلح برقرار کند قطعاً چنین صلحی نه عادلانه و نه مشروع است و بر فرض محال نیز اگر با استفاده از زور برقرار شود؛ دوام نخواهد آورد.
در طول چند دهه گذشته روسای جمهور آمریکا بسیار تلاش کردهاند که صلح بین اعراب و رژیم اسرائیل را از طریق عادیسازی روابط دوجانبه بین کشورهای عربی و این رژیم پیگیری کنند اما چنانکه گفته شد از آن جا که هیچیک از این تلاشها بر اصول و پایههای عدالت و انصاف بنا نشده هیچ کمکی به حل مسئله فلسطین و برقراری صلح در منطقه غرب آسیا نکرده است. اگر میانجیگری کارتر بین مصر و رژیم اسرائیل و میانجیگری کلینتون بین اردن و رژیم صهیونیستی کمکی به صلح اعراب و رژیم غاصب صهیونیستی کرده است آنگاه میتوان انتظار داشت میانجیگری ترامپ برای صلح بین امارات و این رژیم نیز بتواند کمکی به حل مسئله کند. در واقع تبلیغات گسترده رسانهای در غرب و حمایت کشورهای غربی از عادیسازی روابط بین امارات و رژیم صهیونیستی هیاهو برای هیچ است و قرار نیست بعد از این توافق اتفاق خاصی بیفتد. تنها نکته مهم در این توافق عنصر زمان است و زمانی این توافق اعلام میشود که نتانیاهو در سرزمینهای اشغالی به شدت تحت فشار است. ترامپ نیز به این توافق نیاز داشت تا 2 ماه مانده به انتخابات جایگاه خود را در مقابل بایدن اندکی تقویت کند. بهدنبال این توافق نه صهیونیستها از تجاوزگری خود دست برمیدارند و نه فلسطینیها مقاومت را کنار میگذارند. تاریخ منطقه غرب آسیا نیز پر از خیانت سران عرب به آرمان ملت فلسطین است. ملت فلسطین خود به این نتیجه رسیدهاند که خروجی هیچ مذاکرات صلح و سازشی به نفع آنها نبوده و نخواهد بود و صهیونیستها پس از هیچ مذاکرهای عقبنشینی نکردهاند. پیروزی مقاومت حزبالله در وادار کردن رژیم صهیونیستی به عقبنشینی از جنوب لبنان در سال 2000 و شکست خفتبار این رژیم از حزبالله در جنگ 33 روزه به خوبی ثابت میکند که ملتهای عرب کدام مسیر را برای تحقق آرمان فلسطین باید در پیش بگیرند.