کد خبر: ۱۸۹۵۴۷
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۱۴

تکبر و تواضع در چه مواضعی پسندیده و کجا ناپسند است؟




در نوشتار حاضر جوانبی از بحث کبر و نقطه مقابلش، تواضع و اینکه تکبر و تواضع در چه جاهایی مفید و چه جاهایی ناپسند است مورد بررسی قرار گرفته است.
حد و مرز تواضع
ممكن است هنگامى كه از نكوهش تكبر و يا پسنديده بودن فروتنى سخن به ميان مى‌آيد، اين پرسش مطرح شود كه آيا «اظهار بزرگى» هميشه و همه جا زشت است؟ و آيا تواضع نزد همگان و در همه شرايط ستودنى است؟پاسخى كه يونانيان و به تبع آنان، اخلاق‌نويسان كلاسيك ارائه مى‌كنند ولى با فرهنگ اصيل اسلام چندان همخوانى ندارد، مبتنى بر اين امر است كه هر صفت پسنديده، حد اعتدال بين دو صفت نكوهيده است‌؛ مثلا سخاوت، بين بخل و بذل و بخشش غير‌معقول است. انسان سخاوتمند كسى است كه نه از سهيم كردن ديگران از مواهب خدادادى خود دورى مى‌كند و نه در اثر بذل و بخشش بيش از حد، از اداى واجبات خود و تهيه مايحتاج اهل و عيال عاجز مى‌ماند. يا شجاعت، صفتى است كه در بين دو نقطه ظلمانى جُبن و تهوّر، درخشندگى ويژه دارد. شجاع كسى است كه با اندك احتمال خطر جزئى، دست از اداى تكاليف نشويد و يا در نقطه مقابل، نسنجيده خود را به آب و آتش نزده و با سينه چاك به استقبال هرگونه خطر نرود‌؛ همچنين ديگر ويژگى‌هاى اخلاقى.
غزالى كه با مذاق فيلسوفان چندان همسويى ندارد، در مورد پرسش بالا همين روش آنان را پسنديده و تواضع را ارزشى والا بين دو نقطه ضد ارزش تكبر، و در مقابل، خاكسارى دانسته است. در منطق رايج نيز دسته‌اى از قضايا كه «مشهورات» خوانده مى‌شوند، مستند مسائل اخلاقى شمرده شده و طبعاً نتيجه‌گيرى از آنها «جدلى» خواهند بود، نه برهانى.اشكال عمده اين است كه «اعتدال» ـ و به تعبير قرآن و حديث، «اقتصاد» و «قصد» ـ به معناى «ميانه‌روى» امرى معتبر و مورد تأكيد خداى تعالى و معصومان عليهم‌السلام است‌؛ ولى نگرش منابع اصيل دينى به بحث تكبّر و استكبار با آنچه در كلمات اين علماى اخلاق ديده مى‌شود، متفاوت است. اينان برخورد افراد بشر با يكديگر را بررسى كرده و ملاكى براى افراط و تفريط آن ارائه مى‌كنند‌؛ ولى در فرهنگ قرآن و عترت‌(ع)‌، ملاك مقبول و معقول «بندگى خدا»ست. اصولا «تكبّر»، گردنكشى در مقابل حق ‌تعالى است و در مقابل تواضع، پرستش خداى متعال است‌؛ از اين رو نمى‌توان «تذلّل» را نقطه مقابل تكبّر و هر دو را داراى بار منفى دانسته و همچون شجاعت كه حد اعتدال جُبن و تهوّر است، تواضع را نقطه معتدل بين آن دو شمرد‌؛ بلكه در پيشگاه پروردگار منّان، هرچه خاكسارى بيشتر باشد، انسان به كمال لايق خود بهتر دست مى‌يابد، و به لحاظ حركت در مسير فطرت خدادادى و طى طريق عبوديّت، امور اين جهانى او نيز روال منطقى و مطلوب خواهد يافت و لمس تطابق زيباى مقرّرات شرع با ساختار وجودى انسان (تشريع و تكوين)، صفا و بالندگى غير قابل وصفى براى زندگى انسان به ارمغان مى‌آورد.
از ديدگاه وحى، زشتى تكبر به لحاظ «ناسازگارى با روح عبوديت» در مقابل خداى تعالى است و نهايت فضيلت و كمال انسان، درك عميقِ «عبد محض خداى قادر متعال» بودن است. امام اميرالمؤمنين‌(ع) در جمله زيبا و معروفشان خداى مهربان را اين‌گونه مخاطب قرار مى‌دهند:معبودا! براى من همين عزت بس، كه بنده تو باشم و همين سربلندى بس كه تو پروردگار من باشى. تو آن گونه هستى كه من دوست دارم‌؛ پس مرا آن‌گونه قرار ده كه تو دوست دارى.(شيخ صدوق، خصال، ص 420، حديث 14‌)
بر اين اساس، هرگاه اظهار بزرگى در برابر بعض بندگان خدا در جهت عبوديت خداى تعالى قرار گرفت، از نظر «برهانى» نه‌تنها ملاك قبح در آن وجود ندارد، بلكه به لحاظ همان ملاك متين و مقبول، چنين رفتارى ضرورى خواهد بود. اساساً صحبت از استناد به قضاياى مشهوره و مدح و ذم عقلا در كار نيست، و به لحاظ اندراج آن در صنعت «برهان»، قابل استدلال و استناد است.
«عبدِ خالص خدا» شدن، هدفى است كه براى آن بايد از هرچه بوى بد «انانيت» دهد، دورى كرده و گريزان بود. بر اين اساس، اين خداى تعالى است كه خود، هم موارد فروتنى و بزرگ‌منشى، و هم ميزان آن دو را تعيين مى‌فرمايد، نه انسان كه جز از عالم خاكى‌ـ آن هم به صورتى بسيار محدود ـ بدون ارتباط با وحى از عالمى والاتر بى‌خبر است. قرآن كريم براى مثال در مورد والدين به «خفض جناح»(1) فرمان داده كه مرحله‌اى فراتر از فروتنى عرفى است:در كمال تواضع و فروتنى از سر رحمت و مهربانى برايشان بال بگستر و بگو پروردگارا! همان‌گونه كه در خردسالى مرا پروريدند، بر آنها رحمت فرود آر.(اسراء‌،24)
مرتبه عالی تواضع
مرتبه عالى‌تر تواضع، در مورد چهارده معصوم‌(ع) سفارش شده است‌؛ مثلا خداى تعالى مؤمنان را از بلند كردن صدا در پيشگاه باعظمت پيامبر رحمت‌(ص) برحذر داشته و آن را سبب حبط و نابودى اعمال صالح معرفى كرده است: اى اهل ايمان! صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر(صلى‌الله‌عليه وآله) نکنید و به همان‌گونه كه برخى از شما با برخى ديگر با صداى بلند گفت‌وگو مى‌كنيد، با ايشان آن گونه صحبت نكنيد تا نادانسته اعمال (نيك) شما نابود گردد.(حجرات‌، 2)
در مقابل، آن‌گاه كه سخن از حق‌ستيزانى به ميان مى‌آيد كه توان مقابله با اسلام را ندارند و در سايه حكومت خداى تعالى زندگى مى‌كنند، نه‌تنها محكوم به پرداخت ماليات مى‌شوند، بلكه موظف هستند به شيوه‌اى خفت‌بار به اين امر تن دهند‌؛ چرا كه در جامعه اسلامى «دين» بايد عزيز باشد، «خدا» عزيز باشد و «هركه» راه خدا را عزيز نمى‌شمارد، نبايد او را عزيز شمرد.
بنابراين اگر قرآن كريم در مورد حق‌ستيزان معاند توقف جنگ را موكول به پرداخت زبونانه نوعى ماليات كرده، در حقيقت براى بهسازى جامعه است. حتى بر روى مفسدان نيز، راه حق بسته نيست‌؛ آنان هر لحظه مى‌توانند از سر اخلاص نداى فطرت را پاسخ مثبت داده و به دامان پرمهر جامعه اسلامى بازگردند و از عزت و شوكت اسلام بهره‌مند شوند. طبعاً پس از روشن شدن حقيقت، باقي ماندنشان بر آيين پيشين، به هيچ وجه قابل توجيه نيست‌؛ از اين رو حكومت اسلام براى حفظ آرامش و بالندگى جامعه به گونه‌اى با آنان برخورد مى‌كند كه در موضع‌گيرى نامناسب خود تجديد نظر كنند و تا فرصت باقى است، دست از سركشى و عناد بردارند.
بنابراين بحث دائرمدار حد وسط ارسطويى نيست و ملاكْ «بندگى خدا» است و هرگونه «فروتنى» كه در اين جهت باشد و انسان را به اين نقطه زيبا نزديك كند، ارزشمند است و هرگونه «اظهار بزرگى» كه سقوط از اين قله بلند را در پى داشته باشد، نكوهيده مى‌باشد.
خداى تعالى در حديثى مفصل و زيبا عبد صالحش، حضرت عيسى بن مريم ـ ع ـ را موعظه فرموده است.مرحوم كلينى در روضه كافى اين حديث را نقل كرده‌اند. در بخشى از آن مى‌خوانيم: اى عيسى! دلت را براى من پاكيزه گردان و در خلوت‌ها زياد به ياد من باش و بدان شادى من در اين است كه كاملا فروتن و خاكسارم باشى و در اين راستا سرزنده و بانشاط باش، نه بى‌رمق و بى‌جان.
شيوه برخورد با متكبران
گاهى ممكن است متكبران با برخوردى متناسب با وضعيت روحى خودشان، متنبه شوند‌؛ ولى اگر با فروتنى با آنان رفتار شود، بر راه شيطانى خويش جازم‌تر گردند. در چنين شرايطى اگر مؤمن «براى اطاعت خدا» ‌ـ به شرط آنكه خداى‌ناكرده خود، مبتلا به همان بيمارى نشود ‌ـ رفتار متواضعانه‌اش را تغيير دهد، و با بى‌اعتنايى به تبختر او بنگرد و به اين ترتيب او را از اين خوى زشت بازدارد، باعث رضاى پروردگار مهربان و نيل به درجات والا خواهد بود.
يا در مورد زنان اگر هنگام برخورد با نامحرمان، فروتنى جاى خود را به حالتى شبيه به تكبر بدهد، عفت عمومى جامعه حفظ خواهد شد و بيماردلان ولگرد، طمع ايجاد مزاحمت براى آنان را پيدا نخواهند كرد.
امام اميرالمؤمنين‌(ع) اين حالت را در كنار «ترس» و «بخل» با توضيح زيبايى كه در ذيل آن آورده‌اند، براى بانوان به عنوان صفاتى نيك ذكر كرده‌اند: نيكوترين ويژگى‌هاى زنان، بدترين صفات مردان است: كبر، ترس و بخل. پس اگر زن اظهار بزرگى نمايد (مردان نامحرم را) بر خود مسلط نمى‌نمايد و اگر در صرف اموال بخل بورزد، مال خود و همسرش را حفظ خواهد نمود و اگر ترسو باشد (و بى‌باكانه با مسائل مختلف مواجه نشود)، از هر چيزى كه به او روى آورد ترس خواهد داشت و در نتيجه از نقشه‌هاى بدخواهان محفوظ خواهد ماند. نهج‌البلاغه، حكمت 226 (234)
پيداست كه اگر تواضع در اينجا هم پسنديده باشد، بازار گرم فساد در جوامع بشرى بسى گرم‌تر و تباهى افزون‌تر مى‌شود. البته ممكن است اين مسئله از باب «تزاحم دو مصلحت» نيز مطرح باشد كه فعلا وارد آن بحث نمى‌شويم و به ‌اشاره به ريشه مطلب بسنده مى‌كنيم.
ناگفته پيداست در مواردى كه «فروتنى و اظهار ادب» در مقابل كافران، وسيله‌اى مناسب براى تبليغ دين و جذب آنان به مكتب اهل‌بيت(ع) مى‌شود، به همان معيارى كه بيان شد، امرى پسنديده است‌؛ مثلا دانشجوى متدينى كه در كشورى غير مسلمان مشغول تحصيل است و رعايت ادب در كلاس درس، چهره زيباى مكتب را به آنها مى‌نماياند، وظيفه چنين برخوردى را دارد‌؛ ولى اگر براى اغراض مادى و سبب كوچك شدن اسلام باشد، نامطلوب خواهد بود. نتيجه آنكه: چه «اظهار بزرگى» در برابر ديگران و چه «فروتنى»، همه بايد همسو با «روح عبوديت» باشد و هر آنچه به نحوى زمينه‌ساز استكباردر پيشگاه پروردگار بزرگ باشد، از اول نكوهيده و مذموم است و نبايد به آن اقدام كرد‌؛ چرا كه سرانجام تكبر،‌ـ خداى ناكرده‌ـ كفر است. يگانه ملاك ارزش، «تقرب به سوى خدا» است و راه تقرب به خداى تعالى هم «پيمودن مسير محبت اهل‌بيت‌(ع) و پرهيز از امورى است كه ايشان را خوش نيايد و آزردگى خاطر پاكشان را به دنبال داشته باشد.
مولايمان، حضرت بقيهًْ‌الله الاعظم(عج) در توقيع مبارك به مرحوم شيخ مفيد(ره) چنين امرمان فرمودند: پس هريك از شما بايد به هر آنچه به دوستى و محبت ما نزديكش مى‌سازد، عمل نمايد و از هرچه به ناخرسندى و خشم ما نزديكش مى‌كند، اجتناب ورزد. (مقدمه كتاب المزار، ص 9، (جلد پنجم از مجموعه 14 جلدى مصنفات شيخ بزرگوار مفيد(رحمه‌ًْالله)، كتاب سوّم.)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مرحوم طبرسى: حالت پرنده را هنگامى كه جوجه خود را زير پر و بال مى‌گيرد، خفض جناح گويند، و عرب، فردى را كه از سختگيرى به دور است، خافض‌الجناح گويد. مجمع‌البيان، ج 5 و 6، ص 631.