غروب جمعه دلم بوی یار میگیرد(چشم به راه سپیده)
بهار من
ای ناگهانتر از همه اتفاقها!
پایان خوب قصه تلخ فراقها!
یک جا ز شوق آمدنت باز میشوند
درهای نیمهباز تمام اتاقها!
یک لحظه بیحمایت تو ای ستون عشق
سر باز میکنند ترکها به طاقها!
بیدستگیریات به کجا راه میبریم؟
در این مسیر پر شده از باتلاقها
باز آ بهار من! که به نوبت نشستهاند
در انتظار مرگ درختان اجاقها
ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن!
تا کم شود ابهت پر طمطراقها
مهدی عابدی
کربلا را دوست دارم
اشک و مناجات و دعا را دوست دارم
این حالت خوبِ بکا را دوست دارم
من دین خود را از رسولالله دارم
زهرا، علی و مجتبی را دوست دارم
مشهد، حرم، پائین پا، صحن گهرشاد
این گنبد و گلدستهها را دوست دارم
از تو چه پنهان باز دلتنگ حسینم
خیلی هوای کربلا را دوست دارم
آرام کنج دنج روضه مینشینم
هیئت، محرّم، روضهها را دوست دارم
بالا نیاوردم سرم را تا ببینی
اینگریههای بیصدا را دوست دارم
گریان دستّ بسته زینب بیا ... آه
منگریه کردن با شما را دوست دارم
وحید محمدی
چه غریبی ؟!
چه انتظار عجیبی! چه انتظار عجیبی!
تو بین منتظران هم، عزیز من چه غریبی!
عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت!
چه کودکانه سپردم دلم به قصه قسمت!
چه بیخیال نشستم، نه کوششی نه وفایی!
فقط نشسته و گفتم: «خدا کند که بیایی»!
؟؟؟؟
دلخوشی
غروب جمعه دلم بوی یار میگیرد
افق افق دل من را غبار میگیرد
نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار میگیرد
نوای ندبه صبحم هنوز ورد لبست
که نغمه عشراتم به بار میگیرد
دل صنوبریم زین هوای مهآلود
نه از فراق، که از انتظار میگیرد
قسم به عصر که خسران قرین انسانست
مگر که دانش خود را به کار میگیرد
بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار میگیرد
به گوش منتظران گو که صبح نزدیکست
اگر چه شب ز رفیقان دمار میگیرد
جمال یار چو خورشید عالم افروزست
حجاب نفس تو را زان نگار میگیرد
تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار میگیرد؟
اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شبهای تار میگیرد
زهیر دهقانی آرانی
زخم کهنه
بیمقدم تو باغ شکوفا نمیشود
از اخم غنچهها گِرِهی وا نمیشود
باران اگر نباشی، مرداب میشود
جوی حقیر، راهی دریا نمیشود
دیروز میشود همه امروزهای من
امّا نشانهای ز تو پیدا نمیشود
چشمان غیر، زخم مرا تازه میکند
این زخم کهنه بیتو مداوا نمیشود
ای کاش مثل اشک نیفتم ز چشم تو
اشکی که اوفتاد دگر پا نمیشود
جواد زهتاب
ایل خورشید
روزی سوار سبز باران خواهد آمد
آبیترین رؤیای انسان خواهد آمد
روزی نسیمانه تمام جاری عشق
تا مرز دل با رمز طوفان خواهد آمد
از شرق اقیانوس شب آرام آرام
آن ماه اطلسپوش پنهان خواهد آمد
مردی شبیه آسمان از ایل خورشید
با کولهبار نور و عرفان خواهد آمد
پای تمام چشمهها نرگس بکارید
نور دل چشم انتظاران خواهد آمد
یاس سپید من به صبح عشق سوگند
روزی شب ما هم به پایان خواهد آمد
محمد حسینی
صبح امید
شبی که اشک دلیلی برای بیداریست
شکوه ذکر بلند تو بر لبم جاریست
مسیر زمزمهها سوی توست، میدانم -
دعا برای ظهور تو عاقبت کاریست
خدا کند نشود چشم ما تهی از اشک
که از اشاره چشم تو اشک ما جاریست
قسم به گریهکنان غروب هر جمعه
قسم به فرصت پاکی که لحظه زاریست
به یک نگاه تو، آقا شدیم، یا مهدی
بیا اگر تو نیایی، نصیب ما خاریست
علم به دوش بگیر ای سوار صبح امید
که چشم عالم و آدم بر این علمداریست
از آن زمان که تو رفتی بهار خشکیدهست
دل زمانه تَرَک خورده، تشنه یاریست
حسین آذری